﻿0
00:00:20.000 --> 00:00:22.200
:همزمانی و اصلاح ترجمه
محمد مشفق

0
00:00:22.300 --> 00:00:24.800
E-mail:
bahram.mec_89@yahoo.com

0
00:00:32.600 --> 00:00:39.600
پیشکش به همه‌ی پارسی زبانان جهان
!زنده باد ایران و ایرانی

0
00:00:40.000 --> 00:00:50.000 
متاسفانه، این فیلم هم مثل خیلی از فیلم های دیگر که درباره ی ایران ساخته شده اند
.در ایران فیلمبرداری نشده است و لوکیشن این فیلم، مراکش و انگلستان بوده است
.به امید روزی که فیلم های درباره ی ایران، در میهن خودمان فیلمبرداری شود

1
00:00:52.790 --> 00:00:57.000
<i>برخی می‌گویند، آن بانگ باستانی که پژواکی
... در طول دوران‌های بسیار داشته</i>

2
00:00:57.630 --> 00:01:03.300
<i>و زندگی انسان‌ها را در طول تاریخ
...به‌هم پیوند داده است</i>

3
00:01:04.330 --> 00:01:10.500
<i>.همان سرنوشت است</i>

4
00:01:10,850 --> 00:01:13,815
<i>،سال‌ها پیش در سرزمین‌های دور</i>

5
00:01:13,980 --> 00:01:18,540
<i>،امپراتوری‌ای وجود داشت
...كه از دشت‌های چین</i>

6
00:01:18,779 --> 00:01:22,058
<i>.تا کرانه‌های مدیترانه گسترده بود</i>

7
00:01:23,577 --> 00:01:27,622
<i>.آن امپراتوری "پارس" بود</i>

8
00:01:27,834 --> 00:01:31,719
<i>بی باك در نبرد
زیرك در پیروزی</i>

9
00:01:31,923 --> 00:01:35.596
<i>،شمشیر پارسیان به هركجا می‌رسید
.نظم را حاكم می‌كرد</i>

10
00:01:35.650 --> 00:01:36.900
[شهر پادشاهی نَسَف]

10
00:01:36.920 --> 00:01:39,477
<i>...پادشاه پارس " شَرِمان"، به همراه</i>

11
00:01:39,644 --> 00:01:46,643
<i>برادرش "نظام"، با برادری و
.وفاداری فرمانروایی می‌كردند</i>

12
00:01:46,982 --> 00:01:50.954
<i>پادشاه دو پسر داشت
...كه به او شادی فراوانی می‌دادند</i>

13
00:01:51.000 --> 00:01:52.030
!شادی کنید

14
00:01:52,050 --> 00:01:57,637
<i>ولی از دید خداوند، خانواده‌ی پادشاه
...هنوز كامل نشده بود</i>

15
00:01:58,798 --> 00:02:02,397
<i>نه تا زمانی كه پادشاه
...شاهد عمل شجاعانه‌ی</i>

16
00:02:02,594 --> 00:02:06,154
<i>.پسربچه‌ای یتیم در خیابان‌های نَسَف بود</i>

17
00:02:06,350 --> 00:02:09,030
!از سر راه برو كنار

18
00:02:17,409 --> 00:02:19.160
!بس كن

19
00:02:19.615 --> 00:02:20.900
!بس كن

20
00:02:25,838 --> 00:02:26,600
!فرار كن

21
00:02:27,961 --> 00:02:29,200
!فرار كن "بیس"ا 
!فرار كن

22
00:02:36,000 --> 00:02:37,000
!همین‌جا بمون

23
00:03:09,387 --> 00:03:11,087
!داره فرار می‌کنه

24
00:03:14,745 --> 00:03:17,144
!ولم كن

25
00:03:21,421 --> 00:03:24,861
!به نام پادشاه

26
00:03:31,353 --> 00:03:35,033
اسمت چیه، پسر؟ -
!دستان (=پهلوان)، آقا -

27
00:03:35,234 --> 00:03:38,233
پدر و مادرت كجا هستن؟

28
00:03:41,576 --> 00:03:44,096
!پسر

29
00:03:47,711 --> 00:03:49,711
!برادر، سوارش كن

30
00:03:49,839 --> 00:03:54,838
<i>تحت تاثیر كارهای "دستان"، پادشاه
.او را به فرزندخواندگی گرفت</i>

31
00:03:55,889 --> 00:03:58,574
<i>...پسری بدون داشتن خون پادشاهی</i>

32
00:03:58,727 --> 00:04:01,452
<i>و بدون چشم داشتی به
.تاج و تخت پادشاهی</i>

33
00:04:02,100 --> 00:04:05,326
<i>ولی شاید چیز دیگری در
...آن روز رقم خورده بود</i>

34
00:04:05,524 --> 00:04:08,769
<i>.چیزی که درک آن ساده نبود</i>

35
00:04:09,953 --> 00:04:13.400
<i>روزی كه پسری از
...خانواده‌ای نامعلوم</i>

36
00:04:14.160 --> 00:04:18.850
<i>.شاهزاده‌ی پارس شد</i>

37
00:04:18.950 --> 00:04:23.874
[شاهزاده‌ی پارس]
(شن‌های زمان)

37
00:04:28.900 --> 00:04:31.050
[15سال بعد]

37
00:04:33.980 --> 00:04:36.400
[مرز امپراتوری پارس]

37
00:04:51.610 --> 00:04:57.700
[شهر مقدس اَلَموت]

37
00:04:58,984 --> 00:05:02.424
استحكامات الموت، از اون چیزی كه
.گمان می‌كردم، هم شگفت انگیزتره

38
00:05:02.500 --> 00:05:04,796
!گول ظاهر زیبایش رو نخور
.این هم یه شَهره، مثل بقیه‌ی شهرها

39
00:05:04,952 --> 00:05:07.000
سرزمین خوش آب و هوا، آدم‌ها
.رو ضعیف بار می‌آره

40
00:05:07.100 --> 00:05:09.133
اون‌ها به ما خیانت كردند و
.باید تاوانش رو بپردازند

41
00:05:09.150 --> 00:05:11,563
پدر خیلی واضح گفته بود كه
.نباید به "الموت" لشگرکشی كنیم

42
00:05:11,712 --> 00:05:13.700
بعضی‌ از مردم خیال می‌کنند
.که الموت سرزمین مقدسی ـه

43
00:05:13.900 --> 00:05:16.014
...ولی تا زمانی كه پدر فرزانه‌مون این‌جا نیست

44
00:05:16.015 --> 00:05:17,634
.تصمیم گیری با من ـه

45
00:05:17,762 --> 00:05:21,162
...این آخرین رایزنی من با عموی فرزانه‌ام

46
00:05:21,346 --> 00:05:25,191
...و دو برادرم، "گارسیو" وفادار و

47
00:05:27,695 --> 00:05:29,660
!دستان" كجاست؟"

48
00:05:30.150 --> 00:05:32,260
...یالا! من روی تو، كلی پول شرط بستم

49
00:05:32,404 --> 00:05:34,849
!این خجالت آوره -
!پس چرا خودت مبارزه نمی‌كنی؟ -

50
00:05:34,997 --> 00:05:37,477
!برو دیگه

51
00:05:40,213 --> 00:05:42,693
!همه‌ی زورِت همین بود؟

52
00:05:46,765 --> 00:05:48,765
!شاهزاده دستان

53
00:05:49,561 --> 00:05:51,680
شاهزاده دستان كجاست؟

54
00:05:51,808 --> 00:05:54,053
!شاهزاده دستان این‌جا نیست

55
00:05:54,192 --> 00:05:54,900
!سرورم، خواهش می‌كنم

56
00:05:55.500 --> 00:05:57.875
شاهزاده" تاس" دستور داده
.كه مشاورینش جمع بشن

57
00:05:58,277 --> 00:06:00,000
.حالا میام

58
00:06:03,331 --> 00:06:05.813
...یكی از بهترین جاسوس‌های ما

59
00:06:05.814 --> 00:06:08.330
...به کاروانی که داشته از الموت خارج می‌شده

60
00:06:08.331 --> 00:06:10.000
.نفوذ کرده

61
00:06:10,675 --> 00:06:13,555
...شمشیرهایی، ساخت ماهرترین استادكارها

62
00:06:14,431 --> 00:06:16,796
.با تیغه‌ی پولادین

63
00:06:16,935 --> 00:06:21,215
و این هم پیمان‌نامه‌ی فرمانده‌ی "کوش"؛
برای پرداخت بهای اسلحه‌ها به الموت 

64
00:06:21,437 --> 00:06:23,967
الموتی‌ها دارند به دشمنان ما
.اسلحه می‌فروشند، دستان

65
00:06:24,113 --> 00:06:26,433
با چنین تیری، اسبم رو
.توی "کَشکان" کُشتند

66
00:06:26,570 --> 00:06:28,780
به خاطر این خیانت، توی خیابان‌های
.الموت جویبار خون راه می‌اندازیم

67
00:06:28,911 --> 00:06:31,476
شاید هم سربازان ما از دروازه‌ی
.الموت به پایین بیفتند

68
00:06:31,623 --> 00:06:35,583
به ما دستور داده شده بود که "کشکان" رو تحت فرمان
.خودمون دربیاریم، نه این‌که به الموت لشگرکشی کنیم

69
00:06:35,791 --> 00:06:39,716
!حرف‌ خردمندانه‌ایه، برادر -
...ولی وقتی که شمشیر و سلاح‌های الموتی توی دست دشمنان ما هست -

70
00:06:39,923 --> 00:06:43,088
.با حرف، نمی‌شه جلوی اون‌ها رو گرفت

71
00:06:57,412 --> 00:07:00,092
.هنگام سپیده‌دم، لشگرکشی می‌كنیم

72
00:07:02,003 --> 00:07:04,883
پس اگر تصمیمت این ـه
.بذار من لشگرکشی رو آغاز كنم

73
00:07:05,759 --> 00:07:08,638
!به چی می‌خندی، "گارسیو"؟ -
...من سپاه پارسی رو رهبری می‌كنم -

74
00:07:08,799 --> 00:07:11,129
ولی "دستان"، دار و دسته‌ی
!ولگردهای خیابونی رو

75
00:07:11,266 --> 00:07:14,031
،ممكنه كه رفتار و تربیت خوبی نداشته باشند
.ولی هنگام جنگ خیلی كارآمد هستند

76
00:07:14,187 --> 00:07:18,107
.افتخار اولین خونی که ریخته می‌شه، باید مال من باشه -
.گارسیو، تو دوباره دستت رو به شمشیرت بردی -

77
00:07:18,314 --> 00:07:21,639
!باید هم این‌کار رو بکنم -
...برادرانم از من -

78
00:07:21,824 --> 00:07:23.100
!برای لشگرکشی مشتاق ترند

79
00:07:24,412 --> 00:07:29,011
می‌گن كه شاهدخت "الموت"، دختری
.هستش که در زیبایی، بی مانندـه 

80
00:07:29,836 --> 00:07:33,316
بیایید تا به کاخ اون بریم
.تا خودمون از نزدیک ببینیم

81
00:07:35,970 --> 00:07:38.033
دستان! در شجاعت تو
...هیچ شکّی وجود نداره

82
00:07:39.190 --> 00:07:41.190
ولی تو هنوز آمادگی انجام
.این‌کار رو نداری

83
00:07:42.200 --> 00:07:44.776
.سپاهیان "گارسیو" پیشروی خواهند کرد

92
00:08:01,008 --> 00:08:06,207
!شاهدخت تهمینه
.سپاهیان پارس پیشروی كردن

93
00:08:07,184 --> 00:08:12,384
سرنوشت پارسیان، برای حقیقت ارزش
.زیادی قائل نیست، به جز باورهای خودشون

94
00:08:12,645 --> 00:08:16,530
!شاهد بهتر باشه این‌قدر جلو نرید

95
00:08:16,982 --> 00:08:21.800
به جای سرنوشتشون، باید
.نگران نیروی اون‌ها باشیم

96
00:08:22,577 --> 00:08:24,586
.رایزن‌ها رو جمع كنید

97
00:08:25,160 --> 00:08:27,990
بهشون بگو که من توی پرسشگاه
.بزرگ هستم و باید نیایش كنم

98
00:08:28,173 --> 00:08:32.800
پرستشگاه بزرگ؟ الموت هزاران
.ساله که رخنه ناپذیر بوده

99
00:08:32.838 --> 00:08:35,317
همه چیز با گذشت
...زمان تغییر می‌كنه

100
00:08:35,477 --> 00:08:37,477
ما این رو بهتر
.از همه می‌دونیم

101
00:08:43,989 --> 00:08:46,194
به‌من بگو چرا از دستورهای
برادرت سرپیچی كردی؟

102
00:08:46,326 --> 00:08:49.330
چون "گارسیو" تنها بلده مثل
...وحشی‌ها جنگ کنه

103
00:08:49.335 --> 00:08:51,206
و این جنگ رو به یه کُشتار
.خونین تبدیل می‌كنه

104
00:08:52,252 --> 00:08:54.590
وقتی الموتی‌ها سرگرم دروازه‌ی
...اصلی هستن

105
00:08:54.595 --> 00:08:55.984
.ما از كنار دژ وارد اون‌جا می‌شیم

106
00:09:24,466 --> 00:09:26,706
!نكنه مست هستی؟

107
00:10:06,738 --> 00:10:10.000
.اون هم راه ورودی ما به دژ
.این دژ دو تا دروازه داره

108
00:10:10.090 --> 00:10:13.985
یورش به دروازه‌ی بیرونی آسونه
.ولی به دروازه‌ی درونی ناممكنه

110
00:10:13,990 --> 00:10:17,433
از دروازه‌ی ورودی به وسیله‌ی
.دوتا نگهبان محفاظت می‌شه

111
00:10:18,215 --> 00:10:20.399
..."آره، ولی همیشه راهکاری هست، "بیس

112
00:10:20.400 --> 00:10:23.700
شماها مراقب دروازه‌ی بیرونی باشید
!و دروازه‌ی ناممكن رو بسپارید به من

113
00:10:23.705 --> 00:10:26.100
اگه می‌خوای همه‌ی ما رو به کُشتن
!بدی، راه‌های دیگه ای هم هست

114
00:10:26.102 --> 00:10:27.615
حرف‌های جالبی
!می‌زنی، بیس

115
00:10:27.620 --> 00:10:29,593
!حرف‌هات هیجان انگیز بود

115
00:10:40,122 --> 00:10:42,202
شیپور خطر رو 
!به صدا دربیارید

117
00:11:16.150 --> 00:11:17,672
!این رو نگه دار

118
00:12:01,494 --> 00:12:03,694
!مراقب پُشتت باش

119
00:12:15,558 --> 00:12:18,197
!دروازه‌ی خاوری باز شده -
.اون‌ها افراد "دستان" هستند -

120
00:12:18,728 --> 00:12:21,808
.دستان وارد دژ شده
.اون موفق شد

121
00:12:22.620 --> 00:12:24.660
سپاه رو به سمت
!دروازه‌ی خاوری ببرید

122
00:12:27.220 --> 00:12:30.300
!به سمت دروازه‌ی خاوری

123
00:13:00,458 --> 00:13:02,503
اون‌ها از دروازه‌ی
.خاوری وارد دژ شدند

124
00:13:02.920 --> 00:13:05.300
!راه‌های ورود به تالار رو خراب كنید

125
00:13:05.350 --> 00:13:06.536
...شاهدخت

126
00:13:07.800 --> 00:13:10,498
!همه تون برید

127
00:15:17,914 --> 00:15:22,954
.خودت می‌دونی که باید چی كار كنی -
.بله، هراتفاقی که بیفته، این باید در امان باشه -

129
00:15:43.400 --> 00:15:45,340
!از سر راه برید كنار

130
00:17:12,378 --> 00:17:15,858
دود و آهنگ‌های مسخره دیگه
.حالا به دردت نمی‌خورن

131
00:17:16,050 --> 00:17:19.300
فكر می‌كردم با یه شاهدخت گرامی
...!بهتر از این‌ها رفتار می‌کنی

132
00:17:19.700 --> 00:17:20,530
!گارسیو؟

133
00:17:34.930 --> 00:17:37,566
انگار برای یه بار هم که شده
!اون داستان‌ها به حقیقت رسیدن

134
00:17:39.720 --> 00:17:43.175
ما می‌دونیم كه شما مخفیانه برای
.دشمنان پارس، اسلحه می‌ساختید

135
00:17:44.050 --> 00:17:46.950
.محل ساختن سلاح‌ها رو به ما نشون بدید -
...ما این‌جا هیچ اسلحه ای نمی‌سازیم -

136
00:17:46.980 --> 00:17:49.300
شما همه‌ی اسلحه‌های ما
.رو اَزَمون گرفتید

137
00:17:49.310 --> 00:17:52.020
ولی جاسوس‌های ما حرف‌های دیگه‌ای می‌زنند
...شما می‌تونید جلوی خیلی از بدبختی‌ها رو بگیرید

138
00:17:52.025 --> 00:17:56.030
بزرگترین بدبختی جهان اینه كه
.دنبال چیزی بگردی كه وجود نداره

139
00:17:56.040 --> 00:18:00.342
مثل آدم فرزانه‌ای كه به دنبال یه راهکار مسالمت آمیز
!برای مشکلش می‌گرده، حرف می‌زنی 

141
00:18:01.580 --> 00:18:05,900
.دستت رو به شاه آینده‌ی پارس بده -
!ترجیح می‌دم بمیرم تا که این‌کار رو بکنم -

143
00:18:15,306 --> 00:18:17,386
!باشه، مشکلی نیست

144
00:18:17,513 --> 00:18:19,900
!نه، وایسا

144
00:18:31,121 --> 00:18:33,961
...شاهزاده تاس

145
00:18:39,468 --> 00:18:45,987
قول بده كه با مردم الموت
.با مهربانی رفتار خواهد شد

146
00:18:55,867 --> 00:18:59,347
!هژیر (=شیر) پارس
!هژیر پارس

147
00:18:59,540 --> 00:19:02,499
گوش بده! بهت می‌گن
.هژیر پارس

148
00:19:03,169 --> 00:19:06,734
تو هیچگاه از دستورها
.پیروی نمی‌كنی، دستان

149
00:19:06,925 --> 00:19:10,605
...تاس، می‌تونم برات توضیح بدم -
.نه، نه -

150
00:19:12,434 --> 00:19:15.303
...نه، ما باید جشن بگیریم

151
00:19:15.360 --> 00:19:20.080
البته یه آداب و رسومی هست، از اون‌جا
...كه تو، افتخار نخستین حمله رو داشتی

152
00:19:20.090 --> 00:19:22,228
باید یه پیشکشی به‌من
.بدی، برای بیعت

153
00:19:24,535 --> 00:19:26.370
!چه خنجر زیبایی

154
00:19:26.380 --> 00:19:30.295
گمون كنم گشودن شهر و آوردن شاهدخت
.به عنوان بیعتِ "دستان"، برای شما كافی باشه 

155
00:19:30.300 --> 00:19:31.150
!بله، درست می‌فرمایید

156
00:19:31.170 --> 00:19:34.760
!این پیغام حالا به دستم رسیده، شاهزاده
.خبرهای شگفت انگیزی توش نوشته

157
00:19:34,770 --> 00:19:38,676
پدرتون، توی کاخ خاوری، از نیایش
.خداوند دست کشیده تا با ما دیدار کنه

159
00:19:39,808 --> 00:19:42,808
شك ندارم كه می‌خواد این پیروزی
.بزرگ رو به‌ما شادباش بگه

160
00:20:02,759 --> 00:20:05.830
ما نشانه‌هایی رو پیدا کرده ایم که نشون می‌ده 
.الموتی‌ها به دشمنانمون سلاح می‌دادن

161
00:20:05.835 --> 00:20:11,358
نشانه؟! برای لشگرکشی به یه شهر مقدس
.باید بیشتر از چند نشانه داشته باشی

162
00:20:11,607 --> 00:20:13,606
...!اون هم با لشكریان من

163
00:20:13,729 --> 00:20:19,145
این ماجراجویی با پیمان دوستی
...میان ما و الموتی‌ها در تضاده


164
00:20:19,153 --> 00:20:22,798
ولی ای كاش دست به
!چنین كاری نمی‌زدی

165
00:20:22,998 --> 00:20:26,643
!به عمویت نگاه نكن، پسر

166
00:20:26,837 --> 00:20:30,557
این تصمیم من بوده و پیامدهای
.اون رو هم می‌پذیرم

167
00:20:37,394 --> 00:20:39.918
می‌دونم كه خیلی دلت می‌خواد تا
...تاج پادشاهی رو روی سَرِت بذاری

168
00:20:39.920 --> 00:20:43.200
ولی وقتی بهت می‌گم كه هنوز آمادگی
.این كار رو نداری، حرفم رو بپذیر

169
00:20:48,411 --> 00:20:52,131
هیچ كسی بهتر از
...شما نمی‌دونه، پدر

170
00:20:55,297 --> 00:20:58,296
و از آنجا كه هیچ چیزی به اندازه‌ی
...اعتماد شما برام مهم نیست

171
00:20:58,467 --> 00:21:01,427
من خودم شخصا به دنبال
...سلاح‌ها می‌گردم

171
00:21:01,597 --> 00:21:06,477
و سوگند می‌خورم تا زمانی كه نشانه‌های خیانت
.الموتی‌ها رو پیدا نكنم، از این شهر خارج نمی‌شم

173
00:21:36,650 --> 00:21:39,650
!مرحله‌ی سوم، سخت ترین مرحله است

174
00:21:39,816 --> 00:21:42,141
!برادر! برادر

175
00:21:42,284 --> 00:21:47.082
ما نشانه‌هایی از یه گذرگاه زیرزمینی
...رو توی خاور الموت پیدا كردیم

176
00:21:47.085 --> 00:21:50,900
.من دارم به اون‌جا می‌رم -
.پس جشن رو از دست می‌دی -

177
00:21:51,047 --> 00:21:53,527
تو و گارسیو، در نبود من
.از پدر به خوبی پذیرایی كنید

178
00:21:53,671 --> 00:21:57,60
.باید یه پیشکشی رو برای گرامیداشت پدر، بهش بدی -
.البته -

180
00:21:57,217 --> 00:22:00.130
!بیس، پیشکشی رو بیار -
!چی؟ -

181
00:22:00,500 --> 00:22:05,820
.یه لحظه وایسا، حالا پیداش می‌كنم -
.می‌دونستم که فراموش كردی -

182
00:22:05,944 --> 00:22:08,709
...این هم یه ردای نیایش از شهر الموت

183
00:22:08,866 --> 00:22:11.360
مقدس‌ترین شهر در میان
...سرزمین‌های خاوری

184
00:22:11.365 --> 00:22:13.970
پیشکشی برای پادشاه كه خیلی
.از این خوشش خواهد آمد

185
00:22:13,972 --> 00:22:16.420
دستان! تو مثل یه جنگجوی
...راستین، برای من جنگیدی

186
00:22:16.425 --> 00:22:19,200
این‌جوری می‌تونم کمی از
.زحمت‌های تو رو جبران کنم

187
00:22:21,175 --> 00:22:22.986
!گوهری كمیاب

188
00:22:22.995 --> 00:22:25.856
امروز عصر اون رو
.به پادشاه معرفی كن

189
00:22:26,058 --> 00:22:29,378
مطمئنی كه می‌خوای زن
!دیگه‌ای بگیری، برادر؟

190
00:22:30,565 --> 00:22:33,244
!گوش كن، دستان

191
00:22:33,430 --> 00:22:37,580
با ازدواج با اون شاهدخت، مطمئن می‌شم
...كه مردمش به من وفادار خواهند بود

192
00:22:37,695 --> 00:22:41.720
تا زمانی كه اون دختر، همسر یکی از ماها
...نشده، خطر بزرگی برای ما حساب می‌شه

193
00:22:41.725 --> 00:22:44.115
اگر هم پدر، ازدواج من
...با اون دختر رو نپذیرفت

194
00:22:44.120 --> 00:22:47,694
ازت می‌خوام که با دست‌های
!خودت، اون شاهدخت رو بكُشی

195
00:22:56,437 --> 00:23:00,602
پس شاهزاده دستان، هژیر پارس
!من رو همراهی خواهند كرد

196
00:23:00,800 --> 00:23:04,740
حتما باید احساس خیلی خوبی داشته باشی که بر یه
!شهر بی‌گناه پیروز شدی و این شهر رو نابود کردی

197
00:23:04,745 --> 00:23:07,268
من هم از دیدار با شما
!خُرسند شدم، شاهدخت

198
00:23:07.960 --> 00:23:11.290
و بذارید تا به‌شما بگم، اگر مجازات دشمنان
...پادشاه پارس از نظر شما گُناهه

199
00:23:11.295 --> 00:23:12.920
پس من این‌کار رو دوباره با
!خشنودی انجام خواهد داد

201
00:23:13.047 --> 00:23:15.530
پس تو یه شاهزاده‌ی
...راستین پارسی هستی

202
00:23:15.700 --> 00:23:17,520
ستمگر و بی آبرو

203
00:23:17,525 --> 00:23:20,849
خیال نكنید كه من رو به
!خوبی شناختید، شاهدخت

204
00:23:21,052 --> 00:23:24,857
!آهان، چه ویژگی‌های رفتاری دیگه ای داری؟ -
.همین‌جا با علیاحضرت منتظر بمونید -

206
00:23:26,065 --> 00:23:29,185
!اگه از نظر شما عیبی نداره

207
00:23:30,029 --> 00:23:33.750
زمانی که دارم شما رو به پادشاه معرفی
...می‌کنم، بهتره کمی متواضع تر باشید

208
00:23:33.950 --> 00:23:35,768
!به سود خودتونه

209
00:23:45,177 --> 00:23:47,337
عمو جان، تونستید خشم
پدرم آروم کنید؟

210
00:23:47,472 --> 00:23:52,151
روزی می‌رسه که از برادر بودن با
...پادشاه لذت زیادی خواهی برد، دستان

211
00:23:52,390 --> 00:23:56,650
تا جایی كه یادم میاد، كار خیلی مهمی بر دوش
.تو هست كه باید اون رو به خوبی انجام بدی

213
00:23:56,686 --> 00:24:00,734
راستی؟ چه کاری؟ -
.این که مطمئنن بشی كه جام شرابش پُره -

215
00:24:01,451 --> 00:24:07,331
به‌من گفته شده كه یكی دیگه از پسرهام تونسته به
.درجه‌ی "جنگجوی بزرگ پارس" دست پیدا کنه

218
00:24:15,096 --> 00:24:21,896
!دلمون برایت تنگ شده بود، پدر -
!من داشتم برای تو و برادرانت نیایش می‌كردم، دستان -

220
00:24:22,817 --> 00:24:29,981
پیوند بین برادران، شمشیری است كه
...از امپراتوری‌ ما محافظت می‌كنه

222
00:24:30,328 --> 00:24:34,408
من از خدا می‌خوام كه اون
.شمشیر همیشه نیرومند بمونه

223
00:24:35.800 --> 00:24:40.020
امیدوار بودم با کارهایی که انجام می‌دم، بتوتم از
.کُشته شدن بی‌مورد نیروهامون جلوگیری کنم

224
00:24:42.600 --> 00:24:45.484
یه مرد خوب، همون كاری رو كه
...تو كردی انجام می‌ده، دستان

225
00:24:45,490 --> 00:24:50,870
با سرسختی و دلیری، پیروزی رو به ارمغان
...می‌یاره و زندگی انسان‌ها رو نجات می‌ده

227
00:24:51,818 --> 00:24:56.020
ولی یه مرد خیلی خوب، اصلا نمی‌ذاره که
...یورشی انجام بشه و جنگی رخ بده

228
00:24:56.025 --> 00:25:00.800
یه مرد خیلی خوب، جلوی كاری كه
...رو که می‌دونه اشتباهه، می‌گیره

229
00:25:01.625 --> 00:25:04.300
و براش مهم نیست که چه کسی
.دستور لشگرکشی رو داده

230
00:25:05.220 --> 00:25:08,310
پسری كه من اون روز
...توی میدان شهر دیدم

231
00:25:08,510 --> 00:25:11,590
...توانایی بیشتر از "خوب بودن" رو داشت

232
00:25:11,765 --> 00:25:15,725
.اون باید (در هنگام لشگرکشی) " خیلی خوب" می‌بود

233
00:25:19,485 --> 00:25:24,365
.در ضمن، من یک پیشکشی برای شما دارم

234
00:25:27,413 --> 00:25:33,013
برخی به تصمیم من، برای آوردن یک
.پسربچه‌ی ولگرد به خانواده‌ام، شک داشتند 

235
00:25:33,292 --> 00:25:37,017
اگرچه اون پسر، خون پادشاهی
...توی رگ‌هاش نبود

236
00:25:37,220 --> 00:25:42,380
ولی مَنِش پادشاهی داشت و
.پادشاهی توی روح اون بود

237
00:25:43.537 --> 00:25:45.166
!سپاسگزارم، پدر

238
00:25:45.500 --> 00:25:46.430
!سپاسگزارم، پدر

239
00:25:46.435 --> 00:25:50,063
می‌تونم ردای نیایش الموتی‌ها
رو به‌شما هدیه كنم؟

240
00:25:59,963 --> 00:26:02,843
در ازای این ردا، چه کاری
می‌تونم برات انجام بدم؟

241
00:26:03.061 --> 00:26:04.415
!بهرام

242
00:26:11,229 --> 00:26:14,189
می‌تونم شاهدخت تهمینه
رو به‌شما معرفی كنم؟

243
00:26:14.700 --> 00:26:17.860
تاس می‌خواد که با ازدواج با این
.شاهدخت، الموتی‌ها رو با ما متحد كنه

244
00:26:17.865 --> 00:26:21,494
من از ژرفای قلبم آرزو می‌کنم
.که شما با این‌کار موافقت کنید

245
00:26:24,749 --> 00:26:28.100
...توی همه‌ی سفرهایی که تا حالا داشتم

246
00:26:28.105 --> 00:26:31,789
شهری به زیبایی شهر
!شما ندیدم، علیاحضرت

247
00:26:33.300 --> 00:26:38,209
شهرم رو، باید پیش از این كه شترسوارهای
!وحشی‌تون اون رو نابود كنند، می‌دیدید

248
00:26:40,107 --> 00:26:44,106
این‌طور که معلومه، شما
!شهبانوی خیلی خوبی خواهید شد

249
00:26:46,157 --> 00:26:50,642
ولی "تاس" به اندازه‌ی
...كافی همسر داره

250
00:26:50,872 --> 00:26:52.600
...تو "دستان"؛

251
00:26:52.605 --> 00:26:57,987
گمان کنم بهتره چنین گوهری
...توی کاخ تو زندگی کنه

252
00:26:58,167 --> 00:27:03,454
شاهدخت الموت نخستین
...همسر تو خواهد شد

253
00:27:07,439 --> 00:27:10,724
خُب، نظرت چیه، دستان؟

254
00:27:10,902 --> 00:27:14.150
اون بدون ترس، در برابر
...صدها كماندار می‌ایسته

255
00:27:14.155 --> 00:27:17,182
ولی در برابر ازدواج
!از ترس میخكوب شده

256
00:27:17,491 --> 00:27:21.350
این هم پاسخ کسایی که می‌گن دستان 
.هنوز یه آدم دانا و خردمند نیست

257
00:27:21.850 --> 00:27:23,239
.باید کمی‌شراب بنوشم

258
00:27:30,807 --> 00:27:33,327
!برید كنار
!برید كنار

259
00:27:40,406 --> 00:27:43,885
!پدر -
!خدا كمكمون كنه! اون ردا سمی‌ـه -

261
00:27:44,077 --> 00:27:46,357
!یكی كمكش كنه -
.اون ردا رو دستان به پدرم داد -

262
00:27:46,492 --> 00:27:49,434
!چرا این‌کار رو کردی؟ -
!یکی كمكش كنه -

263
00:27:49,598 --> 00:27:52,506
!این آدمکُش رو بگیرید -
!یکی كمكش كنه -

264
00:27:54.000 --> 00:27:55.262
!نجاتش بدید

265
00:28:03.543 --> 00:28:04.300
!بیس

265
00:28:05,443 --> 00:28:07,563
!بیس -
!با من بیا -

266
00:28:18,797 --> 00:28:21,996
هیچ می‌دونی داری چی کار می‌كنی؟ -
.من می‌تونم هر دومون رو از این‌جا ببرم بیرون -

267
00:28:22,171 --> 00:28:25,336
.تو به كمک من نیاز خواهی داشت -
!زود باش -

268
00:28:34.830 --> 00:28:35.649
!بیا

269
00:28:40.400 --> 00:28:42.600
!دروازه رو ببندید -
!از اون طرف -

270
00:28:46,880 --> 00:28:49,040
!دروازه رو ببندید

271
00:28:50,219 --> 00:28:52,219
!سَرِت رو بدُزد

272
00:28:55,101 --> 00:28:59.500
به اون آدمکُش تیراندازی کنید! اون روی
!اسب من نشسته! داره اسبم رو می‌دُزده

273
00:29:02.800 --> 00:29:03.800
!زود باش

274
00:29:09.300 --> 00:29:14.700
<i>همه‌ی جهان در اندوه مرگ پادشاه
...دوست‌داشتنی‌شان هستند</i>

275
00:29:14,750 --> 00:29:16,800
<i>...همه‌ی ما سوگوار مرگ او هستیم</i>

276
00:29:16,926 --> 00:29:19.620
<i>این حقیقت كه او به دست شاهزاده
...دستان كشته شده</i>

277
00:29:19.625 --> 00:29:21,725
<i>.اندوه و درد ما را بیشتر كرده است</i>

278
00:29:21,969 --> 00:29:25,734
من پدرم رو نكُشتم. اون ردا
...رو برادرم به‌من داد

279
00:29:25,933 --> 00:29:30,778
.تاس پدرم رو كُشته -
.حالا اون پادشاه می‌شه -

281
00:29:32,365 --> 00:29:35,565
.من پدرم رو نكُشتم

282
00:29:37,038 --> 00:29:39,518
.حرفت رو باور می‌كنم -
...تو نباید این‌جا باشی -

283
00:29:39,627 --> 00:29:44,546
.نباید می‌ذاشتم که بامن بیای -
!ولی گذاشتی -

285
00:29:48,389 --> 00:29:53,029
من به برادرم قول دادم كه اگه نتونست
.با تو ازدواج کنه، تو رو بكُشم

286
00:29:53,418 --> 00:29:58,917
راهکارش اینه كه اول من
.رو ببوسی و بعد بكشی

287
00:29:59,656 --> 00:30:02,176
...ولی من راهکار بهتری دارم

288
00:30:05,415 --> 00:30:08.904
من تو رو می‌كُشم! این‌جوری
!مشكل تو هم حل می‌شه

290
00:30:12,008 --> 00:30:14,887
شاید بتونیم راهکار
!دیگه ای هم پیدا كنیم

291
00:30:48,854 --> 00:30:51,144
راهکارش اینه كه اول من
.رو ببوسی و بعد بكشی

292
00:30:54,900 --> 00:30:57,465
...ولی من راهکار بهتری دارم

293
00:30:57,993 --> 00:31:00,193
!من تو رو می‌كُشم

294
00:31:06,548 --> 00:31:10,348
چیزی رو كه از ما دُزدیدی
!به‌ما پس بده، مرد پارسی

295
00:31:12,682 --> 00:31:14,682
!نه

296
00:31:29,375 --> 00:31:32,414
تو هم دیدی؟ -
چی رو؟ -

297
00:31:33,881 --> 00:31:36.449
اگه دوباره به سمت اون شمشیر بری
!سوگند می‌خورم که دستت رو بشكَنم

298
00:31:36.450 --> 00:31:37,884
!دوباره؟

299
00:31:38,805 --> 00:31:42,005
!تو همه‌ی شن‌ها رو مصرف كردی -
!چی؟ -

300
00:31:42,644 --> 00:31:45,044
!این چیه؟

301
00:31:47,652 --> 00:31:50,417
!شگفت انگیزه

302
00:31:50,573 --> 00:31:55,292
آزاد كردن شن‌ها، زمان
...رو به عقب می‌بره

303
00:31:57,249 --> 00:32:00,849
و تنها كسی كه خنجر توی دستش
...!هست، متوجه این اتفاق می‌شه

304
00:32:02,758 --> 00:32:06,198
اون می‌تونه زمان رو به عقب
...ببره و رخدادها رو تغییر بده 

305
00:32:06,383 --> 00:32:08,428
و کسی جز خودش
.متوجه این اتفاق نمی‌شه

305
00:32:11.300 --> 00:32:14.830
چه قدر زمان رو به عقب می‌بره؟
!جواب بده، شاهدخت

306
00:32:14.831 --> 00:32:17,480
!تو شهر من رو ویران كردی

307
00:32:18,615 --> 00:32:22,455
لشگرکشی ما به خاطر سلاح نبود
!به خاطر این خنجر بود

308
00:32:23,873 --> 00:32:26,313
بعد از جنگ، تاس می‌خواست این
...خنجر رو به عنوان بیعت ازم بگیره 

309
00:32:26,455 --> 00:32:28,825
اون موقع من هیچی در این باره
...نمی‌دونستم، ولی حالا می‌فهمم

309
00:32:28,964 --> 00:32:30.220
با این خنجر، تاس می‌تونه
...همه چیز رو عوض كنه

310
00:32:30.221 --> 00:32:32,083
اون می‌تونه لحظات حساس
...جنگ‌ها رو عوض كنه

311
00:32:32,255 --> 00:32:35,065
اون می‌تونه تمام حركات
...دشمن رو پیش‌بینی كنه

312
00:32:35,250 --> 00:32:38.224
در این صورت، اون یه پادشاه ساده نخواهد بود، بلكه نیرومندترین
...پادشاهی خواهد بود كه پارس تا حالا داشته

313
00:32:38.224 --> 00:32:39.905
!حتی نیرومندتر از پدرم

314
00:32:40.000 --> 00:32:41.550
!همه‌ی این‌ها به خاطر این خنجر بود


315
00:32:41,600 --> 00:32:44,964
<i>برادر خیانتكارم باید به دست
...عدالت سپرده شود</i>

316
00:32:45,155 --> 00:32:48,400
<i>به همین خاطر، من پاداش دستگیری
...او را دو برابر می‌كنم</i>

317
00:32:48,577 --> 00:32:51.630
<i>در این زمان، من تلاش می‌كنم كه
...از امپراتوری محافظت كنم</i>

318
00:32:51.632 --> 00:32:53.510
<i>...همان گونه كه پدرم می‌خواست</i>

319
00:32:54,126 --> 00:32:57,571
<i>.دوران پادشاهی جدیدی آغاز شده است</i>

320
00:32:57,757 --> 00:33:00,637
!چی كار داری می‌كنی؟ -
...گارسیو خیلی از ما دور نیست -

321
00:33:00,803 --> 00:33:05.030
با داشتن تندروترین اسب امپراتوری
.نمی‌خوام گارسیو ردمون رو پیدا كنه

322
00:33:05.035 --> 00:33:08.740
چه ردی؟ كجا می‌خوای بری؟ -
.به " اَبرات"، جایی كه پدرم رو به خاک می‌سپارن -

324
00:33:08.741 --> 00:33:11.673
تو به اتهام کُشتن پادشاه، تحت پیگرد امپراتوری هستی
...اون وقت می‌خوای به آیین خاکسپاری اون بری؟

325
00:33:11.675 --> 00:33:15.250
!اون هم جایی كه هزاران سرباز پارسی توی اون‌جا هستن -
...نظام هم به اون‌جا میاد -

326
00:33:15.400 --> 00:33:18.931
.تنها كسی كه بهش اعتماد دارم، اونه
.بهش می‌گم که تاس به من كلک زده

327
00:33:19.100 --> 00:33:20.270
!برو كنار، شاهدخت

328
00:33:20.271 --> 00:33:22.597
جاده‌های ابرات، پُر از
.سربازهای پارسی ـه

329
00:33:22.598 --> 00:33:25.210
من نمی‌خوام از جاده برم، می‌خوام
.از "درّه‌ی بردگان" برم

330
00:33:25.211 --> 00:33:28.065
هیچ كس از اون بیابون رد نمی‌شه
.اون‌جا پر از راهزن و آدمکُش ـه

331
00:33:28.070 --> 00:33:31.175
.این چیزیه که بقیه می‌گن -
!این كار تو خودكُشیه -

332
00:33:31.180 --> 00:33:32,928
برادرم، پدرم رو كُشت و خون
...اون رو گردن من انداخت

333
00:33:33,055 --> 00:33:35.863
اگه با مرگ من، حقیقت
.روشن بشه، حاضرم بمیرم

334
00:33:38,026 --> 00:33:41.741
پس می‌خوای من رو این‌جا تنها بذاری
!و بری، اون هم میون ناكجا آباد؟

335
00:33:41,782 --> 00:33:45.476
دستان، این شاهزاده‌ی بزرگوار، یه زن
!بی‌پناه رو توی بیابون رها می‌کنه

336
00:33:45,500 --> 00:33:49,001
پس اون بزرگواری و آبرویی که
!ازش حرف می‌زدی، چی شد؟

337
00:33:51.452 --> 00:33:54,294
خداوندا! به‌من نیرویی بده
!تا این دختر رو نكُشم

338
00:34:01,520 --> 00:34:04,400
.کم کم داریم بهش می‌رسیم
.اون نمی‌تونه زیاد از ما دور باشه

339
00:34:10,032 --> 00:34:12.897
بدون شن‌های خاص
...اون تنها یه خنجر عادیه

340
00:34:12.920 --> 00:34:14.500
!حتی خیلی هم تیز نیست

341
00:34:17,961 --> 00:34:21,881
یه کم دیگه از این شن، داری یا نه؟ -
!البته كه نه -

342
00:34:23,929 --> 00:34:26,325
چه جوری می‌تونم کمی‌از اون‌ها رو به دست بیارم؟ -
...باید روی سرت بایستی -

343
00:34:26,327 --> 00:34:28,547
!و نَفَسِت رو حبس كنی

344
00:34:35,070 --> 00:34:41,450
!چیزی رو كه دنبالش بودی، پیدا كردی، شاهزاده -
.بهتره راه بیفتیم -

345
00:34:48,256 --> 00:34:50,620
خُب، اگه نتونی به عمویت ثابت كنی كه
...اون خنجر چه‌جوری کار می‌كنه

346
00:34:50,622 --> 00:34:52,435
اون وقت چه‌طور می‌خوای که
!عمویت، حرفت رو باور کنه؟

347
00:34:52,549 --> 00:34:55,234
این دیگه به تو ربطی
!نداره، شاهدخت

348
00:34:55,387 --> 00:34:57.700
می‌دونی، تو خیلی باوقار
...راه می‌ری

349
00:34:58.100 --> 00:35:02.798
سر بالا، سینه جلو
...قدم‌های بلند

350
00:35:03,154 --> 00:35:06.360
درست مثل یه شاهزاده‌ی
...پارسی از خودراضی

351
00:35:06.370 --> 00:35:09,071
برای این كه از وقتی که زاده شدی
...بهت گفتند كه همه‌ی جهان برای توئه


351
00:35:09,241 --> 00:35:12,971
!و تو هم راستی راستی باورت شده -
...من مثل تو، توی کاخ، زاده نشدم -

352
00:35:13.550 --> 00:35:15.450
من توی زاغه نشین‌های
...نَسَف زاده شدم

353
00:35:15.451 --> 00:35:17.960
جایی كه برای زنده موندن
.باید با چنگ و دندان می‌جنگیدی

354
00:35:18,385 --> 00:35:23.660
!پس چه جوری شاهزاده شدی؟ -
...پادشاه یه روز داشت از بازار رد می‌شد -

355
00:35:23.661 --> 00:35:27.000
...و اون ... نمیدونم... اون

356
00:35:27,852 --> 00:35:30,742
...اون من رو پیدا كرد

357
00:35:30,904 --> 00:35:34,984
و من رو همراه خودش بُرد و به
...من خونه و خونواده داد

358
00:35:41.790 --> 00:35:44.330
...كسی كه داری بهش نگاه می‌كنی

359
00:35:44.333 --> 00:35:48,061
.كسی ـه كه همه چیزش رو از دست داده

360
00:35:53,354 --> 00:35:57,354
!به "درّه‌ی بردگان" خوش اومدی
!علیاحضرت

361
00:36:03,244 --> 00:36:08.900
.من همه چیزم رو برای یه قطره آب می‌دم -
.ولی آخرین قمقمه رو یه ساعت پیش تموم كردی -

363
00:36:09,295 --> 00:36:13,775
من مثل شما، پارسیان خشن و مُچاله
...!توی بیابون زاده نشده ام

364
00:36:14,010 --> 00:36:20.310
.مزاج و سرشت من، خیلی حساس‌تره -
.گمون کنم منظورت از حساس، "لوس" بودن باشه -

366
00:36:20,312 --> 00:36:24.700
چشمه‌های الموت به خاطر آب تمیز
.و خُنَكِش معروف هستن

367
00:36:24.705 --> 00:36:28.860
شاید اگه زمان كمتری رو صرف تعریف از چشمه‌هاتون
...می‌كردید و مراقب دیوارهای شهرتون بودید

368
00:36:28.865 --> 00:36:30,407
!حالا این‌جا نبودی

369
00:36:35,710 --> 00:36:39.990
!وای! یه معجزه
!شاهدخت بالاخره ساکت شد

370
00:36:42.200 --> 00:36:43.020
!تهمینه

371
00:36:45.200 --> 00:36:46.005
!تهمینه

372
00:36:48.700 --> 00:36:49,500
صِدام رو می‌شنوی؟

373
00:36:53,862 --> 00:36:56,942
!آره، دستان
!صدات رو می‌شنوم

374
00:37:15,728 --> 00:37:18,368
می‌دونی كجا هستی
مرد پارسی؟

375
00:37:19.660 --> 00:37:21.670
منظورم، جایی ـه كه راحت
!توش خوابیده بودی 

376
00:37:21.675 --> 00:37:25,256
توی دل کویر‌های سودان، قبلیه‌ی
...جنگجویی به نام "ماباكا" هست

377
00:37:25,451 --> 00:37:27,971
اون‌ها توی دل هر رهگذری
...ترس می‌اندازن

378
00:37:28,116 --> 00:37:31,580
ماباكاها توی پرتاب کردن
...چاقو، خیلی خیلی ماهرن

379
00:37:31,600 --> 00:37:36,267
می‌گن که خود خداوند چاقوهاشون
...رو مقدس كرده

380
00:37:36,510 --> 00:37:44,544
اونقدر نشونه‌گیری خوبی دارن که
...سه مرد رو با یه پرتاب چاقو می‌كُشن

381
00:37:45,481 --> 00:37:47.700
نه! اگه جای تو بودم
...این كار رو نمی‌كردم

382
00:37:47.705 --> 00:37:53.117
می‌دونی چرا؟
...این سِسوئه، یكی از ماباكاها

383
00:37:53.250 --> 00:37:59.500
من خیلی خوش‌شانس بودم كه جونش رو
.نجات دادم و حالا اون به من خیلی مدیونه

384
00:37:59,961 --> 00:38:03,130
خُب، مرد پارسی، دلیل منطقی ای
...هست كه به سِسو نگم كه

385
00:38:03,268 --> 00:38:09,098
خنجر بعدی‌اش رو
!كمی بالاتر پرتاب نكنه؟

386
00:38:47.140 --> 00:38:50.036
!پس اینه؟‌هان؟

387
00:38:50,287 --> 00:38:53,647
!آره، راست می‌گفتی
!بدك نیست

388
00:38:59,550 --> 00:39:03,430
به نظر مشكوک میاد ولی
.به هرحال ما یه قراری داشتیم

389
00:39:03,640 --> 00:39:09,392
!شاهدخت زیرک -
قرار؟ چه قراری؟ -

390
00:39:10,192 --> 00:39:13,557
...!چه شاهزاده‌ی بزرگواری -
...!چه شاهدخت مهربونی -

391
00:39:13,739 --> 00:39:16.620
من خودم رو به بیهوشی زدم
...و تو گول خوردی

392
00:39:16.622 --> 00:39:19.000
و مشتاقانه برای کمک به یه دختر
!خارجی زیبا خیز برداشتی

393
00:39:19.001 --> 00:39:20,934
كی گفته كه تو زیبایی؟ -
...برای این که یه دلیلی هست -

394
00:39:21,042 --> 00:39:22.900
که تو نمی‌تونی از
!من چشم برداری

395
00:39:22.950 --> 00:39:27.060
...تو ... من
.من بهت اعتماد ندارم

396
00:39:27.065 --> 00:39:28,117
.تو از جنس من نیستی

397
00:39:28,261 --> 00:39:32.660
اوهو! من که یه دختر برده‌ی بیچاره نیستم
!من هر كاری كه بخواهم، انجام می‌دم

398
00:39:32.665 --> 00:39:37.300
!این دختر برده، زیاد به درد من نمی‌خوره -
!آره، می‌شه به چند برابر قیمت فروختش -

400
00:39:37.600 --> 00:39:43.720
حالا می‌خوای باهاش چی كار كنی؟ -
!آره، بهش بگو! نمی‌بینی چه قدر نگران منه؟ -

402
00:39:44,618 --> 00:39:46,938
!یه لحظه به من فرصت بده -
!باشه -

403
00:39:49,125 --> 00:39:52,884
پذیرفتنش برام خیلی سخته
...ولی تو راست می‌گفتی

404
00:39:55,676 --> 00:39:58.130
...من فهمیدم كه دنبال چی می‌گردم

405
00:39:58.490 --> 00:40:03.100
...!دستان! گوش كن، ببین چی می‌گم -
...وقتی عمویم نیروی این خنجر رو ببینه -

406
00:40:03.150 --> 00:40:04.550
.حرفم رو باور می‌كنه

407
00:40:04,774 --> 00:40:08,419
دستان می‌دونم كه خیلی
...باهات رو راست نبودم

408
00:40:08,613 --> 00:40:13,412
!ولی دروغ‌هات خیلی هوشمندانه بود -
...من یه نگهبان الهی هستم -

410
00:40:13.900 --> 00:40:14.990
...اون خنجر مقدسه

411
00:40:14.995 --> 00:40:17.220
پیش از این که شما پارسیان، بدزدیدش
...داشتیم اون رو به جای امنی می‌بردیم

412
00:40:17.221 --> 00:40:20.532
...اگه این خنجر به دست آدم بدی بیفته -
.من مراقب خنجرت هستم -

413
00:40:20.540 --> 00:40:25.219
تو که نمی‌خوای این مسابقه رو از دست بدی،‌ها؟ -
...تو حواست نیست که چه خطر بزرگی پیش روی توئه -

415
00:40:25,250 --> 00:40:28.920
.این مربوط به خدایانه، نه انسان‌ها -
!خدایان تو، نه خدای من -

416
00:40:28.925 --> 00:40:30.000
!زودباش

417
00:40:33.450 --> 00:40:35,224
!زودباش دیگه

418
00:40:47.000 --> 00:40:50.726
!مسابقه شترمرغ سواری؟ -
.آره، هر سه شنبه و پنج شنبه -

419
00:40:50.750 --> 00:40:55.672
تمام زیبایی ای رو كه دنبالشم، توی شترمرغ‌ها
...پیدا کردم، روحیه‌ی جنگجویی

420
00:40:57.000 --> 00:41:01.400
.همچنین برگزاری مسابقه‌ها هم خیلی آسونه -
...من داستان‌‌های وحشتناكی رو درباره‌ی این‌جا شنیده بودم -

421
00:41:01.401 --> 00:41:03.880
...بله! بله! بردگان سیاه و وحشی ای كه

422
00:41:03,885 --> 00:41:05.739
!اربابان خودشون رو می‌كُشن؟

423
00:41:05.800 --> 00:41:07.000
...!داستان‌های جالبی هستن

424
00:41:07.001 --> 00:41:10.200
این داستان‌ها، همه جا پخش
.می‌شه، ولی حقیقت نداره

425
00:41:10.201 --> 00:41:14.061
...ولی اون اسكلت‌هایی كه دیدیم -
...من اون‌ها رو از چندتا كولی، توی بخارا خریدم -

426
00:41:14.065 --> 00:41:17.300
همه‌ی اون شهرت ترسناک
...رو از خودم ساختم

427
 00:41:17.302 --> 00:41:22.350
تا بدترین غارتگرهایی رو که به سرزمینمون
...یورش می‌آوردند، بترسونم

428
00:41:22.380 --> 00:41:23.512
می‌دونی که از چی
!حرف می‌زنم؟

429
00:41:23.720 --> 00:41:30.400
مالیات! ... پارسیان لعنتی، سربازهاشون
...استحكاماتشون، جاده‌هاشون

430
00:41:30.500 --> 00:41:33.808
!چه کسی باید پول این چیزها رو بده؟
!هان؟! یه بازرگان بدبخت؟

431
00:41:34.280 --> 00:41:39.990
برای همین، چندتا داستان دروغکی ساختم
...و اون‌ها رو میون مردم پخش کردم 

432
00:41:40.200 --> 00:41:44.380
مثل یه بیماری واگیردار، که توی
!حرمسراهای تُركی پخش می‌شه

433
00:42:03,700 --> 00:42:06,374
اون شترمرغ نیرومند
!رو خوب نگاه کن

434
00:42:13.150 --> 00:42:15,750
!بجنب، خوشگل من

435
00:42:21,104 --> 00:42:23,584
!من عاشق این كارم

436
00:42:24.210 --> 00:42:30.140
ماموران مالیات، به من حتی نزدیک هم
!نمی‌شن، و همه‌ی مشتریانم هم خوشحالن

437
00:42:31.020 --> 00:42:34.180
!دخترها رو بیارید
!دخترها رو بیارید

438
00:42:34.190 --> 00:42:36.140
!زود باشید
!پذیرایی کنید

438
00:42:37,587 --> 00:42:40,587
!اون‌جا نایست
!بدو! راه نرو

439
00:42:41,950 --> 00:42:45.141
اگه اون‌ها رو بریزی، باید پولشون
!رو بدی! از حقوقت کم می‌کنم

440
00:42:45.145 --> 00:42:47.530
!این‌جوری به من نگاه نکن
!خودت می‌دونی كه چی می‌گم

441
00:42:47,638 --> 00:42:50.915
كارِت رو انجام بده و از مردم
!پذیرایی کن! سپاسگزارم

442
00:42:51.020 --> 00:42:54,860
می‌دونی، گمون كنم که معامله‌ی خیلی
.خوبی با تو انجام دادم، مرد جوان

443
00:42:56,782 --> 00:43:00,700
!دست نزن -
!وای، اون خیلی دوست داشتنیه؟ اون رو از كجا پیدا كردی؟ -

444
00:43:03.000 --> 00:43:04.500
...توی بازار برده‌فروش‌های لُر

445
00:43:04.501 --> 00:43:05.850
...من داشتم به " اَبرات" می‌رفتم

446
00:43:05.851 --> 00:43:08,900
وقتی اون دختر به من حمله کرد
.اون رو با یه شتر عوض کردم

446
00:43:09,250 --> 00:43:11.930
!برده به جای شتر -
!شیخ عُمَر" بزرگوار" -

447
00:43:11,931 --> 00:43:15.500
!از مهمان‌نوازی شما خیلی سپاسگزارم
.شما كار جالبی دارید

448
00:43:15,502 --> 00:43:18.800
... ولی اگه بتونید کمی آذوقه‌ی سفر به‌من بدید -
...یه چیزی رو می‌دونی، مرد پارسی؟ -

450
00:43:18.805 --> 00:43:22.010
تو خیلی شبیه اون شاهزاده‌ی
...بی آبرویی هستی

451
00:43:22.011 --> 00:43:25,320
كه پادشاه رو كُشته
!و فرار كرده

452
00:43:34,631 --> 00:43:39.490
!تا حالا چیزی درباره‌ی "ماباكا"ها بهت نگفته بودم؟ -
.چرا، گفته بودی -

453
00:43:39.495 --> 00:43:42.430
هیچ چیزی بهتر از یه داستان خوب
...نیست، ولی داستان تو مزخرف بود

454
00:43:42.431 --> 00:43:44.220
گفتی كه اون رو با یه شتر
!عوض كردی؟ بس کن

455
00:43:44.221 --> 00:43:46,750
!منظورم اینه كه نگاش كن
.اون حداقل دو تا شتر می‌ارزه

456
00:43:47,900 --> 00:43:52.300
مرد جوان! می‌دونی برادرت به کسی که تو رو
پیدا کنه و پیش اون ببره، پاداش بزرگی می‌ده؟

457
00:43:52.301 --> 00:43:54.732
بذار روراست بگم، ممكنه كه
...به نظرت كار ناپسندی باشه

458
00:43:54.980 --> 00:43:58.000
ولی من حتی مادر خودم رو هم با
!سکه‌های طلای پادشاه، عوض کردم

459
00:43:58.500 --> 00:44:00.950
!چیه؟
!تو كه نمی‌دونی اون چه شكلی بود

460
00:44:01,046 --> 00:44:04,045
ببریدش و به مرزبان
.پارس تحویلش بدید

461
00:44:04.520 --> 00:44:05.630
!وایسا
!وایسا

462
00:44:09.450 --> 00:44:12.020
!چاقوی قشنگیه -
!قابلی نداره -

463
00:44:14.000 --> 00:44:16,630
.اون بی ارزشه -
!راستی؟ -

464
00:44:17,529 --> 00:44:19,929
ذوبش كن و
!نگینش رو دربیار

465
00:44:42,774 --> 00:44:45,294
اون پسره داره
!چی كار می‌كنه؟

466
00:44:46,321 --> 00:44:48.945
نه! با این کارِت شاید یه
!شترمرغ رو بکُشی

467
00:44:51,121 --> 00:44:53,601
!آهای، بیایید این‌جا

468
00:45:04,182 --> 00:45:07,200
!آهای، اگه جای تو بودم، این كار رو نمی‌كردم -
!برو به سمت گذرگاه زیرزمینی -

469
00:45:08,522 --> 00:45:13.630
این‌جا رو ببین! بعد از مسابقه‌ی سوم
...دیگه خبری از شیر ترشیده‌ی بز نیست

470
00:45:13.635 --> 00:45:15.550
!می‌شنوی؟ برو بگیرش
!بجنب

472
00:45:15,551 --> 00:45:17,722
!دروازه رو باز کن -
!بگیرش -

474
00:45:18,198 --> 00:45:19,843
!وایسا

473
00:45:24,712 --> 00:45:27,597
!دستگیره رو بِكِش تا دروازه باز بشه -
!خنجر رو بده به من -

474
00:45:27,759 --> 00:45:31,039
!حالا وقتش نیست، دستگیره رو بِكِش -
!خنجر رو بده به من -

475
00:45:35,145 --> 00:45:38,025
!چرا به فكر خودم نرسیده بود؟

476
00:45:42,447 --> 00:45:44,447
!شاهدخت، برو

478
00:45:45,577 --> 00:45:46,577
!دستان

479
00:45:48,600 --> 00:45:49,800
!مرد پارسی

480
00:45:58,931 --> 00:46:01,930
!دنبال این می‌گردی؟
!هان؟

482
00:46:05,107 --> 00:46:08,067
...!دفعه‌ی بعد، می‌گیرمت

483
00:46:17.037 --> 00:46:19,400
همه‌شون برای آیین
.خاکسپاری پدرم اومدن

484
00:46:27,800 --> 00:46:30,220
[ اَبرات ]

485
00:46:30.250 --> 00:46:32,900
صد سرباز پارسی از اون
.دروازه مراقبت می‌كنن

486
00:46:33.150 --> 00:46:34.300
.شاید هم بیشتر

487
00:46:34.710 --> 000:46:38.000
اگه می‌خوای به خنجرت برسی
...باید توی " اَبرات" به‌من كمك كنی

488
00:46:43,080 --> 00:46:47,080
همه‌ی مقامات بلندپایه‌ی خارجی این‌جا
.هستن. ممکنه که تو رو بشناسند

489
00:47:04,112 --> 00:47:06,797
نمی‌تونستی یه آدم
!سبک‌تر پیدا كنی؟

490
00:47:07,220 --> 00:47:10,830
این هندوها آدم‌های بزرگواری هستن
!تو باید به این كار افتخار كنی

491
00:47:12,166 --> 00:47:14,246
!آره، کاملا مشخصه

492
00:47:21,950 --> 00:47:25.564
دستان، خنجر كجاست؟ -
...!با کمال میل ازت می‌خوام که من رو بگردی -

493
00:47:25.830 --> 00:47:28,100
ولی باید خیلی دقیق باشی
!و همه جا رو بگردی

494
00:47:40,433 --> 00:47:43,933
تاس این‌جا نیست
.احتمالا توی الموته

495
00:47:45,900 --> 00:47:49,675
شن‌هایی كه توی خنجر می‌ریزی
باید توی الموت باشه، مگه نه؟

496
00:47:50.600 --> 00:47:52.440
...برای همینه که تاس اون‌جا مونده

497
00:47:52.445 --> 00:47:54.550
و از سپاهیان ما خواسته
.نا دنبال شن بگردند

498
00:47:54,650 --> 00:47:57,327
باید به عمویم پیغام بدم
.كه به دیدار من بیاد

499
00:47:57,495 --> 00:48:00,040
!این‌کار امکان پذیر نیست

500
00:49:00.606 --> 00:49:02.110
!سخت بود، ناممکن نبود

501
00:49:02.111--> 00:49:05.433
!یه بار دیگه ثابت كردی كه دیوونه‌ای - 
!پس چرا این‌قدر تحت تاثیر قرار گرفتی، شاهدخت؟ -

502
00:49:05.860 --> 00:49:07.750
!از سر راه برید كنار
!برید عقب

503
00:49:13.300 --> 00:49:14,695
!برگرد! برگرد -
چی؟ -

504
00:49:27,300 --> 00:49:29,877
وقتی كه بچه بودم برام
.از این میوه‌ها می‌آوردی

505
00:49:30,270 --> 00:49:32.850
تو هم عادت داشتی که هسته‌اش
!رو به سمت گارسیو تف كنی

506
00:49:34,200 --> 00:49:38.370
!نباید من رو به این‌جا می‌كشوندی، دستان -
...چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم، عمو -

507
00:49:38.375 --> 00:49:39.360
!دنبالم بیا

508
00:50:01.850 --> 00:50:03.210
...من پدرم رو نكشتم

509
00:50:003.900 --> 00:50:08.063
.شما كه می‌دونی، من هیچگاه چنین كاری نمی‌كنم -
!كارهایت چیز دیگه‌ای می‌گن -

510
00:50:09,200 --> 00:50:11,493
...من چاره‌ای جز فرار نداشتم

511
00:50:11,760 --> 00:50:14.925
.تاس اون ردا رو به من داد
.اون بود كه ردا رو سمی‌كرد

512
00:50:14.926 --> 00:50:17.220
...دستان -
!ولی تاس به این‌جا نیومده، مگه نه؟ -

513
00:50:17.222 --> 00:50:19.583
به آیین خاکسپاری پدرش نیومده
!ولی به جاش توی الموت مونده 

514
00:50:19.590 --> 00:50:22.100
هم‌پیمانان ما باید بدونند که لشگرکشی
...ما به الموت، بی‌دلیل نبوده

515
00:50:22.101 --> 00:50:24.420
.جست‌وجو برای سلاح‌های الموت كار مهمی ـه

516
00:50:24.425 --> 00:50:27.200
این حرف تا زمانی درسته که توی الموت
...سلاحی وجود داشته باشه

517
00:50:27.205 --> 00:50:29.161
...لشگرکشی به الموت، نیرنگ بود

518
00:50:29.300 --> 00:50:32.200
تاس به دنبال پادشاهی ـه
...برای همین پدر رو كُشت

519
00:50:32.420 --> 00:50:35,900
و حالا اون، به دنبال سلاح نمی‌گرده
...اون به دنبال شن می‌گرده

520
00:50:36.000 --> 00:50:40.500
...تا یه وسیله‌ی جادویی رو باهاش پُر كنه -
!برای این، من رو به این‌جا كشوندی، دستان؟ -

521
00:50:40.510 --> 00:50:41.570
!وسیله‌های جادویی؟

522
00:50:41.580 --> 00:50:45.560
یادتونه که بعد از جنگ نذاشتید تاس، خنجری
رو که به غنیمت گرفته بودم، ازم بگیره؟

523
00:50:46.101 --> 00:50:49.660
تاس به خاطر این خنجر
.به الموت لشگر کشید

524
00:50:50.820 --> 00:50:57.564
این خنجر، حالا پیش توئه؟ -
.آره -

525
00:51:03.710 --> 00:51:05,876
این خنجر نیرو‌ی
.باورنكردنی ای داره

526
00:51:09.420 --> 00:51:11,593
داری سر به سرم
!می‌ذاری، دستان؟

527
00:51:13.500 --> 00:51:15,720
!چی شد؟
.مطمئنم که خنجر توی این بود

528
00:51:16.720 --> 00:51:19,288
پس این مدرک به اصطلاح
مُهم ات كجاست؟

529
00:51:20.050 --> 00:51:21.400
.تهمینه

530
00:51:22.610 --> 00:51:28.358
...من
...اون ... اون

531
00:51:29.600 --> 00:51:32.940
!دست‌های شما سوخته -
...بله -

532
00:51:34.400 --> 00:51:37.900
مال همون روزیه كه می‌خواستم اون
.ردای سمی‌رو از تن پدرت دربیارم

533
00:51:39,320 --> 00:51:42.190
!چیزی شده دستان؟ -
!نه! ...نه -

534
00:51:42.195 --> 00:51:44.560س
مطمئنی؟ خودت می‌دونی كه
.می‌تونی به‌من اعتماد كنی، پسر

536
00:51:48.450 --> 00:51:52.990
... فقط
...تاس، برادر من ـه

537
00:51:53.890 --> 00:51:57.171
چه‌طوری می‌تونه به من خیانت كنه؟ -
...!نمی‌دونم چی بگم، دستان -

538
00:51:57.180 --> 00:52:00.700
شاید تاس، هیچگاه اون‌طور که سزاوارش
... بودی، بهت احترام نذاشته

539
00:52:00.702 --> 00:52:02.580
.و تو رو به چشم یه وسیله، می‌دیده

540
00:52:02.582 --> 00:52:04.500
.كسی كه جام شرابش رو پر كُنه

541
00:52:04.502 --> 00:52:06.887
گفتم كه خدمت من به
...پدرت فرق می‌كرد

542
00:52:07.550 --> 00:52:09.970
من و پدرت، هم خون بودیم
!دستان

543
00:52:09.975 --> 00:52:13.500
پدرم چندبار داستان نجات دادنش
از دست شیر رو تعریف كرده؟

544
00:52:14.750 --> 00:52:17.430
.اون، داستان مورد علاقه اش بود -
.یكی از هزاران داستان، بله -

545
00:52:17.720 --> 00:52:19.415
نه! اون، داستان مورد
.علاقه‌ی پدرم بود

546
00:52:19.420 --> 00:52:22.106
ببخشید! ولی تو داری خیلی
!رمزآلود حرف می‌زنی، دستان

547
00:52:25.426 --> 00:52:27.161
!وایسا
!دستان

548
00:52:58,899 --> 00:53:00.075
!بیایید این‌جا

548
00:53:20.800 --> 00:53:21,980
!آدمکُش

549
00:53:30.620 --> 00:53:32.620
!من پدر رو نكُشتم

550
00:53:37.200 --> 00:53:39.226
!برید كنار
!برید كنار

551
00:54:00.000 --> 00:54:02.000
:همزمانی و اصلاح ترجمه
محمد مشفق

552
00:54:02.100 --> 00:54:04.100
E-mail:
bahram.mec_89@yahoo.com

552
00:54:42,230 --> 00:54:44,600
!حالا می‌خوای چی كار كنی؟

554
00:55:32.520 --> 00:55:33.726
!اون كجاست؟

555
00:55:33.920 --> 00:55:34.997
!اون كجاست؟

556
00:55:35.860 --> 00:55:36,900
!آهای

556
00:55:57.080 --> 00:55:58,280
... !گارسیو

557
00:56:00.080 --> 00:56:03.970
!من پدر رو نكُشتم -
...پس امیدوارم که خداوند تو رو ببخشه -

558
00:56:04.020 --> 00:56:06.020
البته پس از این كه سَرِت
!رو از تَنِت جدا كردم

559
00:56:15.650 --> 00:56:18.000
ما دیگه با چوب با هم نمی‌جنگیم
!برادر كوچولو

560
00:56:29.120 --> 00:56:31,245
!همه‌ی زورِت همین بود؟

561
00:56:49.120 --> 00:56:52.214
!اعلی حضرت -
.فكر می‌كردم توی الموت ماندید، برادر -

562
00:56:52,366 --> 00:56:54.816
از دستان چه خبر، عمو جان؟

563
00:56:56.520 --> 00:57:00.200
دستان به " اَبرات" اومده بود تا
.من رو بکُشه... توی بازار

563
00:57:00,586 --> 00:57:02,100
.تازه از دستش خلاص شدم

564
00:57:02,637 --> 00:57:06,916
تاس! با مرگ من، حکومت نوپای
... شما، سُست خواهد شد

565
00:57:07.510 --> 00:57:09.900
.دستان می‌خواد شورش كنه

566
00:57:09.910 --> 00:57:12.725
اون تاج و تخت رو می‌خواد؟ -
!شوربختانه بله، سرورم -

567
00:57:16.500 --> 00:57:20.400
اگه دستان رو محاکمه کنیم، بهش فرصت
...شورش و آشوب دوباره رو داده ایم

568
00:57:20.510 --> 00:57:24,759
توصیه‌ی من به‌شما اینه كه
...دستان رو محاکمه نکنید

569
00:57:25.120 --> 00:57:27.631
!اون رو زنده به " نَسَف" برنگردونید

570
00:57:37.720 --> 00:57:39.590
...جنایت دستان هرچی كه باشه

571
00:57:39.595 --> 00:57:43.350
یه محاكمه‌ی عمومی، بهترین كاریه
...كه یه پادشاه می‌تونه انجام بده

572
00:57:43.430 --> 00:57:47.120
انسان‌های نیرومند، با افتخار از
... قانون پیروی می‌کنند

573
00:57:48.015 --> 00:57:52.611
.ما كه انسان‌های بی فرهنگی نیستیم -
.روز به روز، به یه پادشاه واقعی شبیه‌تر می‌شید -

574
00:57:52.890 --> 00:57:56,823
دستان باید پیدا بشه و
.به دست عدالت سپرده بشه

575
00:58:02.310 --> 00:58:06.065
[پناهگاه حشاشین]

576
00:58:06.400 --> 00:58:09.570
...من باید با میهمانانمون صحبت كنم -
...سرورم، باید به‌شما بگم -

577
00:58:09.580 --> 00:58:13.352
.که رفتار اون‌ها غیرعادیه
...خدمتكارها چیزهای عجیبی دیدن

578
00:58:13.410 --> 00:58:17.304
.و صداهای عجیبی شنیدند
!هفته‌ی گذشته، یكی از اسب‌هامون ناپدید شد

580
00:58:17.306 --> 00:58:19.970
پس مطمئن شو كه خدمتكارها
...دهنشون رو بسته نگه می‌دارن

581
00:58:19.980 --> 00:58:24.850
و گرنه بهت قول می‌دم ... که
!اون‌ها هم ناپدید می‌شن

581
00:59:28.900 --> 00:59:30,769
...حشاشین، یه کار دیگه برات دارم

582
00:59:30,901 --> 00:59:33,200
ولی باید سریع انجامش بدی
.سود خیلی خوبی برات داره

583
00:59:33,396 --> 00:59:35,900
چیزی كه خواسته بودم آوردی؟

584
00:59:45,590 --> 00:59:48,689
این تمرین‌ها با مهارت‌های
!شما تداخل ندارن؟

585
00:59:48,860 --> 00:59:51,925
با این كار می‌تونیم
...آینده‌ی دور رو ببینیم

586
00:59:52,094 --> 00:59:54,459
...دیدن مرگ

587
00:59:55,813 --> 01:00:00,093
.و دیدن سرنوشت و نفرین

588
01:00:06,955 --> 01:00:09.208
با این كار می‌تونیم
...همه چیز رو پیدا كنیم

589
01:00:09.210 --> 01:00:11,375
حتی برادرزاده‌ات
.شاهزاده دستان

590
01:00:11.900 --> 01:00:14,663
پس امیدوارم که شاهد
...مرگ آدم‌های بسیاری باشیم

591
01:00:15,301 --> 01:00:17,301
!به زودی

591
01:00:54,109 --> 01:00:56,930
!سَرِت رو بدزد
.اون‌ها سربازان گَشتی پارسی هستن

592
01:00:59,580 --> 01:01:01,000
.گارسیو بود

593
01:01:08,965 --> 01:01:11,845
!حرفی برای گفتن نداری؟

594
01:01:12,887 --> 01:01:17,927
تنها راه نجاتم، به خاطر دروغ
.و كلک تو از بین رفت

595
01:01:18,182 --> 01:01:20,844
...چاره‌ای جز تَرک تو نداشتم

596
01:01:20,996 --> 01:01:23,624
گمون کتم که عمویت
!زیاد به حرف‌هات توجه نكرده

597
01:01:23,779 --> 01:01:27,738
.تاس نبوده كه پدرم رو كُشته
.نظام این كار رو كرده

598
01:01:27,951 --> 01:01:31,150
عمویت رو می‌گی؟ -
...دست‌هاش سوخته بودن -

599
01:01:31,290 --> 01:01:33,650
اون گفت که می‌خواسته ردا
... رو از تن پدرم دربیاره

600
01:01:33,794 --> 01:01:36.500
ولی هرچی فكر می‌کنم، یادم نمیاد
...كه اون به ردا دست زده باشه

601
01:01:36.501 --> 01:01:38.451
.پس حتما از قبل بهش دست زده بوده

602
01:01:40,763 --> 01:01:43,727
کسی که اون ردا رو
.سمی‌كرده، نظام بوده

603
01:01:43,892 --> 01:01:48,172
عموی من، با چند دقیقه به عقب بُردن
.زمان، می‌خواد چی كار كنه؟! هیچی

605
01:01:49.000 --> 01:01:51,644
اون پدرم رو برای چیزی
.مهم تر از خنجر كُشته

606
01:01:51,821 --> 01:01:53.620
!چرا همه چیز رو به‌من نمی‌گی؟

607
01:01:53.657 --> 01:01:57.550
...ببین! بیا با هم یه قراری بذاریم

609
01:01:57,600 --> 01:02:00,255
اگه می‌خوای این رو بهت
!پس بدم، همه چیز رو به‌من بگو

610
01:02:00,412 --> 01:02:03,656
.كلك و دروغ هم در كار نباشه

612
01:02:13,103 --> 01:02:15,303
می‌شه از این‌جا بریم؟

613
01:02:21,449 --> 01:02:26,128
تنها یه شاهزاده می‌دونه که هنگام
!گردباد شن، باید چی كار كنه

614
01:02:31,047 --> 01:02:34,047
...نظام دنبال ماست تا ما رو بكُشه

615
01:02:35,345 --> 01:02:37,905
.می‌خوام بدونم چرا

616
01:02:41,771 --> 01:02:46,691
قلب تپنده‌ی زندگی زمینی
...توی الموت می‌تپه

617
01:02:46,940 --> 01:02:50,105
شیشه‌ی شن خدایان

618
01:02:50,868 --> 01:02:53.050
<i>...سال‌ها پیش، خدایان به انسان‌ها نگاه كردند</i>

619
01:02:53.051 --> 01:02:55,920
<i>...و چیزی جز آز و خیانت در سرشت اون‌ها ندیدن</i>

620
01:02:56,163 --> 01:02:58.080
<i>برای همین، گردباد شنی 
...بزرگی رو فرستادند</i>

621
01:02:58.085 --> 01:03:01,167
<i>تا همه چیز رو نابود كنه
...و چهره ی زمین رو پاك كنه</i>

622
01:03:01,425 --> 01:03:05,705
<i>ولی یه دختربچه، از خدا خواست تا
...به انسان‌ها فرصت دیگه‌ای بده</i>

623
01:03:05,927 --> 01:03:08,577
<i>...و زندگی خودش رو گرو گذاشت</i>

624
01:03:08,728 --> 01:03:14,608
<i>خدایان، با دیدن پاکی اون دختر، استعداد نهان
...انسان‌ها رو برای انجام کار نیک، به یاد آوردن</i>

625
01:03:14,899 --> 01:03:18,864
<i>و برای همین، شن‌ها رو توی
...یه ظرف شیشه‌ای فرو بردند</i>

626
01:03:34,350 --> 01:03:37,950
<i>خنجر، به دختری كه انسان‌ها
...رو نجات داده بود، داده شد</i>

627
01:03:38,148 --> 01:03:40,392
<i>.و اون دختر، اولین نگهبان خنجر شد</i>

628
01:03:40,526 --> 01:03:43,926
تیغه‌ی خنجر تنها چیزیه كه
...می‌تونه وارد شیشه‌ی شن بشه و

630
01:03:44,050 --> 01:03:48,700
شن‌های زمان رو از شیشه‌ی شن، خارج کنه...
.ولی دسته‌ی خنجر تنها برای یه دقیقه می‌تونه اون فشار رو تحمل کنه

631
01:03:48,780 --> 01:03:51,448
ولی اگه كسی، خنجر رو توی شیشه‌ی شن 
...فرو ببره و در همون موقع

632
01:03:51,565 --> 01:03:53,160
نگین ته خنجر رو فشار بده، چی؟...

632
01:03:53,170 --> 01:03:56.760
.شن‌ها به طور بی پایان آزاد می‌شن -
.و می‌شه زمان رو تا هنگام خواسته شده، به گذشته برگردوند -

634
01:03:56.765 --> 01:03:59,184
!آره، ولی این كار ممنوعه

635
01:04:05,647 --> 01:04:10.700
وقتی که پدرم بچه بود، نظام، زندگی
.پدرم رو موقع شكار نجات داده بوده

636
01:04:12,032 --> 01:04:15,032
<i>یه روز، دوتا شاهزاده به دنبال
...شكار آهوی زیبایی بودن</i>

637
01:04:15,198 --> 01:04:18,127
<i>ولی نمی‌دونستن که یه شیر
...در کمینشون هست</i>

638
01:04:19.100 --> 01:04:21.100
<i>.نظام زندگی شَرِمان رو نجات داد</i>

639
01:04:21.110 --> 01:04:24.480
پدرم بارها و بارها، این داستان
.رو برای من تعریف كرده

640
01:04:24.650 --> 01:04:29.243
.متوجه نمی‌شم -
...نظام می‌خواد زمان رو به گذشته برگردونه -

641
01:04:29.300 --> 01:04:32.470
تا كاری كه كرده بود، انجام نشه
...و زندگی پدرم رو نجات نده

642
01:04:32.500 --> 01:04:33,417
...و بذاره تا پدرم بمیره

643
01:04:34.300 --> 01:04:39,978
تا اون پادشاه بشه و حتی
.برادرانم به دنیا نیایند

644
01:04:46,375 --> 01:04:48,655
.گردباد تموم شده

645
01:05:16,587 --> 01:05:21,627
دستان، شن‌هایی كه توی شیشه‌ی شن
.هستن، خیلی خیلی نیرومندن

646
01:05:24,850 --> 01:05:29.674
وقتی خنجر توی شیشه‌ی شن فرو رفته، اگه نگین ته خنجر
...فشار داده بشه، مهر و موم شیشه‌ی شن، شكسته می‌شه

647
01:05:29.800 --> 01:05:33.520
و شیشه‌ی شن ریزریز می‌شه
...و نابود می‌شه

648
01:05:33.560 --> 01:05:36,577
که در اون صورت، شن‌های زمان
...دوباره پراكنده می‌شن

649
01:05:36,742 --> 01:05:39,562
...و خشم خدایان دوباره بر خواهد گشت

650
01:05:39,685 --> 01:05:42,584
و هرچیزی رو که سر
.راهش باشه، نابود می‌كنه

650
01:05:45,714 --> 01:05:49,394
همه‌ی انسان‌ها تاوان خیانت
...نظام رو خواهند پرداخت

651
01:05:50,805 --> 01:05:54,289
!این چیزیه كه از ما باقی می‌مونه

652
01:05:54.900 --> 01:05:58,077
نگهبانان خنجر می‌گفتند كه بیرون
.الموت یه پرستشگاه مقدس هست

653
01:05:58,269 --> 01:06:00,870
اون‌جا تنها جایی ـه كه...
.خنجر توی اون در امانه

654
01:06:00,900 --> 01:06:03,627
این‌کار، تنها راه برای
.جلوگیری از نابودی جهان ـه

655
01:06:04,910 --> 01:06:08,110
.حقیقت اینه، دستان

656
01:06:08,874 --> 01:06:14,473
خنجر رو به من پس بده
.تا به اون‌جا ببرم

657
01:06:16,510 --> 01:06:19,190
...نمی‌تونم این كار رو بكنم

658
01:06:22,102 --> 01:06:26,742
.من هم باهات میام... -
!تو می‌خوای به من کمک کنی -

660
01:06:28,362 --> 01:06:31,802
می‌تونیم همین‌جا بشینیم و حرف بزنیم
.یا این که بقیه‌ی حرف‌هامون رو روی اسب بزنیم

661
01:06:47,474 --> 01:06:49,639
!سفر خُجَسته ای در پیش داریم

662
01:06:49,769 --> 01:06:53,488
برای آب توقف می‌كنیم و پیش از
.نیمه شب به كوهستان می‌رسیم

663
01:06:54,776 --> 01:06:59,056
!انگار از دستور دادن به من، خیلی لذت می‌بری -
!چون خیلی خوب از دستورهام پیروی می‌كنی -

665
01:06:59,283 --> 01:07:01,643
!فكر نكن که این از خوش‌شانسی توئه

666
01:07:15,098 --> 01:07:17,098
...!مرد پارسی

667
01:07:17,226 --> 01:07:22,386
!توی بد موقعیتی ما رو تنها گذاشتی
!فرصت خداحافظی به ما ندادی

668
01:07:23,695 --> 01:07:26,060
یه هفته است که داریم رد
.تو رو دنبال می‌كنیم

669
01:07:26,199 --> 01:07:29,879
دو روز طول كشید تا آشوبی رو
.كه به پا كرده‌ بودی، آروم كنیم

670
01:07:31,206 --> 01:07:33,100
...مسیر مسابقه‌ای كه عاشقش بودم

671
01:07:33,101 --> 01:07:36,540
مثل اثر پایی كه توی شن...
.ناپدید می‌شه، نابود شد

672
01:07:36,542 --> 01:07:38,672
اون شترمرغ رو می‌بینی؟
!نگاش كن

673
01:07:38,801 --> 01:07:40,881
اون شترمرغ تنها چیزیه که از
.اون مسابقات بزرگ، برام مونده

674
01:07:41,012 --> 01:07:44,172
...و مهم نیست چه‌قدر چیره‌دست باشی


675
01:07:44,351 --> 01:07:49,350
چون نمی‌تونی مسابقه‌ی شترمرغی...
!برگزار كنی، اون هم تنها با یه شترمرغ

676
01:07:49,603 --> 01:07:51,933
درست می‌گم؟

676
01:07:52,070 --> 01:07:55,150
!بله قربان
!با من بیایید

677
01:08:01,251 --> 01:08:04,851
می‌دونستی که شترمرغ‌ها گرایش
زیادی به خودکُشی دارن؟

678
01:08:05,925 --> 01:08:08,405
!به این موجود بیچاره نگاه كنید

679
01:08:08,554 --> 01:08:13.760
اون یه قهرمان بزرگ بود ولی حالا
...من باید شب و روز مراقبش باشم

680
01:08:13.761 --> 01:08:16.100
.تا كار احمقانه‌ای نكنه...

681
01:08:22,116 --> 01:08:25,756
تنها راهی که برای جبران این
...،خسارت بزرگ به ذهن من رسید

682
01:08:25,950 --> 01:08:28.100
دنبال كردن ردپای دوتا...
...جوان عاشق بود

683
01:08:28.101 --> 01:08:29,519
.كه این بدبختی رو به سَرَم آوردن...

684
01:08:29,710 --> 01:08:33.000
آره، من به پاداشی که برای
...سر تو گذاشتن، نیاز دارم

685
01:08:33.001 --> 01:08:35.150
برادرانت از دیدن سر تو...
!خیلی خوشحال می‌شن

686
01:08:38,682 --> 01:08:41,162
اون‌ها گردباد شن هستند
.چیز غیرعادی‌ای كه نیستن

687
01:08:41,271 --> 01:08:42,870
!...شیخ عُمَر، به من گوش بده -

688
01:08:43,565 --> 01:08:46,450
!به اندازه‌ی كافی گوش كردم -
!چاقوی قشنگیه -

689
01:08:46,611 --> 01:08:49,575
شیخ بزرگوار! ما داریم به
...یه پرستشگاه مقدس می‌ریم

690
01:08:49,740 --> 01:08:53,740
پرستشگاه؟ کدوم پرستشگاه؟ هیچ چیزی
!مقدس‌تر از طلای پارسی‌ها نیست

691
01:09:41,903 --> 01:09:44,223
!خنجر رو بده به من
.اون‌ها خیلی زیادن

692
01:09:46,409 --> 01:09:49,089
.تو نمی‌تونی همه‌ی اون‌ها رو بكُشی
!اگه می‌خوای زنده بمونی، خنجر رو بده به من

693
01:10:08,818 --> 01:10:11,218
!خنجر رو بده به من

694
01:10:24,674 --> 01:10:27,754
مرد پارسی! چه جوری
!این كارو كردی؟

695
01:10:30,392 --> 01:10:32,632
به طور غریزی(درون نهادی)؛

696
01:10:34,273 --> 01:10:36,473
!چی؟

696
01:10:45,247 --> 01:10:48,047
ما باید هرچه زودتر
.از این‌جا بریم

697
01:10:50,255 --> 01:10:54,015
دیشب چه اتفاقی افتاد؟ -
...اون افعی‌ها رو حشاشین كنترل می‌كردن -

698
01:10:54,219 --> 01:10:56.000
حشاشین؟ -
...اون‌ها سال‌های سال -

699
01:10:56.001 --> 01:10:58.000
به عنوان آدمکش برای...
...پادشاهان پارسی کار می‌كردن

700
01:10:58.001 --> 01:10:59.500
تا این که پدرم...
.این‌کار‌ها رو ممنوع کرد

701
01:10:59,501 --> 01:11:03,596
نظام از دستورات پدرم سرپیچی كرده
.و اون‌ها رو مخفی كرده

702
01:11:03,817 --> 01:11:08.000
!به این می‌گن فعالیت‌های پنهانی آدمکُشی حكومت
!واسه همینه که من مالیات پرداخت نمی‌کنم

703
01:11:08.001 --> 01:11:10,725
.ما نمی‌تونیم توقف كنیم -
!شاید تو نتونی، ولی ما می‌تونیم -

705
01:11:10,911 --> 01:11:13,911
ما می‌تونیم از كمک شما، برای
.رسیدن به پرستشگاه استفاده كنیم

706
01:11:13,944 --> 01:11:16,544
،می‌خوای از کوه‌های هندوکُش عبور کنی
!اون هم وقتی اون‌جا داره کولاک میاد؟

707
01:11:16,545 --> 01:11:19.498
تو با این کارِت، هم خودت و هم ما
...رو توی دردسر می‌ندازی

708
01:11:19.500 --> 01:11:21,882
!مگه دیوونه شدی؟... -
...توی اون پرستشگاه كلی طلا هست -

709
01:11:22,005 --> 01:11:24,650
بیشتر از اونی كه ده تا اسب...
.بتونن اون‌ها رو حمل كنن

710
01:11:24,801 --> 01:11:26.600
!بدون مالیات

711
01:11:27.000 --> 01:11:28,200
!قربان

712
01:11:57,523 --> 01:12:02,322
هیچ می‌دونی داری کجا می‌ری؟ -
...من وقتی بچه بودم این مسیر رو یاد گرفتم -

714
01:12:02,566 --> 01:12:06,531
هر شاهزاده‌ای باید این مسیر رو...
.یاد می‌گرفت، اون‌جا جای مقدسیه

715
01:12:09,290 --> 01:12:12,210
.رسیدیم

716
01:12:20.000 --> 01:12:23,955
پرستشگاه مقدس، تنها جایی ئه که خنجر
.می‌تونه توی اون در امان باشه

717
01:12:24,182 --> 01:12:27,747
من انتظار مجسمه‌های 
.زرّین رو داشتم

718
01:12:31,741 --> 01:12:36,061
خنجر رو به من بده
.تا به اون‌جا ببرمش

719
01:12:53,566 --> 01:12:56,646
!دستت رو نبُری، شاهدخت

720
01:13:01,702 --> 01:13:03,702
!آهای! بیا این‌جا

721
01:13:06,460 --> 01:13:08.970
.زمان زیادی از مرگشون نمی‌گذره
.شاید دیشب مُرده باشن

722
01:13:08.971 --> 01:13:10,310
.پیش از مُردن، شكنجه شدن

723
01:13:10.904 --> 01:13:14,067
.کار حشاشین ـه -
.نظام این‌جا رو بلده -

724
01:13:14,258 --> 01:13:16,982
.همه شون مُردن

726
01:13:19,395 --> 01:13:21,515
...!همه‌ی دهکده... دخترم -
!كجا داری می‌ری؟ -

727
01:13:22,150 --> 01:13:24,115
.تنها یه راه برای جلوگیری از این اتفاق مونده -
!چه راهی؟ -

728
01:13:24,220 --> 01:13:25.835
برای اطمینان از اَمن
...بودن جای خنجر

729
01:13:25.836 --> 01:13:28.028
سنگی رو که دسته‌ی این خنجر ازش...
.ساخته شده، توی پرستشگاه نگه داری می‌کنن

730
01:13:28,029 --> 01:13:30,239
كدوم پرستشگاه؟ این‌جا که
.پر از سنگ و تخته سنگه

732
01:13:30,360 --> 01:13:33,300
اولین چیزی که به ما یاد دادن، این بود که اگه
...همه‌ی این نگهبانی‌ها با شکست روبه رو شد

733
01:13:33,301 --> 01:13:39.500
خنجر رو به داخل اون سنگ برگردونیم. اون سنگ، خنجر رو دربرمی‌گیره و...
.اون رو به داخل کوه می‌کشونه و بعد اون رو به سوی خدایان برمی‌گردونه

734
01:13:46,019 --> 01:13:53,384
.به پیمانی که بسته شده، باید عمل بشه -
کدوم پیمان؟ -

736
01:13:53,739 --> 01:13:57,458
خدایان، زندگی کسی رو که به اون 
.جان بخشیدن، می‌گیرن

737
01:13:58,245 --> 01:14:00,445
تو با این‌کار، جونت
.رو از دست می‌دی

738
01:14:10,222 --> 01:14:14,300
!همون‌جا بمون! همون‌جا بمون -
!به حرف‌هام گوش بده! گوش بده -

739
01:14:14,301 --> 01:14:15.908
!شمشیرت رو بده به من

740
01:14:15.910 --> 01:14:17,760
!شمشیرت رو بده به من
.تو سزاوار داشتن اون شمشیر نیستی

741
01:14:17,942 --> 01:14:21.200
اون‌جا كلی جنازه هست كه به دستور
.نظام و به دست حشاشین كشته شدن

742
01:14:21,201 --> 01:14:23,750
.اون خیانتكاره -
.حشاشین دیگه وجود ندارند -

743
01:14:23,909 --> 01:14:26,389
.تو همیشه خیال می‌کردی که خیلی باهوشی -
.گارسیو! من بهت دروغ نمی‌گم -

745
01:14:26,533 --> 01:14:30,898
.قربان، همه‌شون مُردَن
.بیش تر آدمای دهكده هم مُردَن

746
01:14:31,124 --> 01:14:33,809
...تنها یه راه مونده تا -
!همون‌جا بمون -

747
01:14:38,181 --> 01:14:40,821
نظام می‌خواد من رو
...بكُشه تا حرفی نزنم

747
01:14:40,822 --> 01:14:43,800
و برای من یه محاکمه‌ی...
.عمومی برگزار نکنه

748
01:14:47,862 --> 01:14:50,347
تو این رو می‌دونستی؟
!اون بارها بهت گفته، مگه نه؟

749

01:14:50,491 --> 01:14:53,970
ببین گارسیو! می‌دونم که بین
...ماها چی گذشته، ولی ما

750
01:14:54,455 --> 01:14:55,735
.هنوز با هم برادریم...

751
01:14:55,791 --> 01:14:57,790
این حرف‌های احساسی رو می‌زنی
.چون حالا دیگه هیچ راه فراری نداری

752
01:14:57,919 --> 01:15:00,964
تو همیشه از این که پدر چرا این‌قدر
.نیایش می‌کرد، شگفت‌زده بودی

753
01:15:01,132 --> 01:15:03.210
پیش از مرگش، اون به من
...گفت كه پیوند بین برادرها

754
01:15:03.211 --> 01:15:05,175
یه شمشیره كه از...
.امپراتوری محافظت می‌كنه

755
01:15:05,342 --> 01:15:07,787
اون توی نیایش‌هاش، از خدا می‌خواست
.که اون شمشیر، نیرومند باقی بمونه

756
01:15:07,934 --> 01:15:10,311
...چرا به آیین خاکسپاری پدر اومدم

757
01:15:10,312 --> 01:15:11,894
وقتی می‌دونم، اونقدر برام خطرناكه؟...

758
01:15:20,202 --> 01:15:22,202
نظام توصیه می‌كرد كه
...تو رو بكُشیم، ولی

759
01:15:22,331 --> 01:15:24,976
تاس مخالف بود و 
.می‌گفت تو باید زنده بمونی

759
01:15:25,127--> 01:15:28.000
نظام می‌خواد من رو بکُشه، برای همین
...حشاشین رو استخدام كرده

760
01:15:28.001 --> 01:15:30,100 
.تا این‌کار رو براش انجام بدن...

761
01:15:30,380 --> 01:15:33,744
نظام از حرفایی كه من
...می‌خوام بگم، می‌ترسه

762
01:15:33,926 --> 01:15:36,971
همچنین از این که...
.این‌ها رو به كسی بگم

763
01:15:40,483 --> 01:15:43,243
!برادر... پس به‌من بگو

765
01:15:45,783 --> 01:15:47,783
!گارسیو

766
01:15:52,041 --> 01:15:54,041
!گارسیو

767
01:15:58,092 --> 01:16:00,492
!حشاشین

768
01:16:18,832 --> 01:16:20,832
!خفه شید
!خفه شید

769
01:16:32,936 --> 01:16:35,016
!مراقب خنجر باش

770
01:16:51,506 --> 01:16:53,626
!مرد پارسی
!پشت سَرِت

771
01:17:04,025 --> 01:17:06,705
!تهمینه

772
01:17:06,863 --> 01:17:09,862
!اون‌ها رو بی خیال شو
.به جاش این‌ها رو پرتاب کن

773
01:17:10,028 --> 01:17:12,753
!اون دختر رو پیدا كنید

774
01:17:20,425 --> 01:17:22,670
!آهای، این‌جا رو ببین

775
01:17:22,803 --> 01:17:25,603
تو خودت می‌دونی درباره‌ی آدم‌هایی
.که شمشیرهای بزرگ دارن، چی می‌گن

776
01:17:39,704 --> 01:17:42,304
تهمینه! بذار من
.این كارو انجام بدم

777
01:17:43,376 --> 01:17:46,476
تنها یه نگهبان می‌تونه
.خنجر رو برگردونه

778
01:17:46,647 --> 01:17:49,711
این كاری نیست كه تو
.بتونی انجام بدی، دستان

779
01:17:50,970 --> 01:17:54,570
.من برای این‌كار آماده‌ام

780
01:17:54,763 --> 01:17:57,848
.ولی من نیستم

781
01:18:11,000 --> 01:18:13,000
!تهمینه

782
01:19:04,205 --> 01:19:07,005
!بریم! کافیه
!بریم

783
01:19:25,612 --> 01:19:19,638
!گارسیو

784
01:19:20,368 --> 01:19:30,471
!گارسیو -
!دستان، من شرمنده‌ام -

785
01:19:33,625 --> 01:19:36,825
.امپراتوری رو نجات بده

786
01:19:38,716 --> 01:19:41,916
...برادر... برادر

788
01:19:46,143 --> 01:19:50,223
خنجر كجاست؟ -
.اون رو بُردن -

789
01:19:51,652 --> 01:19:54,251
مراقب خنجر باش و
...به پیامدهایش فكر نكن

790
01:19:54,252 --> 01:19:56,452
این بود ماموریت مقدس من...

791
01:19:57,119 --> 01:19:59,999
.این بود سرنوشت من...

792
01:20:05,339 --> 01:20:08,739
ما خودمون سرنوشتمون 
...رو می‌سازیم، شاهدخت

793
01:20:08,923 --> 01:20:11,488
.ما خنجر رو پس می‌گیریم...

793
01:20:43,313 --> 01:20:46,033
.ما به یه اسب دیگه نیاز داریم

794
01:20:48,237 --> 01:20:51,517
کجا می‌خوای بری؟ -
.الموت -

795
01:20:54,789 --> 01:20:57.848
نظام می‌خواد از خنجر برای
...باز كردن شیشه‌ی شن استفاده كنه

796
01:20:57.850 --> 01:21:02,700
.باید جلویش رو بگیریم... -
!باید جلویش رو بگیریم! باید جلویش رو بگیریم -

797
01:21:05,763 --> 01:21:11,891
!چی شده؟! آهان 
!یه چاقوكش با وجدان

798
01:21:31,803 --> 01:21:36,015
دوستانی که توی کاخ داریم، گفتن كه سپاهیان
...پارسی، به طبقه‌ی اول گذرگاه زیرزمینی رسیدن

800
01:21:36,017 --> 01:21:38,661
و اون‌ها تا چند ساعت دیگه
.به شیشه‌ی شن می‌رسن

801
01:21:38,812 --> 01:21:41.420
نظام، خنجر رو توی پرستشگاه
...بزرگ نگه می‌داره

802
01:21:41.421 --> 01:21:45.480
كه به وسیله‌ی آدمكُشی مراقبت می‌شه
.كه در پرتاب كردن خنجر خیلی ماهره

803
01:21:45.500 --> 01:21:47.482
.حشاشین برادر من رو كشتند

804
01:21:47,529 --> 01:21:50,939
تنها مانعی که بین ما و 
!خنجر هست، اون آدمه

805
01:21:51,000 --> 01:21:54,200
کسی رو نمی‌شه پیدا کرد که به 18متری
.اون آدم نزدیک بشه و جون سالم به در ببره

806
01:21:54,290 --> 01:21:58,054
شاید لازم نباشه که اونقدر
.بهش نزدیک بشیم

807
01:22:17,704 --> 01:22:20,024
!به ما یه کم آب بدید، قربان

808
01:22:28,471 --> 01:22:32,728
!مطمئنی که می‌خوای این‌کار رو بکنی؟ -
.من به اون پسر مدیونم -

809
01:22:32,853 --> 01:22:35,817
ولی تو یه ماباكا هستی
...جنگجویی از سرزمین نامیبیا

810
01:22:35,982 --> 01:22:38,702
من هم، یه برگزاركننده‌ی مسابقات
...هستم که كمی‌بی وجدان هستم

811
01:22:38,820 --> 01:22:41,819
!خوشنامی و این جور چیزها، به ما نیومده

812
01:22:41,986 --> 01:22:43,916
!زود باشید

813
01:22:44,036 --> 01:22:49,516
دوست من، کسی تاحالا بهت
!گفته که زیادی حرف می‌زنی؟

814
01:22:56,346 --> 01:22:57,800
.بسیار خُب
!زود باش

815
01:25:45,642 --> 01:25:48,641
درباره‌ی ماباكاها بهت گفته بودم؟

816
01:25:49,815 --> 01:25:53,800
.آره، گفتی -
.امیدوارم که برادرت به حرف‌هات گوش بده، مرد پارسی -

818
01:26:02,543 --> 01:26:04,508
...دستان این‌جا بوده

819
01:26:04,629 --> 01:26:08,428
!همه‌ی دروازه‌ها رو ببندید
!پیداش كنید

820
01:26:41,685 --> 01:26:43,765
.مسیر امن ـه -
...دستان! من -

821
01:26:45,316 --> 01:26:50.400
.فكر كنم تو نباید این كارو بكنی -
نگرانم هستی؟ -

822
01:26:50,585 --> 01:26:53,150
...احتیاط -
!این احتیاط با نگرانی تركیب شده -

823
01:26:53,160 --> 01:26:58,640
!تو خودت رو زیادی تحویل می‌گیری، شاهزاده -
!تو هم قبلا دروغگوی بهتری بودی، شاهدخت -

824
01:26:58,914 --> 01:27:02,044
... باید بیشتر تمرین كنم

825
01:27:02,216 --> 01:27:05,895
امیدوارم که این آخرین باری
.نباشه که با هم هستیم

826
01:27:15,360 --> 01:27:21.000
خنجر كجاست؟ -
.شما کارگزارهای پارسی، دست‌های نرم و ظریفی دارید -

828
01:27:28,839 --> 01:27:33,119
.پیداش كردیم، سرورم -
شیشه‌ی شن رو می‌گی؟ -

829
01:27:34,848 --> 01:27:37,248
!ولی خنجر پیش من نیست

830
01:27:38,604 --> 01:27:40,604
!از این‌جا برید

831
01:27:41,441 --> 01:27:43,521
!سلام، تاس

832
01:27:43,653 --> 01:27:45,852
!دستان

833
01:27:46,657 --> 01:27:48,997
.باید با هم صحبت كنیم -
!پس حرف بزن -

834
01:27:49,135 --> 01:27:51.622
.تنها -
.بیرون تالار منتظر باشید -

835
01:27:52.200 --> 01:27:53.920
!زود باشید

836
01:27:55,713 --> 01:27:58,113
ما با هم برادریم
!یادت که نرفته؟

837
01:27:59,385 --> 01:28:01,385
اون ردایی كه پدر رو كُشت
.توسط نظام سمی شده بود

838
01:28:01,508 --> 01:28:04,992
.نظام؟! تو دیوونه شدی -
چه کسی اون ردا رو بهت داد، تاس؟ -

839
01:28:05,180 --> 01:28:07,510
چه کسی اون ردا رو بهت داد؟

839
01:28:07,647 --> 01:28:10.060
تو بهش اعتماد داری
...من هم بهش اعتماد داشتم، ولی

840
01:28:10.061 --> 01:28:12.650
الموت جایی نبود كه برای
.دشمنان ما سلاح تهیه می‌كرد

841
01:28:12.651 --> 01:28:14,185
.نظام به ما دروغ گفت -
!چرا باید چنین كاری كنه؟ -

842
01:28:14,324 --> 01:28:17,969
چه سودی براش داره؟ -
!خوب گوش كن -

842
01:28:18,163 --> 01:28:20,643
زیر خیابون‌های این شهر
...یه نیروی باستانی وجود داره

843
01:28:20,792 --> 01:28:24,236
یه شیشه‌ی بزرگ كه شن‌های
...افسانه‌ای زمان توی اون هست

844
01:28:24,422 --> 01:28:26,502
نظام می‌خواد ازش استفاده
.كنه تا گذشته رو تغییر بده

845
01:28:26,634 --> 01:28:29,634
اون می‌خواد زمان رو به
.عقب ببره و پادشاه بشه

846
01:28:29,800 --> 01:28:32,130
!شن‌های زمان؟

847
01:28:32,268 --> 01:28:34,433
!داری کُفر می‌گی
!کافر دیوونه

848
01:28:34,563 --> 01:28:37,323
!من نیروی اون رو با چشمان خودم دیدم، تاس

849
01:28:37,484 --> 01:28:39.175
...نظام جای شیشه‌ی شن رو پیدا كرده

850
01:28:39.176 --> 01:28:41.650
اگه جلویش رو نگیریم، جهان
.به پایان خواهد رسید

851
01:28:41,985 --> 01:28:45,950
اگه می‌خوای من رو بكُشی
.بهتره همین حالا این كارو بكنی

852
01:28:51,463 --> 01:28:53,908
.این یه خنجر معمولی نیست

853
01:28:54,050 --> 01:28:58,530
نگین انتهایش رو
.فشار بده تا خودت ببینی

854
01:29:00,727 --> 01:29:03,526
پیش از این که به "الموت" لشگرکشی کنیم
.باید توانایی انجام این‌کار رو می‌داشتم

855
01:29:03,684 --> 01:29:08,249
!داری درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟ -
.درباره چیزی كه می‌دونم درسته -

856
01:29:08,483 --> 01:29:10,528
.مهم نیست که چه اتفاقی میافته

857
01:29:21,508 --> 01:29:24,588
... سربازها به‌من گفتند -
!همون‌جا كه هستی وایسا -

858
01:29:31,189 --> 01:29:33,154
.اون خودش رو كشت

859
01:29:33,276 --> 01:29:36,996
پس خداوند به این خائن رحم كنه
.كه روش ترسوها رو برگزید

860
01:29:38,075 --> 01:29:43,775
ما هر دومون خوب می‌دونیم، دستان
.هر چیزی که بود، ترسو نبود

861
01:29:45,794 --> 01:29:51,394
<i>این یه خنجر عادی نیست، نگین
.انتهایش رو فشار بده تا خودت ببینی</i>

863
01:30:12,168 --> 01:30:14,608
.مهم نیست چه اتفاقی بیفته

864
01:30:07,300 --> 01:30:08,550
!وایسا

865
01:30:17,301 --> 01:30:20,900
چند لحظه پیش تو
.جلوی چشمانم مُردی

866
01:30:21,765 --> 01:30:24,885
...تو اون نگین رو فشار دادی -
از كجا می‌دونستی که این كار رو می‌كنم؟ -

867
01:30:26,689 --> 01:30:29,569
.چون که ما با هم برادریم

868
01:30:33,283 --> 01:30:36.242
روزی که ما " نَسَف" رو برای جنگ
...با "الموتی‌ها" ترک کردیم، پدر به من گفت

869
01:30:36.243 --> 01:30:39,010
یه پادشاه واقعی، به توصیه‌ی 
...مشاورینش توجه می‌كنه

870
01:30:39,244 --> 01:30:42,974
ولی همیشه به حرف
.دلش گوش می‌ده

870
01:30:43,100 --> 01:30:46,540
نباید این قدر از دستورات سرپیچی می‌کردی 
.و از من دور می‌شدی تا حرفت رو باور كنم

871
01:30:46,547 --> 01:30:49,712
... سرورم، سربازها به‌من گفتن

872
01:30:51,519 --> 01:30:54,439
.می‌بینم كه دستان برگشته

873
01:30:57,026 --> 01:30:59,146
.تاس، یادت باشه که چی بهت گفتم

874
01:31:04,580 --> 01:31:06,660
!نه! یه لحظه وایسا 

875
01:31:07,668 --> 01:31:11,388
تاس بیچاره! خیلی دلش
.می‌خواست به پادشاهی برسه

876
01:31:12,801 --> 01:31:20,529
و تو دستان، همیشه تلاش می‌كردی كه اثبات
...كنی، خیلی بیشتر از اون کسی هستی

877
01:31:20,723 --> 01:31:24,328
.كه پادشاه توی خیابون پیدا كرد

878
01:31:25,444 --> 01:31:28,404
!ببین چه تركیب باشكوهی هستیم

879
01:31:29,284 --> 01:31:35,475
انگار پیوند میان برادره، دیگه شمشیری
!نیست كه از امپراتوری محافظت می‌کنه

880
01:31:36,168 --> 01:31:37,648
!آره

881
01:32:00,163 --> 01:32:02,763
...اون یكی از افراد ما بوده

882
01:32:04,670 --> 01:32:07,315
...اون یكی از افراد پرستشگاه بوده

883
01:32:07,466 --> 01:32:10,786
این‌طوری "نظام" متوجه
...وجود شیشه‌ی شن شده

884
01:32:10,966 --> 01:32:13,811
نظام، به نگهبان‌ها رشوه داده
...و ما رو ناپاک کرده

885
01:32:13,970 --> 01:32:16,935
.ما الموتی‌ها، دیگه خالص و پاك نیستیم

886
01:32:17,689 --> 01:32:20,009
.باید عجله كنیم

887
01:32:27,288 --> 01:32:29,253
!قرقره

888
01:32:29,374 --> 01:32:31,854
!قرقره رو بیارید
!زود باشید

889
01:32:35,007 --> 01:32:39,215
نگهبان‌های خنجر، یه گذرگاه پنهانی زیر الموت
.ساختن که به شیشه‌ی شن دسترسی داشته باشن

890
01:32:39,217 --> 01:32:41,782
اگه تندتر حركت كنیم، پیش از
.نظام می‌تونیم به اون‌جا برسیم

891
01:33:08,182 --> 01:33:11,302
.از اون راه به تالار شیشه‌ی شن می‌رسیم

892
01:33:11,474 --> 01:33:14,398
.من راه اَمن رو بلدم

893
01:33:14,775 --> 01:33:17,000
!تند تر

894
01:33:35,306 --> 01:33:38,026
.پات رو جای پای من بذار

895
01:33:40,105 --> 01:33:43,825
وقتی که من دارم از این‌جا می‌گذرم
.چیز دیگه ای نباید با زمین تماس پیدا کنه

896
01:34:05,352 --> 01:34:07,352
!دستان، بدو
!بدو

897
01:34:17,369 --> 01:34:19,529
!دستان

898
01:37:04,453 --> 01:37:06,453
!نظام

899
01:37:08,627 --> 01:37:12,347
!تو خانواده‌ی خودت رو كُشتی
!شَرِمان برادر تو بود

901
01:37:12,544 --> 01:37:14,789
!و عامل بدبختی من

902
01:37:16,973 --> 01:37:19,693
.تو الگوی من بودی

903
01:37:21,396 --> 01:37:22,475
!دستان

904
01:37:22,543 --> 01:37:26,923
هیچگاه نفهمیدم كه چرا برادرم
.یه آشغال رو به کاخ آورد

905
01:37:27,149 --> 01:37:29,599
!از ته چاه لذت ببر، دستان

906
01:37:29,742 --> 01:37:32,702
در حكومت من هم به چنین
.جایی خواهی رسید

907
01:37:42,761 --> 01:37:44,841
!تهمینه

909
01:37:45,348 --> 01:37:48,720
نظام! از خنجر استفاده نكن
...!تا به گذشته برگردی

910
01:37:48,729 --> 01:37:51,369
... خنجر اون‌ها رو آزاد می‌كنه -
!چی رو آزاد می‌كنه؟ -

911
01:37:51,519 --> 01:37:54,124
!خشم خدایان رو؟
!یا خود جهنم رو؟

912
01:37:58,619 --> 01:38:00.000
!این كار رو نكن

914
01:38:15,394 --> 01:38:19,200
جلوی اون رو بگیر! اگه اون شیشه، شكسته
.بشه، همه‌ی جهان باهاش نابود می‌شه

916
01:38:20,109 --> 01:38:24,709
...این سرنوشت من نیست، سرنوشت توئه
.از اولش هم همین طور بوده

918
01:38:24,944 --> 01:38:27,474
!ولم كن -
!هرگز -

920
01:38:27,620 --> 01:38:30,700
!ولم كن -
.نمی‌تونم این كار رو بكنم -

921
01:38:30,875 --> 01:38:34,835
!ای كاش می‌تونستیم با همدیگه باشیم

922
01:38:35.500 --> 01:38:36.010
!نه

923
01:38:37.680 --> 01:38:39.068
!نه! نه

924
01:38:41,516 --> 01:38:47.216
!دستان -
!تهمینه! نه -

927
01:39:16,569 --> 01:39:21,068
!دستان -
!تهمینه -

928
01:40:35,900 --> 01:40:37.500
!شاهزاده دستان

929
01:40:37.900 --> 01:40:39.111
!شاهزاده دستان

930
01:40:39,460 --> 01:40:42,960
بیس! تو این‌جایی؟ -
.البته كه این‌جام -

932
01:40:43,533 --> 01:40:47,053
.ما کاخ الموت رو محاصره كردیم
.جنگ تمام شد

934
01:40:47,242 --> 01:40:49,527
!هنوز نه

936
01:40:57,303 --> 01:41:00,023
!صبر كنید

937
01:41:03,396 --> 01:41:05,396
!صبر كنید

938
01:41:12,577 --> 01:41:17,776
سربازان دلیر پارسی! ما رو برای 
...لشگرکشی به این شهر مقدس، فریب دادند

940
01:41:18,038 --> 01:41:22,163
... الموت هیچ اسلحه‌سازی نداره -
!دستان -

941
01:41:23,593 --> 01:41:27.610
!دیوونه شدی؟ -
.نمی‌تونم در برابر خیانت، خاموش باشم -

943
01:41:27.990 --> 01:41:32.210
این جنگ رو کسی به راه انداخت که ما
...بیشتر از همه بهش اعتماد داشتیم

944
01:41:32,260 --> 01:41:37.000
.عموی ما نظام -
...دستان امروز به سختی جنگیده. شاید خیلی سخت -

947
01:41:37.001 --> 01:41:39.420
چیزی که اون بهش نیاز داره، اینه که
..از این آفتاب سوزان دوری کنه و

948
01:41:39.422 --> 01:41:41,950
بِره یه کم استراحت کنه
.و تا مغزش یه کمی‌استراحت کنه

949
01:41:42.600 --> 01:41:45.000
این سلاح‌هایی كه می‌گی پیدا كردیم
...همه شون سندسازی و جعلی هستند

950
01:41:45.001 --> 01:41:47.625
عمو! این‌جا سلاحی وجود نداره
.خودت هم می‌دونی

951
01:41:47,630 --> 01:41:51.680
و این جاسوسی كه ازش حرف می‌زنی
...رو خودت استخدام کردی

952
01:41:51.682 --> 01:41:54.700
تا همه‌ی ما رو راضی كنه
.كه به الموت لشگرکشی كنیم

953
01:41:54,701 --> 01:41:57.700
چی کار داری می‌کنی "دستان"؟
افسوس پس از پیروزی؟

955
01:41:57.701 --> 01:42:01.500
تو خودت سپاهیان رو رهبری كردی
.و باعث این پیروزی بزرگ شدی

956
01:42:02.500 --> 01:42:05.000
من هرگز نباید می‌ذاشتم كه
...این لشگرکشی انجام بشه

957
01:42:07,242 --> 01:42:10,000
توی دلم می‌دونم
.كه اشتباه كردیم

958
01:42:12,666 --> 01:42:15,111
...!هرگز این اتفاق نخواهد افتاد 

960
01:42:15,254 --> 01:42:19.400
.تو هرگز پادشاه نخواهی شد
.تو توانایی این‌کار رو نداری

962
01:42:19.600 --> 01:42:23,510
تو در سایه‌ی مَرد بزرگی
.خواهی مُرد

963
01:42:28,399 --> 01:42:31,318
اون رو بیاریدش پایین تا بیشتر
!از این حرف‌های ابلهانه نزده

964
01:42:31,518 --> 01:42:35,413
تاس! پیش از این که به این‌جا
:لشگرکشی کنیم، پدر بهت گفت

966
01:42:35,618 --> 01:42:37.700
یه پادشاه واقعی، به توصیه‌ی 
...مشاورینش توجه می‌كنه

967
01:42:37.750 --> 01:42:41,166
.ولی همیشه به حرف دلش گوش می‌ده

968
01:42:41,627 --> 01:42:44.620
.من و پدر تنها بودیم
تو این رو از کجا می‌دونی؟

970
01:42:44.621 --> 01:42:47,856
...پدر درست می‌گه، اون ما رو می‌شناسه
.می‌دونه كه چه كارهایی می‌تونیم انجام بدیم

971
01:42:48,049 --> 01:42:51.302
!فقط به حرف دلت گوش كن -
...اون داره از دستوراتت سرپیچی می‌كنه -

973
01:42:51.350 --> 01:42:54,200
پس از لشگرکشی که دیگه نمی‌تونیم
... !عقب نشینی كنیم. تاس

974
01:42:56.120 --> 01:42:57.800
!به حرفم گوش كن

975
01:43:11.000 --> 01:43:13.920
اون جاسوس حقیقت رو می‌دونه
...اون رو پیدا كنید

977
01:43:13.921 --> 01:43:17,010
!و بیاریدش پیش من
.حقیقت رو از اون می‌فهمیم

978
01:43:54,236 --> 01:43:56.550
تو همه‌ی چیزهایی كه هركسی
...آرزویش رو داره، داشتی

979
01:43:56,555 --> 01:44:00,335
.عشق، احترام و خانواده

980
01:44:01,330 --> 01:44:04,250
ولی این‌ها برایت كافی نبود، بود؟

981
01:44:40,389 --> 01:44:43,069
!شاهدخت الموت

982
01:44:43,728 --> 01:44:46,607
من به اشتباه، به شهر شما
...لشگرکشی كردم

983
01:44:47,482 --> 01:44:49,927
!من رو ببخشید، علیاحضرت

984
01:44:50,070 --> 01:44:53,470
...بذارید تا اشتباهم رو جبران كنم

985
01:45:00,711 --> 01:45:03,071
...این به سود هر دوی ما خواهد بود

986
01:45:03,210 --> 01:45:07,494
كه مردم ما، با پیوندی محکم تر
... از دوستی به هم بپیوندند

987
01:45:08,097 --> 01:45:10,617
...ازدواج

988
01:45:11,143 --> 01:45:16,623
ازدواج شما با كسی كه فاتح
...و ناجی شهر شما بوده

989
01:45:21,367 --> 01:45:23,532
.دستان

990
01:45:23,663 --> 01:45:27,142
چه از خون پادشاهان باشه یا نه
...اون مثل یه پسر برای پدر ماست

992
01:45:27,334 --> 01:45:30,314
و مثل یه برادر برای
...من و گارسیو ـه

993
01:45:30,480 --> 01:45:33,425
.شاهزاده‌ی راستین پارس

994
01:45:37,725 --> 01:45:40,925
برو جلو، پیش از این
!كه جایت رو بگیرم

995
01:45:45,904 --> 01:45:48,184
!سلام، شاهدخت

996
01:45:49,659 --> 01:45:53,799
به رسم ازدواج، من باید
...هدیه‌ای رو به‌شما تقدیم کنم

997
01:45:54,015 --> 01:45:58,120
ولی من غافلگیر شدم
...و آماده نبودم

998
01:45:58,334 --> 01:46:01,984
...من هدیه‌ای برای شما ندارم

999
01:46:02,179 --> 01:46:05,858
به جز این خنجر که
.برای خود شماست

1000
01:46:16,784 --> 01:46:20,544
بیا با هم قدم بزنیم
!شاهزاده دستان

1001
01:46:28,134 --> 01:46:31,534
چه‌طور می‌تونم به مردی كه به شهرم
!لشگرکشی كرده، اعتماد كنم؟

1002
01:46:31,718 --> 01:46:35,500
ولی من دارم به این فکر می‌کنم، اون کسی
!که به شهر شما لشگرکشی کرده، من نیستم

1003
01:46:35,550 --> 01:46:38,354
برای این همه تغییر
!خیلی زود نیست؟

1004
01:46:38,520 --> 01:46:41,044
!شاید

1005
01:46:43,907 --> 01:46:47.110
به نظر میاد كه شما، چیزی رو
.درباره‌ی این‌جا فهمیدید

1006
01:46:47.200 --> 01:46:51.428
اون ممكنه چی باشه؟ -
.آگاهی روحانی -

1008
01:46:51.628 --> 01:46:54,460
.سرنوشت -
.بله، دقیقا -

1009
01:46:54,632 --> 01:46:57,832
من باور دارم كه ما، خود مون سرنوشتمون 
!رو می‌سازیم، شاهدخت

1010
01:46:58,008 --> 01:47:00.800
شوربختانه، شما حس كنجكاوی
!ضعیفی دارید

1011
01:47:00.820 --> 01:47:04.545
.بی شك این یكی از عیب‌های منه -
!لطفا من رو دست ننداز، شاهزاده -

1013
01:47:06.350 --> 01:47:09.800
گمان كنم ما برای ازدواج، خیلی
...كم همدیگر رو می‌شناسیم

1014
01:47:09,900 --> 01:47:13,785
ولی چشم به راه روزی هستم
.که همدیگر رو بهتر بشناسیم

1015
01:48:08.800 --> 01:48:15.120
<i>برخی می‌گویند، آن بانگ باستانی که پژواکی
... در طول دوران‌های بسیار داشته</i>

1016
01:48:16.200 --> 01:48:23.300
<i>و زندگی انسان‌ها را در طول تاریخ به‌هم
.پیوند داده است، همان سرنوشت است</i>

1017
01:48:24.300 --> 01:48:27.300
:همزمانی و اصلاح ترجمه
محمد مشفق

1018
01:48:30.400 --> 01:48:33.400
E-mail:
bahram.mec_89@yahoo.com