﻿1
00:06:25,900 --> 00:06:27,020
<font color=#DFDF00>«پرســـونا»</font>

2
00:06:32,000 --> 00:06:42,000
<font color=#DFDF00>
ترجمه و زيرنويس: آرش فروتن
arash.foroutan@gmail.com
</font>

3
00:06:44,000 --> 00:06:49,000
<font color=#DFDF00>
<font color=#DFDF00>© Monday, September 4, 2017</font>

4
00:07:22,267 --> 00:07:24,477
می خواستيد با من صحبت کنين دکتر؟

5
00:07:24,645 --> 00:07:27,063
<i>خانم "فوگلر" رو دیدید خواهر "آلما"؟</i>

6
00:07:27,189 --> 00:07:28,189
نه، هنوز نه

7
00:07:28,315 --> 00:07:30,399
<i>بذارید وضعیتش رو براتون توضیح بدم</i>

8
00:07:30,526 --> 00:07:34,153
<i>و اینکه چرا شما برای مراقبت
از اون استخدام شدید</i>

9
00:07:35,113 --> 00:07:37,615
<i>همونطور که می دونید خانم فوگلر بازیگره</i>

10
00:07:37,741 --> 00:07:41,118
<i>"در اواسط آخرین اجراش از نمایش "الکترا</i>
<i>نمایشنامه‌ای از سوفوکل تراژدی نویس بنام]</i>
<i>[یونانی، 409-410 پیش از میلاد</i>

11
00:07:41,620 --> 00:07:45,832
<i>،ساکت میشه و به اطراف نگاه می کنه
طوری که انگار متعجبه</i>

12
00:07:45,958 --> 00:07:48,584
<i>بیشتر از یک دقیقه ساکت می مونه</i>

13
00:08:01,431 --> 00:08:04,016
<i>بعد از اون از همکاراش عذرخواهی می کنه</i>

14
00:08:04,184 --> 00:08:06,853
<i>میگه که ناگهان احساس کرده
تمایل غریبی به خندیدن داره</i>

15
00:08:07,187 --> 00:08:09,355
<i>روز بعد از تئاتر تلفن کردن</i>

16
00:08:09,523 --> 00:08:12,275
<i>که بپرسن آیا جلسه‌ی تمرین رو فراموش کرده؟</i>

17
00:08:12,401 --> 00:08:16,028
<i>پیشخدمت به اتاقش میره و می بینه
که اون هنوز تو تختخوابه</i>

18
00:08:16,196 --> 00:08:19,448
<i>بیدار بود، اما به سوال ها جواب نمی داد
و حرکتی نمی کرد</i>

19
00:08:20,659 --> 00:08:23,452
حالا سه ماهه که این وضعیت ادامه داره

20
00:08:23,579 --> 00:08:26,330
هر آزمایشی که فکرش رو بشه کرد داده

21
00:08:26,623 --> 00:08:28,541
:نتیجه روشنه

22
00:08:28,667 --> 00:08:32,169
،اون کاملاً سالمه
هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ جسمی

23
00:08:32,296 --> 00:08:36,007
حتی مسأله‌ی نوعی واکنش هیستریک
هم در میون نیست

24
00:08:36,133 --> 00:08:38,593
سوالی هست، خواهر آلما؟

25
00:08:39,052 --> 00:08:42,805
اگه نیست، حالا می تونید برید
خانم فوگلر رو ببینید

26
00:08:50,856 --> 00:08:52,899
سلام خانم فوگلر

27
00:08:54,401 --> 00:08:56,360
من خواهر آلما هستم

28
00:08:56,486 --> 00:08:59,989
من استخدام شدم که یه مدت از شما مراقبت کنم

29
00:09:02,159 --> 00:09:05,161
شاید باید کمی از خودم براتون بگم

30
00:09:05,287 --> 00:09:07,914
بیست و پنج سالمه و نامزد کردم

31
00:09:08,206 --> 00:09:11,375
گواهينامه‌ی پرستاريم رو دو سال پيش گرفتم

32
00:09:12,377 --> 00:09:14,754
پدر و مادرم بيرون شهر مزرعه دارن

33
00:09:15,589 --> 00:09:19,133
مادرم هم قبل از اونکه ازدواج کنه پرستار بود

34
00:09:20,844 --> 00:09:24,597
- باید برم سینی شامتون رو بیارم
جگر سرخ شده و سالاد میوه

35
00:09:24,806 --> 00:09:26,849
به نظر خوشمزه میاد

36
00:09:27,601 --> 00:09:31,520
سر تخت رو بیارم بالا؟
همینجوری راحتید؟

37
00:09:38,111 --> 00:09:41,739
<i>،خواهر آلما
نظر اولیه‌تون چیه؟</i>

38
00:09:42,699 --> 00:09:45,368
نمی دونم چی بگم دکتر

39
00:09:45,786 --> 00:09:49,205
،اولش به نظر می رسه صورت مهربونی داره
تقریباً بچه گونه

40
00:09:49,331 --> 00:09:51,666
...اما بعد که چشمهاش رو می بینی

41
00:09:52,209 --> 00:09:54,627
توصیف اون خیلی سخته

42
00:09:55,504 --> 00:09:57,505
...شاید من نباید

43
00:09:57,631 --> 00:09:59,799
<i>چی می خوای بگی خواهر آلما؟</i>

44
00:10:00,092 --> 00:10:02,635
داشتم فکر می کردم باید این کار رو قبول نکنم

45
00:10:02,761 --> 00:10:05,304
<i>چرا؟ چیزی شما رو ترسونده؟</i>

46
00:10:05,472 --> 00:10:07,556
نه، به هیچ وجه

47
00:10:07,683 --> 00:10:11,394
اما شاید خانم فوگلر باید
پرستار مسن تری داشته باشه

48
00:10:11,520 --> 00:10:13,562
کسی با تجربه‌ی بیشتر

49
00:10:13,689 --> 00:10:16,983
من شاید نتونم از عهده‌اش بر بیام -
<i>عهده‌اش؟ از چه نظر؟ -</i>

50
00:10:17,109 --> 00:10:19,318
از نظر ذهنی -
<i>ذهنی؟ -</i>

51
00:10:19,945 --> 00:10:23,781
اگه اون آگاهانه تصمیم گرفته که
حرف نزنه یا حرکت نکنه

52
00:10:23,907 --> 00:10:26,325
،که مسأله‌ی مد نظره
...با توجه به اینکه سالمه

53
00:10:26,451 --> 00:10:28,077
<i>خب؟</i>

54
00:10:28,203 --> 00:10:31,414
پس این نشون دهنده‌ی قدرت بالای ذهنیه

55
00:10:31,540 --> 00:10:33,541
ممکنه از عهده من خارج باشه

56
00:10:35,502 --> 00:10:38,212
فکر کردم ممکنه
بخواید غروب آفتاب رو تماشا کنيد

57
00:10:38,338 --> 00:10:40,381
می تونم بعداً پرده ها را بکشم

58
00:10:43,343 --> 00:10:45,386
رادیو رو روشن کنم؟

59
00:10:45,637 --> 00:10:47,888
فکر کنم یه نمایش داره پخش میشه

60
00:10:49,725 --> 00:10:52,351
<i>منو ببخش عزیزم</i>

61
00:10:52,811 --> 00:10:55,646
<i>باید منو ببخشی</i>

62
00:10:55,814 --> 00:10:59,567
<i>تنها چیزی که می خوام بخشش توئه</i>

63
00:11:00,944 --> 00:11:05,197
به چی می خندین؟
بازیگره خیلی خنده داره؟

64
00:11:05,866 --> 00:11:09,952
<i>تو از رحم و مروت چی می دونی؟ ها؟</i>

65
00:11:11,455 --> 00:11:13,956
<i>تو از رحم و مروت چی می دونی؟</i>

66
00:11:18,962 --> 00:11:21,839
من از این چیزها سر در نمیارم

67
00:11:22,632 --> 00:11:24,800
از فیلم و تئاتر خیلی لذت می برم

68
00:11:24,926 --> 00:11:27,553
ولی می ترسم، اغلب نِمیرم

69
00:11:27,721 --> 00:11:30,723
هنرمندها رو خیلی تحسین می کنم

70
00:11:31,391 --> 00:11:35,478
فکر می کنم هنر در زندگی خیلی مهمه

71
00:11:35,604 --> 00:11:39,732
بخصوص برای کسایی که به هر دلیلی
دارن تقلا می کنن

72
00:11:41,151 --> 00:11:45,821
اما دارم خطر می کنم در مورد همچین
مسائلی با شما حرف می زنم

73
00:11:46,114 --> 00:11:48,491
بذارید ببینم می تونم موسیقی پیدا کنم

74
00:11:49,826 --> 00:11:51,577
این خوبه؟

75
00:11:54,372 --> 00:11:56,665
،پس شب بخیر
خوب بخوابید

76
00:13:47,903 --> 00:13:49,778
لعنتی

77
00:13:57,704 --> 00:13:59,413
مسخره است

78
00:14:00,081 --> 00:14:02,666
...شما می تونید تقریباً هر چیزی رو که می خواید

79
00:14:03,418 --> 00:14:05,753
و خوشحالتون می کنه انجام بدین...

80
00:14:08,798 --> 00:14:12,343
من با "کارل هنریک" ازدواج می کنم
و صاحب دو تا بچه میشیم

81
00:14:12,469 --> 00:14:14,511
که من بزرگ می کنم

82
00:14:15,472 --> 00:14:18,557
اين تصميم گرفته شده، در درونمه

83
00:14:19,392 --> 00:14:21,936
حتی لازم نیست بهش فکر کنم

84
00:14:23,063 --> 00:14:25,314
این یه احساس امنیت فوق العاده‌ست

85
00:14:26,441 --> 00:14:29,610
من شغلی دارم که دوستش دارم
و ازش لذت می برم

86
00:14:30,904 --> 00:14:32,613
...اینم چیز خوبیه

87
00:14:33,365 --> 00:14:35,449
اما به شیوه‌ی دیگه‌ای

88
00:14:36,326 --> 00:14:38,077
ولی خوبه

89
00:14:38,578 --> 00:14:40,079
...آره

90
00:14:41,957 --> 00:14:43,582
خوبه

91
00:14:51,091 --> 00:14:54,176
نميدونم اون واقعاً مشکلش چیه

92
00:14:57,097 --> 00:14:59,098
"الیزابت فولگر"

93
00:15:01,997 --> 00:15:03,498
الیزابت

94
00:16:40,283 --> 00:16:43,202
می خواید نامه رو باز کنم خانم فوگلر؟

95
00:16:50,251 --> 00:16:52,127
بخونمش؟

96
00:16:58,009 --> 00:17:00,135
براتون بخونمش؟

97
00:17:08,645 --> 00:17:10,437
"الیزابت، عزیزترینم"

98
00:17:10,939 --> 00:17:14,400
از اونجایی که اجازه ندارم ببینمت"
"به جاش برات می نویسم

99
00:17:14,567 --> 00:17:18,362
اگه نمی خوای نامه‌ام رو بخونی"
"می تونی نادیده‌اش بگیری

100
00:17:20,240 --> 00:17:24,910
اما من نمی تونم دست از تلاش"
"برای تماس با تو بردارم

101
00:17:25,078 --> 00:17:28,414
"چون این پرسش مدام عذابم میده"

102
00:17:28,623 --> 00:17:31,250
"که آیا من به نوعی بهت آسیب رسوندم؟"

103
00:17:31,376 --> 00:17:34,336
"آیا من ندونسته به شکلی بهت صدمه زدم؟"

104
00:17:35,213 --> 00:17:39,258
"آیا سوء تفاهمی وحشتناک بین ما وجود داشت؟"

105
00:17:45,390 --> 00:17:47,850
واقعاً باید ادامه بدم؟

106
00:17:56,234 --> 00:17:59,445
،تا جایی که من می دونم"
"ما این اواخر خوشبخت بودیم

107
00:17:59,571 --> 00:18:01,572
"...مطمئناً هیچ وقت تا این اندازه"

108
00:18:02,282 --> 00:18:04,116
"به هم نزدیک نبودیم..."

109
00:18:05,660 --> 00:18:08,287
":یادت میاد می گفتی"

110
00:18:08,580 --> 00:18:10,873
"...تازه دارم می فهمم ' "

111
00:18:10,999 --> 00:18:13,250
" ' ازدواج یعنی چی؟..."

112
00:18:13,376 --> 00:18:15,377
"...تو به من یاد دادی ' "

113
00:18:16,045 --> 00:18:18,130
متوجه نمیشم چی نوشته

114
00:18:18,965 --> 00:18:21,800
"...تو به من یاد دادی ' "
حالا فهمیدم

115
00:18:22,177 --> 00:18:25,679
تو به من یاد دادی ' "
"...که ما باید همدیگه رو به شکل

116
00:18:25,805 --> 00:18:28,724
"...دو تا بچه‌ی مشتاق..."

117
00:18:28,850 --> 00:18:32,853
سرشار از خیرخواهی و..."
"بهترین نیات ببینیم

118
00:18:33,563 --> 00:18:35,000
"...اما تحت"

119
00:18:36,300 --> 00:18:37,390
الان... الان متوجه شدم

120
00:18:37,400 --> 00:18:41,820
تحت کنترل نیروهایی که تنها تا حدی..."
" ' می تونیم اونها رو کنترل کنیم

121
00:18:42,530 --> 00:18:45,157
"یادت میاد این حرف ها رو می زدی؟"

122
00:18:46,618 --> 00:18:48,994
"داشتیم تو جنگل قدم می زدیم"

123
00:18:49,120 --> 00:18:52,039
"و تو ایستادی و کمربند پالتوم رو گرفتی"

124
00:19:00,215 --> 00:19:03,175
یه عکس هم همراه نامه هست

125
00:19:04,010 --> 00:19:07,679
،یه عکس از پسرتون
...نمی دونم اگه

126
00:19:08,640 --> 00:19:10,724
می خواید ببینیدش خانم فوگلر؟

127
00:19:12,685 --> 00:19:14,895
خیلی با نمکه

128
00:19:47,178 --> 00:19:50,097
...الیزابت، فکر نمی کنم دیگه دلیلی داشته باشه

129
00:19:50,223 --> 00:19:52,641
که اینجا تو بیمارستان بمونی...

130
00:19:52,850 --> 00:19:54,935
اینجا موندن فقط اذیتت می کنه

131
00:19:55,061 --> 00:19:57,229
از اونجایی که نمی خوای برگردی خونه

132
00:19:57,355 --> 00:19:59,523
...پیشنهاد می کنم همراه خواهر آلما به

133
00:19:59,649 --> 00:20:01,733
خونه‌ی تابستونی من در کنار دریا برید...

134
00:20:03,903 --> 00:20:06,238
فکر می کنی متوجه نمیشم؟

135
00:20:06,739 --> 00:20:09,533
رویای ناامیدانه‌ی بودن

136
00:20:09,659 --> 00:20:11,952
،نه به نظر رسیدن
بلکه بودن

137
00:20:14,080 --> 00:20:18,000
آگاه و بیدار در هر لحظه

138
00:20:19,252 --> 00:20:22,421
همزمان، شکاف بین اون چیزی
...که از نظر دیگران هستی

139
00:20:22,589 --> 00:20:24,631
با اون چیزی که از نظر خودت هستی...

140
00:20:24,757 --> 00:20:28,010
...احساس سرگیجه و اشتیاق مداوم

141
00:20:28,136 --> 00:20:30,762
به برداشتن نقاب، یک بار برای همیشه...

142
00:20:31,556 --> 00:20:34,933
،به دیده شدن درون واقعی‌ات
تنزل پیدا کردن...

143
00:20:35,727 --> 00:20:37,936
شاید حتی نابود شدن

144
00:20:39,397 --> 00:20:42,899
،هر تُن صدایی یه دروغه
هر حرکت و اشاره ای کذبه

145
00:20:43,026 --> 00:20:45,068
و هر لبخندی یه شکلکه

146
00:20:46,112 --> 00:20:48,363
اقدام به خودکشی؟

147
00:20:48,823 --> 00:20:51,617
نه، خیلی زننده‌ست

148
00:20:52,702 --> 00:20:54,786
آدم همچین کارهایی نمی کنه

149
00:20:54,912 --> 00:20:58,290
اما می تونی از حرکت کردن
یا حرف زدن امتناع کنی

150
00:20:58,541 --> 00:21:00,667
در اونصورت حداقل دروغ نمیگی

151
00:21:00,793 --> 00:21:04,212
می تونی از بقیه جدا شی
و خودت رو حبس کنی

152
00:21:04,339 --> 00:21:06,548
...اونوقت دیگه مجبور نیستی نقش بازی کنی

153
00:21:06,674 --> 00:21:09,593
نقاب به صورت بزنی...
و اداهای ساختگی در بیاری

154
00:21:09,719 --> 00:21:11,720
...پس ممکنه فکر کنی

155
00:21:12,388 --> 00:21:14,640
اما حقیقت بهت نیرنگ های کثیفی می زنه...

156
00:21:15,058 --> 00:21:17,976
مخفیگاهت به اندازه‌ی کافی نفوذ ناپذیر نیست

157
00:21:18,144 --> 00:21:20,979
زندگی از هر جهت بهش رسوخ می کنه

158
00:21:24,275 --> 00:21:26,401
مجبوری عکس العمل نشون بدی

159
00:21:27,612 --> 00:21:30,739
...هیچکی نمی پرسه این واکنش اصیله یا نه

160
00:21:30,865 --> 00:21:33,575
داری دروغ میگی یا راست میگی...

161
00:21:33,701 --> 00:21:36,787
همچین سوالهایی فقط در تئاتر اهمیت دارن

162
00:21:36,913 --> 00:21:38,955
حتی اونجا هم به ندرت مهم‌اند

163
00:21:40,249 --> 00:21:42,334
من درکت می کنم الیزابت

164
00:21:42,460 --> 00:21:45,587
...می فهمم که حرف نمی زنی و حرکت نمی کنی

165
00:21:46,172 --> 00:21:50,175
اینکه این بی تفاوتی رو به ساختار...
فوق العاده ای تبدیل کردی

166
00:21:51,052 --> 00:21:53,512
می فهمم و تحسینت می کنم

167
00:21:54,806 --> 00:21:58,850
فکر می کنم باید این نقش رو تا آخرش بازی کنی

168
00:21:59,560 --> 00:22:01,937
تا وقتی که دیگه جالب نباشه

169
00:22:02,063 --> 00:22:05,691
،بعد می تونی رهاش کنی
...همونطور که در نهایت

170
00:22:06,526 --> 00:22:08,652
همه‌ی نقش های دیگه‌ات رو رها می کنی...

171
00:22:12,865 --> 00:22:15,992
<i>بدین ترتیب در پایان تابستان
...خانم فوگلر و خواهر آلما</i>

172
00:22:16,119 --> 00:22:18,537
<i>به خانه‌ی تابستانی دکتر میروند...</i>

173
00:22:18,705 --> 00:22:22,749
<i>اقامت در کنار دریا به خوبی
به بازیگر می سازد</i>

174
00:22:23,418 --> 00:22:25,752
<i>...بی تفاوتی ویرانگر او در بیمارستان</i>

175
00:22:25,878 --> 00:22:28,755
<i>،با پیاده روی های طولانی...
...گردش های ماهیگیری بیرون شهر</i>

176
00:22:28,881 --> 00:22:31,967
<i>آشپزی، نامه نوشتن و سایر تفریحات...
از بین می رود</i>

177
00:22:32,885 --> 00:22:35,721
<i>خواهر آلما از انزوای
منطقه روستایی لذت می برد</i>

178
00:22:35,847 --> 00:22:38,890
<i>و با نهایت توجه از بیمارش مراقب می کند</i>

179
00:23:20,933 --> 00:23:24,269
نمی دونی مقایسه کردن دست ها بد شانسی میاره؟

180
00:23:42,830 --> 00:23:44,748
<i>...الیزابت</i>

181
00:23:44,874 --> 00:23:47,334
<i>ممکنه یه چیزی رو از کتابم برات بخونم؟</i>

182
00:23:47,460 --> 00:23:49,419
<i>یا اینکه مزاحمت میشم؟</i>

183
00:23:49,545 --> 00:23:51,254
<i>:چیزی که نوشته اینه</i>

184
00:23:51,380 --> 00:23:54,090
<i>"تمامی اضطرابی که در درونمان متحمل می شویم"</i>

185
00:23:54,467 --> 00:23:58,470
<i>،تمامی رویاهای منع شده‌مان"
"بی رحمی غیر قابل توضیحمان</i>

186
00:23:58,596 --> 00:24:00,806
<i>"ترسمان از انقراض"</i>

187
00:24:01,057 --> 00:24:04,017
<i>"و بینش دردناکمان نسبت به شرایط زندگی زمینی"</i>

188
00:24:04,727 --> 00:24:10,148
به آرامی امیدمان به یک رستگاری آنجهانی"
"را شکل داده اند

189
00:24:10,691 --> 00:24:13,485
"...فریاد عظیم ایمان ما و تردیدمان‌"

190
00:24:13,653 --> 00:24:15,779
"...بر علیه تاریکی و سکوت..."

191
00:24:15,905 --> 00:24:19,741
"...وحشت آورترین گواه متروک بودنمان..."

192
00:24:19,867 --> 00:24:22,994
"و دانش ناگفته‌ی ما از آن است..."

193
00:24:25,039 --> 00:24:27,332
فکر می کنی درسته؟

194
00:24:31,337 --> 00:24:33,505
من که گمون نمی کنم

195
00:24:34,674 --> 00:24:38,343
...عوض شدن
ولی من خیلی تنبلم

196
00:24:38,761 --> 00:24:41,096
در موردش هم احساس گناه می کنم

197
00:24:41,222 --> 00:24:43,598
،کارل هنریک سرزنشم می کنه
میگه بلندپروازی ندارم

198
00:24:43,724 --> 00:24:45,934
میگه مثل خوابگردها دور خودم می چرخم

199
00:24:46,060 --> 00:24:47,894
فکر می کنم این منصفانه نیست

200
00:24:48,020 --> 00:24:50,564
من با بالاترین نمره تو کلاسم
فارغ التحصیل شدم

201
00:24:50,690 --> 00:24:52,941
اما شاید منظور دیگه ای داشته باشه

202
00:24:55,653 --> 00:24:58,154
...می دونی
اُه، ببخشید

203
00:24:58,281 --> 00:25:01,032
می دونی بعضی وقتها چی فکر می کنم؟

204
00:25:01,659 --> 00:25:04,077
...تو بیمارستانی که امتحاناتم رو دادم

205
00:25:04,203 --> 00:25:06,371
اقامتگاهی برای پرستارهای سالمند هست...

206
00:25:06,497 --> 00:25:10,000
کسایی که همه‌ی عمرشون پرستار بودن
...و برای کارشون زندگی کردن

207
00:25:10,126 --> 00:25:12,460
و همیشه یونیفرم به تن داشتن...

208
00:25:12,587 --> 00:25:14,671
اونها اونجا تو اتاقهای کوچیکشون زندگی می کنن

209
00:25:14,797 --> 00:25:17,674
فکرش رو بکن آدم به چیزی اینقدر
...راسخانه اعتقاد داشته باشه

210
00:25:17,800 --> 00:25:19,718
که کل زندگیش رو وقف اون کنه...

211
00:25:19,844 --> 00:25:22,804
چيزی برای معتقد بودن داشتن، کاری کردن

212
00:25:22,930 --> 00:25:25,724
باور داشتن به اینکه زندگی‌ات معنایی داره

213
00:25:25,892 --> 00:25:27,601
من اینطوری دوست دارم

214
00:25:28,102 --> 00:25:31,229
،اینکه محکم به چیزی بچسبی
مهم نیست چی باشه

215
00:25:31,355 --> 00:25:33,273
من فکر می کنم باید اینجوری باشه

216
00:25:33,399 --> 00:25:36,234
اینکه برای آدم های دیگه معنایی داشته باشی

217
00:25:36,402 --> 00:25:38,486
موافق نیستی؟

218
00:25:42,450 --> 00:25:46,036
می دونم بچه گونه به نظر میاد
ولی من بهش اعتقاد دارم

219
00:25:47,580 --> 00:25:49,915
عجب بارون شدیدی

220
00:25:51,334 --> 00:25:54,127
اُه آره، ازدواج کرده بود

221
00:25:54,420 --> 00:25:56,796
پنج سال با هم رابطه داشتیم

222
00:25:56,923 --> 00:25:59,507
بعد ازش خسته شد، البته

223
00:25:59,926 --> 00:26:03,553
،من شدیداً عاشق شده بودم
اون اولین عشقم بود

224
00:26:03,930 --> 00:26:07,140
همه‌اش رو مثل یه عذاب طولانی به یاد میارم

225
00:26:08,684 --> 00:26:11,978
،دوره های طولانی رنج
...و لحظه های کوتاهی که

226
00:26:13,481 --> 00:26:16,524
حالا که سیگار کشیدن رو یادم دادی
به خاطرم اومد

227
00:26:16,651 --> 00:26:18,652
اون مدام سیگار می کشید

228
00:26:19,320 --> 00:26:21,738
الان که بهش نگاه می کنم
همه‌اش خیلی ملال آور به نظر میاد

229
00:26:21,864 --> 00:26:24,115
مثل یه "رمان کیلویی" ده سنتی واقعی
<i>نوعی کتاب‌های داستانی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل]
[قرن بیستم در آمریکا به قیمت حدود ده سنت به فروش می‌ رفت</i>

230
00:26:26,160 --> 00:26:29,454
به طرز عجیبی هیچ وقت کاملاً واقعی نبود

231
00:26:30,539 --> 00:26:33,124
نمی دونم چطوری توضیحش بدم

232
00:26:33,542 --> 00:26:36,461
لااقل من هیچوقت برای اون واقعی نبودم

233
00:26:37,630 --> 00:26:40,674
اما درد و رنجم واقعی بود؛
مطمئناً همینطور بود

234
00:26:42,259 --> 00:26:45,303
...اما به شکل ناخوشایندی اینا همه‌اش به نوعی

235
00:26:45,429 --> 00:26:47,514
بخشی از اون رابطه بود...

236
00:26:47,640 --> 00:26:50,392
انگار قرار بود همینجوری باشه

237
00:26:51,268 --> 00:26:53,937
حتی چیزهایی که به همدیگه می گفتیم

238
00:27:00,820 --> 00:27:04,197
خیلی ها بهم گفته‌ان که شنونده‌ی خوبی هستم

239
00:27:04,323 --> 00:27:06,157
خنده دار نیست؟

240
00:27:06,283 --> 00:27:09,077
هیچکس هیچوقت به خودش زحمت نداده
بهم گوش کنه

241
00:27:09,203 --> 00:27:12,163
،مثل تو که الان داری اینکار رو می کنی
واقعاً داری گوش میدی

242
00:27:12,331 --> 00:27:16,167
فکر کنم تو اولین کسی هستی که تابحال
به حرفهای من گوش کرده

243
00:27:16,335 --> 00:27:18,503
به هیچ وجه نمی تونه جالب باشه

244
00:27:18,671 --> 00:27:20,964
به جاش می تونی یه کتاب خوب بخونی

245
00:27:21,090 --> 00:27:23,675
،یه بند دارم حرف می زنم
امیدوارم نرنجونده باشمت

246
00:27:24,260 --> 00:27:28,138
حرف زدن حس خیلی خوبی میده
یه حس صمیمی و خوشایند

247
00:27:28,264 --> 00:27:31,599
هیچوقت تو کل زندگیم همچین احساسی نکرده بودم

248
00:27:33,853 --> 00:27:35,854
همیشه دلم می خواست یه خواهر داشته باشم

249
00:27:35,980 --> 00:27:38,565
،کلی برادر دارم
هفت تا

250
00:27:38,691 --> 00:27:40,775
عجیبه، نه؟
آخر از همه من به دنیا اومدم

251
00:27:40,901 --> 00:27:44,404
یادمه تمام عمرم دور و برم پر از پسر بود

252
00:27:45,197 --> 00:27:47,198
اما از پسرها خوشم میاد

253
00:27:47,658 --> 00:27:49,534
...البته مطمئنم تو اینو از روی این همه

254
00:27:49,660 --> 00:27:52,579
تجربیاتت به عنوان بازیگر می دونی...

255
00:27:53,122 --> 00:27:55,790
خیلی از کارل هنریک خوشم میاد

256
00:27:56,417 --> 00:27:59,377
اما آدم فقط یه بار واقعاً عاشق میشه

257
00:27:59,503 --> 00:28:01,546
بهش وفادارم

258
00:28:01,672 --> 00:28:05,675
می تونم بگم تو حرفه‌ی ما فرصت های
دیگه‌ای هم پیش میاد

259
00:28:08,721 --> 00:28:12,265
یه دفعه کارل هنریک و من یه خونه روستایی
کنار دریا اجاره کرده بودیم

260
00:28:12,600 --> 00:28:15,769
ماه ژوئن بود و ما کاملاً تنها بودیم

261
00:28:17,271 --> 00:28:19,689
یه روز وقتی کارل هنریک رفته بود شهر

262
00:28:19,815 --> 00:28:22,025
تنهایی رفتم ساحل

263
00:28:22,401 --> 00:28:25,028
روز گرم و دلپذیری بود

264
00:28:26,822 --> 00:28:29,365
یه دختر دیگه هم اونجا بود

265
00:28:29,492 --> 00:28:32,452
از یه جزیره دیگه تا اونجا پارو زده بود

266
00:28:32,578 --> 00:28:36,247
چون ساحل ما آفتابی تر و دنج تر بود

267
00:28:37,625 --> 00:28:41,419
،اونجا کنار هم دراز کشیده بودیم و حمام آفتاب می گرفتیم
کاملاً لخت بودیم

268
00:28:41,754 --> 00:28:45,632
.هر از گاهی یه چرتی هم می زدیم
به خودمون لوسیون ضد آفتاب زده بودیم

269
00:28:47,259 --> 00:28:51,179
از اون کلاه حصیری های ارزون قیمت هم
گذاشته بودیم سرمون، می دونی که؟

270
00:28:52,431 --> 00:28:55,350
من دور کلاه خودم يه روبان آبی بسته بودم

271
00:28:57,812 --> 00:29:00,980
...اونجا دراز کشیده بودم و از زیر کلاهم زیرچشمی

272
00:29:01,273 --> 00:29:05,276
منظره و دریا و خورشید رو نگاه می کردم...

273
00:29:05,611 --> 00:29:07,654
یه جورایی سرگرم کننده بود

274
00:29:13,285 --> 00:29:17,580
یکدفعه دو نفر رو دیدم که رو صخره های
بالا سرمون با عجله در حرکتند

275
00:29:19,625 --> 00:29:22,377
اونها قایم شدن و شروع کردن
دزدکی به ما نگاه کردن

276
00:29:23,462 --> 00:29:26,506
به اون دختره گفتم: "دو تا پسر اون بالان
"و دارن نگاهمون می کنن

277
00:29:26,632 --> 00:29:28,633
اسمش "کاترینا" بود

278
00:29:29,635 --> 00:29:33,638
"اون گفت: "بذار نگاه کنن
برگشت و به پشت خوابید

279
00:29:35,057 --> 00:29:37,642
احساس عجیبی بود

280
00:29:38,144 --> 00:29:41,104
می خواستم بلند شم و لباسم رو بپوشم

281
00:29:41,230 --> 00:29:43,648
...اما همون جا دمر در حالی که

282
00:29:43,816 --> 00:29:45,942
پشتم رو به آسمون بود دراز کشیدم...

283
00:29:46,068 --> 00:29:49,487
،به هیچ وجه خجالت زده نبودم
کاملاً آروم بودم

284
00:29:52,158 --> 00:29:55,076
...تموم مدت کاترینا هم اونجا کنارم با پستون ها

285
00:29:55,202 --> 00:29:58,204
و رون های چاقش دراز کشیده بود...

286
00:29:58,747 --> 00:30:02,167
فقط اونجا دراز کشیده بود
و آروم می خندید

287
00:30:05,171 --> 00:30:07,380
دیدم پسرها نزدیکتر شدن

288
00:30:07,506 --> 00:30:10,592
اونجا وایساده بودن و ما رو نگاه می کردن

289
00:30:11,594 --> 00:30:14,387
متوجه شدم خیلی جوون‌اند

290
00:30:15,764 --> 00:30:19,684
- بعد یکیشون - اونی که با دل و جرأت تر بود

291
00:30:20,477 --> 00:30:24,314
اومد و نزدیک کاترینا به حالت چمباتمه نشست رو زمین

292
00:30:25,024 --> 00:30:29,652
وانمود می کرد مشغول بازی کردن با انگشت های پاشه

293
00:30:32,364 --> 00:30:34,574
خیلی حس عجیبی داشتم

294
00:30:36,911 --> 00:30:39,537
:یه دفعه شنیدم کاترینا گفت

295
00:30:40,080 --> 00:30:43,458
"هی تو، چرا نمیای اینجا؟"

296
00:30:44,376 --> 00:30:46,377
بعد دستش رو گرفت

297
00:30:46,545 --> 00:30:48,963
و کمکش کرد شلوار و پیراهنشو در بیاره

298
00:30:49,089 --> 00:30:51,382
بعدش یه دفعه پسره روی کاترینا بود

299
00:30:52,176 --> 00:30:55,678
کاترینا دستهاش رو گذاشته بود پشت اون و
به خودش فشارش میداد

300
00:30:57,264 --> 00:31:00,391
اون یکی پسره فقط نشسته بود رو
تپه و نگاه می کرد

301
00:31:01,560 --> 00:31:05,396
شنیدم کاترینا تو گوش پسره یه چیزی
زمزمه کرد و خندیدن

302
00:31:06,565 --> 00:31:09,567
صورت پسره دقیقاً کنار صورت من بود

303
00:31:10,402 --> 00:31:13,154
قرمز شده بود و پف کرده بود

304
00:31:15,991 --> 00:31:18,201
:يه دفعه من برگشتم و گفتم

305
00:31:18,327 --> 00:31:20,954
"نمی خوای بیای پیش من؟"

306
00:31:21,789 --> 00:31:24,666
"کاترینا هم گفت: "حالا برو پیش اون

307
00:31:24,833 --> 00:31:27,001
...اون از روی کاترینا بلند شد

308
00:31:27,419 --> 00:31:30,296
،و افتاد روی من...
کاملاً راست کرده بود

309
00:31:30,422 --> 00:31:32,465
سینه هام رو چنگ می زد

310
00:31:32,591 --> 00:31:34,592
خیلی درد داشت

311
00:31:36,512 --> 00:31:39,264
یه جورایی آماده بودم و
تقریباً بلافاصله ارضا شدم

312
00:31:39,390 --> 00:31:41,266
باور می کنی؟

313
00:31:41,809 --> 00:31:46,562
می خواستم بهش بگم مواظب باش حامله‌ام نکنی

314
00:31:46,689 --> 00:31:48,898
که یه دفعه آبش اومد

315
00:31:49,650 --> 00:31:52,568
طوری حسش کردم که هیچوقت
قبلاً تجربه نکرده بودم

316
00:31:52,945 --> 00:31:55,947
اونجوری که اون اسپرم هاش رو پاشید توی من

317
00:31:56,448 --> 00:31:59,492
شونه هام رو محکم گرفت و خم شد به عقب

318
00:31:59,618 --> 00:32:01,953
چند بار ارضا شدم

319
00:32:05,374 --> 00:32:07,750
،کاترینا به پهلو دراز کشیده بود
...تماشا می کرد

320
00:32:07,876 --> 00:32:10,420
و اونو از پشت گرفته بود...

321
00:32:12,798 --> 00:32:16,009
...بعد از اینکه ارضا شد، کاترینا در آغوشش گرفت

322
00:32:16,135 --> 00:32:18,761
و از دست های اون برای...
ارضا شدن خودش استفاده کرد

323
00:32:19,513 --> 00:32:21,139
...وقتی کاترینا ارضا شد

324
00:32:21,307 --> 00:32:23,516
مثل یه روح جیغ کشید...

325
00:32:29,481 --> 00:32:32,567
بعد هر سه تامون شروع کردیم به خندیدن

326
00:32:32,693 --> 00:32:36,362
اون یکی پسره رو که روی تپه
نشسته بود صدا زدیم

327
00:32:36,488 --> 00:32:38,489
اسمش "پیتر" بود

328
00:32:42,703 --> 00:32:44,829
،اومد پایین
کاملاً گیج شده بود

329
00:32:44,955 --> 00:32:47,248
و با اینکه آفتاب تو آسمون بود داشت می لرزید

330
00:32:49,877 --> 00:32:53,713
کاترینا دکمه های شلوارش رو باز کرد
و شروع کرد به بازی کردن با اون

331
00:32:54,923 --> 00:32:58,176
و وقتی آبش اومد
کاترینا همه‌اش رو خورد

332
00:32:59,428 --> 00:33:02,180
اون خم شد و پشت کاترینا رو بوسید

333
00:33:02,931 --> 00:33:05,767
کاترینا برگشت و سر پیتر رو گرفت تو دستهاش

334
00:33:05,893 --> 00:33:07,602
و سینه هاش رو می مالید به اون

335
00:33:07,728 --> 00:33:11,731
اون یکی پسره دوباره اینقدر تحریک شد
که من و اون هم از اول شروع کردیم

336
00:33:12,858 --> 00:33:15,026
درست به خوبی دفعه‌ی قبل بود

337
00:33:17,988 --> 00:33:20,656
بعدش رفتیم شنا و از هم جدا شدیم

338
00:33:20,783 --> 00:33:24,619
وقتی رسیدم خونه کارل هنریک
از شهر برگشته بود

339
00:33:27,289 --> 00:33:31,042
شام خوردیم و یه کم از شراب قرمزی
که خریده بود نوشیدیم

340
00:33:33,420 --> 00:33:35,463
بعدش سکس کردیم

341
00:33:36,465 --> 00:33:39,967
،هیچوقت به اون خوبی نبود
چه قبل و چه بعد از اون

342
00:33:40,219 --> 00:33:41,719
می تونی بفهمی؟

343
00:33:42,471 --> 00:33:45,306
نهایتاً من باردار شدم البته

344
00:33:46,767 --> 00:33:48,893
...کارل هنریک که پزشکی می خوند

345
00:33:49,019 --> 00:33:53,064
منو برد پیش یکی از دوستای قابل اعتمادش...
و بچه رو سقط کردم

346
00:33:53,399 --> 00:33:57,235
جفتمون خلاص شدیم
هیچ کدوم بچه نمی خواستیم

347
00:33:57,611 --> 00:33:59,904
در هر حال اون موقع نمی خواستیم

348
00:34:06,328 --> 00:34:08,746
اصلاً معنی نداره

349
00:34:09,498 --> 00:34:11,999
هیچی جور در نمیاد

350
00:34:12,960 --> 00:34:16,129
اینکه برای چیزهای کوچیک
احساس عذاب وجدان کنی

351
00:34:16,255 --> 00:34:18,256
متوجه منظورم میشی؟

352
00:34:18,424 --> 00:34:21,676
پس تکلیف همه‌ی اون چیزهایی که تصمیم گرفته بودی
انجام بدی چی میشه؟

353
00:34:21,802 --> 00:34:24,595
دیگه مجبور نیستی انجامشون بدی؟

354
00:34:26,265 --> 00:34:28,224
...ممکنه یه نفر باشی

355
00:34:28,350 --> 00:34:31,352
و دقیقاً همزمان همون نفر باشی؟...

356
00:34:31,478 --> 00:34:33,521
منظورم دو نفره؟

357
00:34:33,647 --> 00:34:35,815
!خدایا، چقدر ابلهم

358
00:34:36,150 --> 00:34:39,444
در هر صورت دلیلی برای
های های گریه کردن وجود نداره

359
00:34:40,362 --> 00:34:42,780
یه دستمال بردارم

360
00:35:04,261 --> 00:35:06,220
تقریباً صبح شده

361
00:35:07,222 --> 00:35:09,599
هنوز داره بارون می باره

362
00:35:16,315 --> 00:35:18,941
یه بند داشتم حرف می زدم

363
00:35:19,067 --> 00:35:21,152
تو هم فقط گوش کردی

364
00:35:21,278 --> 00:35:23,070
چقدر برات حوصله سر بر بوده

365
00:35:23,197 --> 00:35:26,199
چی ممکن بود از زندگی من برای تو جالب باشه

366
00:35:26,867 --> 00:35:29,160
آدمها باید مثل تو باشن

367
00:35:30,621 --> 00:35:32,705
...می دونی چی فکر می کردم

368
00:35:32,831 --> 00:35:35,500
بعد از اینکه یه شب رفتم...
دیدن یکی از فیلمهات؟

369
00:35:35,667 --> 00:35:38,503
وقتی برگشتم خونه و تو آینه نگاه کردم
...فکر کردم

370
00:35:38,629 --> 00:35:40,630
ما شبیه همدیگه ایم...

371
00:35:41,632 --> 00:35:44,050
،منظورم رو اشتباه نگیری
تو خیلی از من خوشگلتری

372
00:35:44,176 --> 00:35:46,177
اما یه جورایی شبیه هم هستیم

373
00:35:46,345 --> 00:35:50,598
فکر می کنم اگه واقعاً تلاش کنم می تونم
به تو تبدیل بشم

374
00:35:51,016 --> 00:35:53,017
منظورم از درونه

375
00:35:54,853 --> 00:35:58,022
تو هم می تونی من باشی، درست همونطوری

376
00:35:59,316 --> 00:36:01,776
...هرچند روحت خیلی بزرگه

377
00:36:01,902 --> 00:36:04,362
و از همه جا می زنه بیرون...

378
00:36:07,824 --> 00:36:09,867
<i>...برو به رختخواب</i>

379
00:36:09,993 --> 00:36:12,703
<i>وگرنه همینجا سر میز خوابت می بره</i>

380
00:36:26,218 --> 00:36:28,761
دیگه باید برم به رختخواب

381
00:36:29,012 --> 00:36:31,222
وگرنه سر میز خوابم می بره

382
00:36:31,390 --> 00:36:33,766
که چندان راحت نیست

383
00:36:37,563 --> 00:36:39,063
شب بخیر

384
00:39:39,536 --> 00:39:41,245
الیزابت

385
00:39:43,957 --> 00:39:46,417
تو دیشب با من حرف زدی؟

386
00:40:17,866 --> 00:40:20,451
دیشب تو اتاق من بودی؟

387
00:41:03,036 --> 00:41:05,371
نامه تو رو هم ببرم؟

388
00:41:06,706 --> 00:41:08,582
بذار مزه‌اش کنم

389
00:41:10,502 --> 00:41:11,961
می بینمت

390
00:42:18,820 --> 00:42:21,780
،دوست عزیزم"
"می تونم برای همیشه اینجوری زندگی کنم

391
00:42:21,907 --> 00:42:24,867
"سکوت، انزوا، کاستن از نیازهام"

392
00:42:24,993 --> 00:42:28,913
حس کردن اینکه روح ضربه خورده‌ام سرانجام"
"شروع کرده به قد راست کردن

393
00:42:34,252 --> 00:42:37,588
"آلما به موثرترين شکل ممکن لوسم می کنه"

394
00:42:39,633 --> 00:42:43,594
فکر می کنم واقعاً از اینجا بودن لذت می بره"
"و خیلی با من انس گرفته

395
00:42:43,720 --> 00:42:47,681
شاید حتی به شکل جذاب و ناخودآگاهی"
"یه کم عاشقم شده

396
00:42:47,807 --> 00:42:51,435
در هر صورت، مطالعه حالاتش"
"خیلی سرگرم کننده‌ست

397
00:43:00,695 --> 00:43:03,697
بعضی وقت ها به خاطر گناهان"
"گذشته‌اش گریه می کنه

398
00:43:03,823 --> 00:43:06,909
یه عیاشی با یه پسر غریبه و"
"سقط جنین متعاقب اون

399
00:43:07,035 --> 00:43:09,828
...از این شکایت داره که"

400
00:43:09,955 --> 00:43:12,706
"تصوراتش از زندگی با اعمالش جور در نمیان...

401
00:48:57,135 --> 00:48:59,303
می بینم که داری نمایش نامه می خونی

402
00:48:59,762 --> 00:49:03,098
،نشونه‌ی خوبیه
به دکتر میگم

403
00:49:06,436 --> 00:49:08,520
فکر می کنی به زودی از اینجا بریم؟

404
00:49:08,646 --> 00:49:10,856
دلم داره برای شهر تنگ میشه

405
00:49:11,357 --> 00:49:13,066
تو چطور؟

406
00:49:28,750 --> 00:49:31,793
دوست داری یه کاری کنی که واقعاً خوشحالم کنه؟

407
00:49:33,004 --> 00:49:36,673
می دونم خواهش بزرگیه
اما الان می تونم از کمکت استفاده کنم

408
00:49:37,216 --> 00:49:38,800
چیز خطرناکی نیست

409
00:49:38,926 --> 00:49:41,678
ولی واقعاً دلم میخواد
باهام حرف بزنی

410
00:49:41,804 --> 00:49:44,014
لازم نیست چیز خاصی باشه

411
00:49:44,182 --> 00:49:47,684
،می تونیم راجع به هر چیزی صحبت کنیم
اینکه ناهار چی بخوریم

412
00:49:47,810 --> 00:49:50,437
الان بعد از توفان آب سرده یا نه

413
00:49:50,563 --> 00:49:53,023
آیا هوا برای شنا کردن خیلی سرده

414
00:49:53,191 --> 00:49:56,276
...فقط چند دقیقه ای صحبت کنیم
یک دقیقه

415
00:49:56,402 --> 00:49:58,695
می تونی از رو کتابت برام بخونی

416
00:49:58,863 --> 00:50:00,280
فقط چند تا کلمه بگو

417
00:50:03,242 --> 00:50:05,369
باید سعی کنم عصبانی نشم

418
00:50:05,536 --> 00:50:07,662
به خودت مربوطه که می خوای ساکت باشی

419
00:50:07,789 --> 00:50:10,791
اما من الان احتیاج دارم که باهام حرف بزنی

420
00:50:13,419 --> 00:50:15,253
...حتی نمی تونی

421
00:50:15,380 --> 00:50:16,922
یک کلمه بگی؟...

422
00:50:19,550 --> 00:50:21,635
می دونم که قبول نمی کنی

423
00:50:22,845 --> 00:50:25,055
نمی تونی بفهمی چه احساسی دارم

424
00:50:26,682 --> 00:50:29,059
...همیشه فکر می کردم هنرمندهای بزرگ

425
00:50:29,227 --> 00:50:32,145
احساس همدردی زیادی نسبت به بقیه مردم دارن...

426
00:50:32,855 --> 00:50:35,607
...که ناشی از دلسوزی فراوان

427
00:50:35,733 --> 00:50:37,734
و نیاز به کمک کردنه...

428
00:50:37,902 --> 00:50:39,903
چقدر احمق بودم

429
00:50:43,574 --> 00:50:46,451
تو از من استفاده کردی
برای چی، نمی دونم

430
00:50:46,577 --> 00:50:50,080
حالا که دیگه بهم احتیاج نداری
من رو می اندازی دور

431
00:50:50,206 --> 00:50:53,917
آره، کاملاً متوجه‌ام چقدر جعلی به نظر میاد

432
00:50:54,043 --> 00:50:56,503
تو از من استفاده کردی و الان"
"داری میندازی‌ام دور

433
00:50:56,629 --> 00:50:59,756
اما واقعیه، هر کلمه‌اش
!همینطور این عینک

434
00:51:08,766 --> 00:51:10,767
بدجوری بهم آسیب زدی

435
00:51:11,561 --> 00:51:14,229
پشت سرم داشتی بهم می خندیدی

436
00:51:16,107 --> 00:51:18,567
نامه ای رو که برای دکتر نوشته بودی خوندم

437
00:51:18,693 --> 00:51:22,779
نامه بسته نبود و من همه چی رو خوندم

438
00:51:24,740 --> 00:51:26,992
تو وادارم کردی صحبت کنم

439
00:51:27,118 --> 00:51:29,453
و چیزهایی رو که هیچوقت
به کسی نگفته بودم بهت بگم

440
00:51:29,579 --> 00:51:32,706
،بعدش برداشتی فرستادیشون برای یکی دیگه
مورد عالی مطالعه، ها؟

441
00:51:32,832 --> 00:51:34,416
...تو نمی

442
00:51:34,667 --> 00:51:36,668
حالا دیگه حرف می زنی

443
00:51:36,794 --> 00:51:40,046
...اگه چیزی برای گفتن داری
خدای من

444
00:51:53,311 --> 00:51:54,978
نه نکن

445
00:52:06,866 --> 00:52:09,326
یه لحظه ترسیدی، نه؟

446
00:52:11,162 --> 00:52:15,040
برای یه ثانیه واقعاً ترسیدی، نه؟

447
00:52:15,625 --> 00:52:18,168
یه ترس حقیقی از مرگ، ها؟

448
00:52:18,753 --> 00:52:21,338
"فکر کردی "آلما دیوونه شده

449
00:52:21,506 --> 00:52:24,090
تو واقعاً چه جور آدمی هستی؟

450
00:52:24,967 --> 00:52:28,553
...،یا شایدم فقط فکر کردی "من این صورت رو به یاد میارم

451
00:52:28,679 --> 00:52:31,389
"این لحن صدا رو، این حالت چهره رو...

452
00:52:31,516 --> 00:52:34,017
چیزی بهت میدم که فراموش نکنی

453
00:52:55,873 --> 00:52:57,707
داری می خندی، آره؟

454
00:52:59,460 --> 00:53:01,878
اوضاع برای من به این سادگی نیست

455
00:53:02,421 --> 00:53:04,381
خیلی هم خنده دار نیست

456
00:53:05,466 --> 00:53:07,717
اما تو هميشه می خندی

457
00:54:33,054 --> 00:54:35,305
بايد اينطوری باشه؟

458
00:54:38,059 --> 00:54:42,187
،واقعاً اینقدر مهمه که آدم دروغ نگه
...همیشه راستش رو بگه

459
00:54:42,313 --> 00:54:44,648
با لحن صادقانه صحبت کنه؟

460
00:54:45,650 --> 00:54:48,985
واقعاً آدم می تونه بدون
ور ور کردن زندگی کنه؟

461
00:54:49,153 --> 00:54:53,198
بدون دروغ گفتن و بهونه تراشی
و طفره رفتن؟

462
00:54:54,492 --> 00:54:57,077
...بهتر نیست فقط خودت رو راحت کنی و

463
00:54:57,203 --> 00:55:00,038
نادون و سرسری و متقلب باشی؟...

464
00:55:01,791 --> 00:55:06,002
شاید بهتر باشه آدم خودش رو راحت بذاره
تا همونی که هست باشه

465
00:55:09,840 --> 00:55:11,841
نه، تو نمی فهمی

466
00:55:12,927 --> 00:55:14,678
تو نمی فهمی دارم چی میگم

467
00:55:14,845 --> 00:55:16,888
نمیشه روی آدمی مثل تو تأثیر گذاشت

468
00:55:17,014 --> 00:55:18,973
دکتر گفت تو از نظر ذهنی سالمی

469
00:55:19,100 --> 00:55:21,184
اما تردید دارم دیوونگی‌ات
از بدترین نوع نباشه

470
00:55:21,352 --> 00:55:23,019
تو نقش سالم بودن رو بازی می کنی

471
00:55:23,187 --> 00:55:25,689
و بدترین چیز اینه که همه هم باور می کنن

472
00:55:25,815 --> 00:55:29,025
،به جز من
چون من می دونم تو چقدر فاسدی

473
00:55:35,408 --> 00:55:37,200
خدایا، چی کار دارم می کنم؟

474
00:55:39,008 --> 00:55:40,100
الیزابت

475
00:55:40,705 --> 00:55:42,831
اليزابت، منو ببخش

476
00:55:42,957 --> 00:55:44,916
دارم مثل یه احمق رفتار می کنم

477
00:55:45,042 --> 00:55:48,670
،نمی دونم چی به سرم اومده
من اینجا هستم که به تو کمک کنم

478
00:55:48,796 --> 00:55:51,381
تقصیر اون نامه‌ی وحشتناکه

479
00:55:51,590 --> 00:55:53,550
خیلی ناامید شدم

480
00:55:53,718 --> 00:55:57,137
تو ازم خواستی در مورد خودم حرف بزنم

481
00:55:57,722 --> 00:56:00,348
،احساس خیلی خوبی داشت
خیلی مهربون و با ملاحظه به نظر می‌اومدی

482
00:56:00,474 --> 00:56:02,559
زیاد خورده بودم

483
00:56:02,727 --> 00:56:05,186
خیلی حس خوبی داشت که درباره‌ی
همه‌ چی صحبت کنم

484
00:56:05,312 --> 00:56:07,647
...گمون می کردم مورد تحسینم

485
00:56:07,773 --> 00:56:11,234
که بازیگر بزرگی مثل تو به خودش...
زحمت میده به حرفهام گوش کنه

486
00:56:11,402 --> 00:56:13,987
...حتی فکر کردم چه خوب میشه

487
00:56:14,113 --> 00:56:16,406
اگه حرفهایی که زدم یه جایی بدردت بخوره...

488
00:56:16,907 --> 00:56:20,410
اما افتضاح بود، نه؟
خودنمایی محض

489
00:56:20,578 --> 00:56:23,580
،الیزابت
ازت میخوام منو ببخشی

490
00:56:23,748 --> 00:56:26,958
من خیلی دوستت دارم
تو برام خیلی با ارزشی

491
00:56:27,084 --> 00:56:29,002
من خیلی چیزها ازت یاد گرفتم

492
00:56:29,128 --> 00:56:31,004
نذار مثل دشمن ها از هم جدا شیم

493
00:56:54,111 --> 00:56:57,947
نمی تونی منو ببخشی چون خیلی مغروری

494
00:56:58,073 --> 00:57:01,951
خودت رو تا حد من پایین نمی کشی
چون مجبور نیستی

495
00:57:02,119 --> 00:57:06,221
...نمی خوام
...نمی خوام

496
01:01:11,160 --> 01:01:13,202
<i>...صحبت نمی کنیم...</i>

497
01:01:13,370 --> 01:01:14,579
<i>...گوش نمیدیم...</i>

498
01:01:14,705 --> 01:01:16,414
<i>...نمی تونیم درک کنیم...</i>

499
01:01:19,705 --> 01:01:20,714
<i>الیزابت</i>

500
01:01:21,170 --> 01:01:22,837
<i>...چه معنایی داره...</i>

501
01:01:22,963 --> 01:01:25,339
<i>...گوش کردن... متقاعد کردن...</i>

502
01:02:08,842 --> 01:02:11,677
...وقتی می خوابی صورتت شل میشه

503
01:02:14,556 --> 01:02:17,225
دهنت باد می کنه و زشت میشه

504
01:02:20,270 --> 01:02:22,939
یه چین زننده رو پیشونیته

505
01:02:31,198 --> 01:02:33,950
...بوی خواب و اشک میدی

506
01:02:37,955 --> 01:02:40,706
نبضت رو روی گردنت می بینم

507
01:02:41,959 --> 01:02:45,002
جای یه زخم هم اینجا هست که
با آرایش می پوشونیش

508
01:02:45,109 --> 01:02:46,102
<i>الیزابت</i>

509
01:02:48,459 --> 01:02:49,402
<i>الیزابت</i>

510
01:02:51,135 --> 01:02:53,177
دوباره داره صدا می زنه

511
01:02:54,721 --> 01:02:57,223
...میرم ببینم این بیرون تو این جای دور افتاده

512
01:02:58,225 --> 01:03:01,227
توی تنهاییمون چی ازمون می خواد...

513
01:03:24,305 --> 01:03:25,007
...الیزا

514
01:03:27,300 --> 01:03:28,010
الیزابت

515
01:03:28,380 --> 01:03:30,506
متأسفم اگه ترسوندمت

516
01:03:31,758 --> 01:03:33,593
من الیزابت نیستم

517
01:03:33,969 --> 01:03:36,387
نیومدم اینجا که درخواستی بکنم

518
01:03:36,847 --> 01:03:38,973
نمی خواستم مزاحمت بشم

519
01:03:39,183 --> 01:03:41,267
فکر می کنی خبر ندارم؟

520
01:03:41,393 --> 01:03:44,187
دکتر همه چی رو برام توضیح داد

521
01:03:45,522 --> 01:03:49,317
اما سخت ترین بخشش توضیح دادن
به پسر کوچولوته

522
01:03:49,443 --> 01:03:51,485
هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم

523
01:03:53,030 --> 01:03:56,908
چیز عمیق تری این وسط هست
که رسیدن بهش سخته

524
01:03:58,368 --> 01:04:01,996
،تو کسی رو دوست داری
یا نه، میگی که دوستش داری

525
01:04:02,915 --> 01:04:06,792
،این چیزیه که محسوسه
حداقل تا جایی که از کلمات بر میاد

526
01:04:08,212 --> 01:04:11,714
آقای فوگلر
من همسر شما نیستم

527
01:04:11,882 --> 01:04:14,091
همینطور تو رو هم دوست دارن

528
01:04:14,218 --> 01:04:16,219
تو یه اجتماع درست کردی

529
01:04:16,762 --> 01:04:18,846
این بهت حس امنیت میده

530
01:04:19,223 --> 01:04:21,849
یه راه ممکن برای تحمل کردن پیدا کردی، نه؟

531
01:04:24,937 --> 01:04:29,065
چطور می تونم همه‌ی چیزایی که بهشون فکر کرده‌ام رو
...بدون اینکه گم بشم

532
01:04:29,399 --> 01:04:31,567
یا حوصله‌ات رو سر ببرم بهت بگم؟...

533
01:04:39,409 --> 01:04:43,079
مثل همیشه دوستت دارم

534
01:04:50,128 --> 01:04:52,964
نه، نگران نباش عشق من

535
01:04:53,465 --> 01:04:56,759
ما همدیگه رو داریم
ما به هم اعتماد داريم

536
01:04:56,885 --> 01:04:59,971
افکار همديگه رو می شناسيم
عاشق همدیگه ایم

537
01:05:00,097 --> 01:05:02,181
درسته، مگه نه؟ -
آره -

538
01:05:02,557 --> 01:05:06,560
مهم تلاش کردنه نه اونچیزی که ازش بدست میاد
درسته؟

539
01:05:09,189 --> 01:05:11,023
برای درک کردن همدیگه مثل بچه ها

540
01:05:11,149 --> 01:05:13,859
بچه هایی آزار دیده، درمونده و تنها

541
01:05:14,999 --> 01:05:15,899
الیزابت

542
01:05:16,405 --> 01:05:20,032
به پسر کوچولومون بگو مامان به زودی برمی گرده

543
01:05:20,575 --> 01:05:24,245
بگو مامان مریض بوده
اما در آرزوی دیدن پسر کوچولوشه

544
01:05:24,496 --> 01:05:27,456
یادت باشه یه اسباب بازی براش بخری

545
01:05:27,624 --> 01:05:30,042
،هدیه ای از طرف مامانش
فراموش نکنی

546
01:05:30,168 --> 01:05:32,545
خیلی بهت احساس علاقه می کنم

547
01:05:36,466 --> 01:05:38,634
تقریباً غیر قابل تحمله

548
01:05:40,053 --> 01:05:42,888
نمی دونم با این احساس چی کار کنم

549
01:05:44,766 --> 01:05:47,351
من از احساس علاقه تو سرزنده میشم

550
01:05:48,979 --> 01:05:52,189
الیزابت، دوست داری با من باشی؟

551
01:05:52,774 --> 01:05:54,775
به نظرت خوبه؟

552
01:05:56,987 --> 01:06:00,281
،تو عاشق شگفت انگیزی هستی
خودتم می دونی

553
01:06:00,407 --> 01:06:01,991
عزیزم

554
01:06:03,827 --> 01:06:05,911
یه آرام بخش بهم بده

555
01:06:06,038 --> 01:06:09,332
،بندازم کنار
دیگه نمی تونم ادامه بدم

556
01:06:09,499 --> 01:06:10,750
...عزیز دلم

557
01:06:10,876 --> 01:06:12,293
تنهام بذار

558
01:06:12,419 --> 01:06:14,587
،شرم آوره
!همه‌اش

559
01:06:15,172 --> 01:06:16,839
تنهام بذار

560
01:06:17,007 --> 01:06:19,633
من سردم، فاسدم، بی تفاوتم

561
01:06:20,552 --> 01:06:23,346
همه‌اش ساختگیه، دروغی بیش نیست

562
01:06:31,458 --> 01:06:32,475
الیزابت

563
01:06:32,898 --> 01:06:34,565
اونجا چی داری؟

564
01:06:35,359 --> 01:06:37,860
چی زیر دستت قایم کردی؟

565
01:06:38,028 --> 01:06:39,612
بذار ببینم

566
01:06:42,866 --> 01:06:47,203
،عکس پسرته
همون عکسی که پاره‌اش کردی

567
01:06:47,329 --> 01:06:49,413
باید در موردش حرف بزنیم

568
01:06:57,381 --> 01:06:59,548
حالا بهم بگو الیزابت

569
01:07:00,801 --> 01:07:02,676
پس من میگم

570
01:07:03,970 --> 01:07:07,014
یه شب تو یه مهمونی اتفاق افتاد، اینطور نیست؟

571
01:07:07,557 --> 01:07:10,142
دیر وقت بود و مهمونی پر از سر و صدا بود

572
01:07:11,311 --> 01:07:14,480
:نزدیکهای صبح یکی از تو جمعیت بهت گفت

573
01:07:15,148 --> 01:07:17,608
"...الیزابت، تو به عنوان یه زن"

574
01:07:17,734 --> 01:07:19,735
"...و یه هنرمند عملاً همه چی داری..."

575
01:07:19,903 --> 01:07:22,196
"اما خصوصیات مادرانه نداری..."

576
01:07:24,074 --> 01:07:27,076
،تو خندیدی
فکر می کردی مسخره‌ست

577
01:07:27,786 --> 01:07:31,789
اما بعد دیدی داری درباره چیزی که اون
گفته بود فکر می کنی

578
01:07:33,583 --> 01:07:35,876
بیشتر و بیشتر نگران شدی

579
01:07:36,711 --> 01:07:39,463
پس اجازه دادی شوهرت باردارت کنه

580
01:07:39,589 --> 01:07:41,757
می خواستی مادر باشی

581
01:07:43,093 --> 01:07:46,595
وقتی فهمیدی قضیه قطعی شده
ترسیدی

582
01:07:46,721 --> 01:07:49,723
،ترس از مسئولیت
از پایبند شدن

583
01:07:49,850 --> 01:07:52,226
ول کردن تئاتر

584
01:07:52,853 --> 01:07:55,479
از درد، از مردن

585
01:07:55,730 --> 01:07:58,357
از شکمت که داشت ورم می کرد

586
01:07:59,568 --> 01:08:02,069
اما تموم اون مدت نقش بازی کردی

587
01:08:02,195 --> 01:08:05,739
نقش یه مادر باردار جوون و خوشحال

588
01:08:06,825 --> 01:08:09,160
"همه گفتن: "الان خوشگل نشده؟

589
01:08:09,286 --> 01:08:11,620
"هیچ وقت به این زیبایی نبوده"

590
01:08:14,458 --> 01:08:17,877
در همون حین چند بار سعی کردی سقط کنی

591
01:08:19,421 --> 01:08:21,297
اما موفق نشدی

592
01:08:22,090 --> 01:08:24,300
وقتی متوجه شدی دیگه چاره ای نداری

593
01:08:24,426 --> 01:08:26,719
شروع کردی به نفرت از بچه

594
01:08:26,845 --> 01:08:29,555
و امیدوار بودی که نوزاد مرده به دنیا بیاد

595
01:08:32,934 --> 01:08:35,895
آرزو داشتی بچه مرده باشه

596
01:08:38,106 --> 01:08:40,816
تو یه بچه‌ی مرده می خواستی

597
01:08:45,655 --> 01:08:48,532
زایمان طولانی و سخت بود

598
01:08:48,658 --> 01:08:50,826
روزها درد کشیدی

599
01:08:52,204 --> 01:08:54,747
آخرش بچه با انبر زایمان به دنیا اومد

600
01:08:54,873 --> 01:08:58,768
...با تنفر به بچه‌ی جیغ جیغو‌ت نگاه کردی

601
01:08:58,894 --> 01:09:02,046
:و زمزمه کردی...
"نمیشه همین حالا بمیری؟ نمیشه بمیری؟"

602
01:09:04,508 --> 01:09:06,425
اما اون زنده موند

603
01:09:08,011 --> 01:09:10,679
بچه شب و روز گریه می کرد

604
01:09:13,725 --> 01:09:15,768
و تو ازش متنفر بودی

605
01:09:16,603 --> 01:09:20,105
ترسیده بودی
عذاب وجدان داشتی

606
01:09:22,359 --> 01:09:24,693
...عاقبت یه عده از اقوام و یه پرستار بچه

607
01:09:24,819 --> 01:09:26,862
ازش مراقبت کردن...

608
01:09:26,988 --> 01:09:30,991
و تو تونستی از بستر بیماری رها شی
و به تئاتر برگردی

609
01:09:33,828 --> 01:09:36,205
اما درد و رنج پایان نگرفت

610
01:09:37,332 --> 01:09:39,375
...پسرک سرشار از عشقی

611
01:09:39,543 --> 01:09:42,294
ژرف و بیکران به مادرش بود...

612
01:09:42,671 --> 01:09:44,630
اما تو مقاومت می کنی

613
01:09:44,756 --> 01:09:47,091
...ناامیدانه مقاومت می کنی

614
01:09:47,467 --> 01:09:50,344
چون احساس می کنی نمی تونی...
به این عشق پاسخ بدی

615
01:09:50,470 --> 01:09:52,846
...خیلی تلاش می کنی

616
01:09:54,057 --> 01:09:57,851
اما برخوردهات باهاش بی رحمانه و ناخوشاینده

617
01:09:57,978 --> 01:09:59,728
تو نمی تونی این کار رو بکنی

618
01:09:59,854 --> 01:10:01,897
سرد و بی تفاوتی

619
01:10:02,941 --> 01:10:05,067
و اون به تو نگاه می کنه

620
01:10:05,235 --> 01:10:08,153
دوستت داره و خیلی مهربونه

621
01:10:08,280 --> 01:10:11,740
دلت می خواد بزنیش چون تنهات نمیذاره

622
01:10:12,826 --> 01:10:16,829
،به نظرت نفرت انگیزه
...با اون لبهای کلفت و بدن زشتش

623
01:10:16,955 --> 01:10:19,582
و چشمهای مرطوب و ملتمسش...

624
01:10:19,708 --> 01:10:22,251
فکر می کنی اون منزجر کننده‌ست و می ترسی

625
01:10:23,461 --> 01:10:25,504
اونجا چی داری؟

626
01:10:25,880 --> 01:10:28,424
چی زیر دستت قایم کردی؟

627
01:10:28,758 --> 01:10:30,301
بذار ببینم

628
01:10:34,681 --> 01:10:38,434
،عکس پسرته
همون عکسی که پاره‌اش کردی

629
01:10:38,685 --> 01:10:40,894
باید در موردش حرف بزنیم

630
01:10:49,571 --> 01:10:51,864
حالا بهم بگو الیزابت

631
01:10:54,784 --> 01:10:56,702
پس من میگم

632
01:10:59,456 --> 01:11:02,207
یه شب تو یه مهمونی اتفاق افتاد، اینطور نیست؟

633
01:11:03,043 --> 01:11:05,377
دیر وقت بود و مهمونی پر از سر و صدا بود

634
01:11:07,213 --> 01:11:10,549
:نزدیکهای صبح یکی از تو جمعیت بهت گفت

635
01:11:11,092 --> 01:11:13,761
"...الیزابت، تو به عنوان یه زن"

636
01:11:13,887 --> 01:11:16,013
"...و یه هنرمند عملاً همه چی داری..."

637
01:11:16,222 --> 01:11:18,641
"اما خصوصیات مادرانه نداری..."

638
01:11:20,435 --> 01:11:23,729
،تو خندیدی
فکر می کردی مسخره‌ست

639
01:11:24,814 --> 01:11:28,817
اما بعد دیدی داری درباره چیزی که اون
گفته بود فکر می کنی

640
01:11:29,152 --> 01:11:31,487
بیشتر و بیشتر نگران شدی

641
01:11:32,280 --> 01:11:35,032
پس اجازه دادی شوهرت باردارت کنه

642
01:11:36,785 --> 01:11:38,952
می خواستی مادر باشی

643
01:11:41,414 --> 01:11:44,917
وقتی فهمیدی قضیه قطعی شده
ترسیدی

644
01:11:45,835 --> 01:11:49,588
،ترس از مسئولیت
از پایبند شدن

645
01:11:49,714 --> 01:11:52,007
ول کردن تئاتر

646
01:11:52,717 --> 01:11:55,260
از درد، از مردن

647
01:11:55,679 --> 01:11:58,389
از شکمت که داشت ورم می کرد

648
01:12:00,725 --> 01:12:03,185
اما تموم اون مدت نقش بازی کردی

649
01:12:03,311 --> 01:12:06,689
نقش یه مادر باردار جوون و خوشحال

650
01:12:08,024 --> 01:12:10,234
"همه گفتن: "الان خوشگل نشده؟

651
01:12:10,360 --> 01:12:12,361
"هیچ وقت به این زیبایی نبوده"

652
01:12:13,947 --> 01:12:17,449
در همون حین چند بار سعی کردی سقط کنی

653
01:12:18,326 --> 01:12:20,285
اما موفق نشدی

654
01:12:21,913 --> 01:12:24,373
وقتی متوجه شدی دیگه چاره ای نداری

655
01:12:26,000 --> 01:12:28,419
شروع کردی به نفرت از بچه

656
01:12:30,380 --> 01:12:33,132
و امیدوار بودی که نوزاد مرده به دنیا بیاد

657
01:12:36,511 --> 01:12:39,513
آرزو داشتی بچه مرده باشه

658
01:12:43,727 --> 01:12:46,353
تو یه بچه‌ی مرده می خواستی

659
01:12:50,650 --> 01:12:53,527
زایمان طولانی و سخت بود

660
01:12:54,195 --> 01:12:56,447
روزها درد کشیدی

661
01:12:57,741 --> 01:13:00,409
آخرش بچه با انبر زایمان به دنیا اومد

662
01:13:01,077 --> 01:13:05,372
با تنفر به بچه‌ی جیغ جیغو‌ت نگاه کردی
:و زمزمه کردی

663
01:13:05,498 --> 01:13:07,624
"نمیشه همین حالا بمیری؟"

664
01:13:07,751 --> 01:13:09,585
"نمیشه بمیری؟"

665
01:13:10,253 --> 01:13:12,880
بچه شب و روز گریه می کرد

666
01:13:13,006 --> 01:13:15,090
و تو ازش متنفر بودی

667
01:13:15,800 --> 01:13:19,261
ترسیده بودی
عذاب وجدان داشتی

668
01:13:21,431 --> 01:13:23,766
...عاقبت یه عده از اقوام و یه پرستار بچه

669
01:13:23,892 --> 01:13:25,893
ازش مراقبت کردن...

670
01:13:26,019 --> 01:13:29,938
و تو تونستی از بستر بیماری رها شی
و به تئاتر برگردی

671
01:13:31,983 --> 01:13:33,859
اما درد و رنج پایان نگرفت

672
01:13:36,321 --> 01:13:38,363
...پسرک سرشار از عشقی

673
01:13:38,490 --> 01:13:41,408
ژرف و بیکران به مادرش بود...

674
01:13:41,910 --> 01:13:44,703
...ناامیدانه مقاومت می کنی

675
01:13:44,829 --> 01:13:48,040
چون احساس می کنی نمی تونی...
به این عشق پاسخ بدی

676
01:13:48,166 --> 01:13:50,459
...خیلی تلاش می کنی

677
01:13:51,503 --> 01:13:55,172
اما برخوردهات باهاش بی رحمانه و ناخوشاینده

678
01:13:55,298 --> 01:13:57,132
تو نمی تونی این کار رو بکنی

679
01:13:57,801 --> 01:14:00,260
سرد و بی تفاوتی

680
01:14:01,137 --> 01:14:03,222
و اون به تو نگاه می کنه

681
01:14:03,473 --> 01:14:06,308
دوستت داره و خیلی مهربونه

682
01:14:06,559 --> 01:14:10,145
لت می خواد بزنیش چون تنهات نمیذاره

683
01:14:11,022 --> 01:14:14,983
،به نظرت نفرت انگیزه
...با اون لبهای کلفت و بدن زشتش

684
01:14:15,151 --> 01:14:17,736
و چشمهای مرطوب و ملتمسش...

685
01:14:17,862 --> 01:14:20,447
فکر می کنی اون منزجر کننده‌ست و می ترسی

686
01:14:28,540 --> 01:14:30,040
!نه

687
01:14:31,501 --> 01:14:33,502
من مثل تو نیستم

688
01:14:33,837 --> 01:14:36,171
احساس من مثل تو نيست

689
01:14:36,798 --> 01:14:40,300
من خواهر آلما هستم
من فقط اینجام که به تو کمک کنم

690
01:14:40,593 --> 01:14:42,636
من الیزابت فوگلر نیستم

691
01:14:42,762 --> 01:14:44,930
تو الیزابت فوگلری

692
01:14:45,348 --> 01:14:47,474
...واقعاً دوست دارم داشته باشم

693
01:14:48,768 --> 01:14:50,686
...دوست دارم

694
01:14:53,022 --> 01:14:54,523
...ندارم

695
01:15:28,725 --> 01:15:30,809
من خیلی چیزها یاد گرفتم

696
01:15:45,533 --> 01:15:47,910
بذار ببینم چقدر می تونم جلوی خودم رو بگیرم

697
01:15:54,042 --> 01:15:57,920
من هیچوقت مثل تو نمیشم
من همیشه تغییر می کنم

698
01:15:58,046 --> 01:16:00,923
تو می تونی هر کاری میخوای بکنی
اما نمی تونی منو تحریک کنی

699
01:16:35,166 --> 01:16:36,959
یه چیزی بگو

700
01:16:38,086 --> 01:16:39,962
یه شمع بتراش

701
01:16:40,088 --> 01:16:42,047
یه جور متفاوت بودن

702
01:16:42,256 --> 01:16:44,800
الان نه
نه، نه

703
01:16:46,177 --> 01:16:48,845
هشداردهنده و خارج از زمان

704
01:16:48,972 --> 01:16:50,514
پيش‌ بينی‌ نشده‌

705
01:16:50,640 --> 01:16:54,476
وقتی قرار بود اتفاق بیفته، نیفتاد
پس... شکست خورده

706
01:16:54,644 --> 01:16:56,561
تو اینجا هستی

707
01:16:56,688 --> 01:16:58,647
اما من باید انجامش بدم

708
01:16:58,815 --> 01:17:00,691
نه از درون، نه

709
01:17:00,817 --> 01:17:03,068
بگو جمع کن و بقیه رو نصیحت کن

710
01:17:03,194 --> 01:17:05,529
شاید یه درمونده

711
01:17:10,743 --> 01:17:14,496
...من انجامش ميدم، آره
اما نزديکترين چيز چيه؟

712
01:17:15,206 --> 01:17:17,249
بهش چی میگن؟

713
01:17:17,375 --> 01:17:19,001
نه، نه، نه

714
01:17:19,460 --> 01:17:22,379
به ما، ما، به من، من

715
01:17:22,505 --> 01:17:24,965
بسیاری از کلمات
و بعدش نفرت

716
01:17:25,091 --> 01:17:28,552
درد تحمل ناپذیر، حالت تهوع

717
01:19:00,603 --> 01:19:02,938
حالا سعی کن به من گوش کنی

718
01:19:03,648 --> 01:19:05,941
بعد از من تکرار کن

719
01:19:10,321 --> 01:19:11,905
هیچی

720
01:19:15,451 --> 01:19:16,952
هیچی

721
01:19:18,329 --> 01:19:20,163
نه، هیچی

722
01:19:27,130 --> 01:19:28,630
هیچی

723
01:19:30,133 --> 01:19:31,716
خودشه

724
01:19:32,093 --> 01:19:33,802
خوبه

725
01:19:33,928 --> 01:19:35,971
همونجوریه که باید باشه

726
01:22:20,000 --> 01:22:30,000
<font color=#DFDF00>
ترجمه و زيرنويس: آرش فروتن
arash.foroutan@gmail.com
</font>