1
00:00:32,083 --> 00:00:37,208
" راه هاى افتخار"

2
00:01:35,708 --> 00:01:41,083
،جنگ بين آلمان و فرانسه در آگست سال 1914 آغاز شد

3
00:01:42,208 --> 00:01:47,083
پنج هفته بعد ارتش آلمان تا
.هجده مايلى پاريس پيش رفت

4
00:01:47,375 --> 00:01:51,250
فرانسوى هاى شکست خورده به تجديد قواى
.خود در رودخانه "مارن" پرداختن

5
00:01:51,667 --> 00:01:55,625
و با چند ضد حمله غافلگير کننده
.آلمانها را از "مارن" بيرون راندن

6
00:01:55,917 --> 00:01:58,542
.وضعيت در خطوط مقدم آرام شده بود

7
00:01:58,708 --> 00:02:02,167
.اما کمى پس از آن جنگهاى بسيار سختى در گرفت

8
00:02:02,333 --> 00:02:07,250
به طوريکه فرانسوى ها توانستند مسافت پانصد مايلى
.را از کانال "مارن" تا مرز "سوئيس" پيش برون

9
00:02:08,750 --> 00:02:12,375
... در سال 1916 پس از گذشت دو سال جنگهاى هولناک

10
00:02:12,625 --> 00:02:15,542
.خطوط جبهه تغييرات بسيار کمى يافت ...

11
00:02:15,458 --> 00:02:23,042
براى تنها صد يارد
!بيش از صدها هزار زندگى از بين رفت

12
00:02:25,917 --> 00:02:27,458
."ژنرال "برولارد

13
00:02:27,792 --> 00:02:32,167
ـ سلام جورج،حالت چطوره؟
.ـ "پل" ، از ديدنت خوشحالم،جدى ميگم

14
00:02:32,458 --> 00:02:34,542
.چه با سليقه ، جاى قشنگيه

15
00:02:35,667 --> 00:02:37,875
!فوق العاده ست

16
00:02:38,167 --> 00:02:40,875
.دوست دارم محيط کارم فضاى خوشايندى داشته باشه

17
00:02:41,042 --> 00:02:45,042
اى کاش منم سليقه تو رو در انتخاب
.فرشها و تابلو ها داشتم

18
00:02:45,417 --> 00:02:48,583
.تو خيلى به من لطف دارى
."خواهش مى کنم بشينيد "جورج

19
00:02:48,833 --> 00:02:53,833
،کار به خصوصى انجام ندادم
.مثل زمانيکه تازه به اينجا اومدم

20
00:02:54,833 --> 00:02:58,625
،پل" اومدم هم ببينمت،هم باهات صحبت کنم"
.موضوع محرمانست

21
00:02:58,917 --> 00:03:02,833
.فقط مى تونى با فرمانده سربازها در ميان بگذارى

22
00:03:03,000 --> 00:03:05,708
.ـ البته اگه به تصميم گيرى اون اعتماد دارى
.ـ متوجهم

23
00:03:06,083 --> 00:03:09,083
.بزودى خط مقدم جبهه تشکيل خواهد شد

24
00:03:09,417 --> 00:03:12,792
،فرماندهى مصمم پيشروى کنه
چرا لبخند ميزنى!؟

25
00:03:13,167 --> 00:03:17,458
معذرت ميخوام،براى يه لحظه فکر کردم که
.چى ميخواى بگى، ادامه بده

26
00:03:17,792 --> 00:03:21,458
،نمى دونستم فکر آدما رو هم ميتونى بخونى
فکر کردى درباره چى ميخوام بگم؟

27
00:03:21,875 --> 00:03:24,542
.ـ در مورد تپه "آنت" بود
ـ چطور حدس زدى؟

28
00:03:24,875 --> 00:03:27,958
،اون منطقه کليدى در محدوديه منه
.منم يه چيزايى شنيدم

29
00:03:28,333 --> 00:03:32,667
.چون در فرماندهى چيزى مخفى نميمونه

30
00:03:33,000 --> 00:03:36,667
ـ خوب نظرت چيه؟
.ـ آنت محدوده ى آلمانهاست

31
00:03:36,833 --> 00:03:41,167
يکسال که در دستشونه
.و يکسال ديگه هم در دستشون خواهد بود

32
00:03:41,458 --> 00:03:45,333
.پل" تپه "آنت" تا پس فردا بايد به تصرف ما در بياد"

33
00:03:45,708 --> 00:03:47,708
اين حرف واقعا مسخره ست،اينطور نيست!؟

34
00:03:47,917 --> 00:03:50,625
.اگه اينطور بود من الان اينجا نبودم

35
00:03:52,417 --> 00:03:56,625
.پل" اگه يه نفر بتونه اين کار رو انجام بده تو هستى"

36
00:03:56,792 --> 00:03:59,875
"حرفشم نزن "جورج
.اينو جدى ميگم

37
00:04:00,167 --> 00:04:02,083
.لشکر من از هم پاشيده شده

38
00:04:02,250 --> 00:04:05,792
،نزديک تپه "آنت" هم نميتونه بشه
.چه برسه تصرفش کنه

39
00:04:05,958 --> 00:04:07,958
.متاسفم،ولى اين حقيقته

40
00:04:09,042 --> 00:04:12,167
... بسيار خوب،"پل" موضوع ديگه اى هست که بايد بگم

41
00:04:12,583 --> 00:04:15,167
.البته وقتى بشنوى ممکنه دچار سوءتفاهم بشى ...

42
00:04:15,458 --> 00:04:17,708
راجع به چى؟

43
00:04:18,000 --> 00:04:20,083
.خوب،مطمئنم دچار سوءتفاهم ميشى

44
00:04:20,250 --> 00:04:23,542
.اما به عنوان يه دوست بايد بهت بگم

45
00:04:23,958 --> 00:04:26,458
"ـ چى ميخواى بگى "جورج
..."ـ "پل

46
00:04:26,750 --> 00:04:30,042
فرماندهى تصميم گرفته تو رو مسئول
.يگان دوازدهم بکنه

47
00:04:30,333 --> 00:04:33,208
ـ يگان دوازدهم؟
.ـ بله،قراره يه ستاره هم بگيرى

48
00:04:33,375 --> 00:04:38,083
اونا يه ژنرال جنگنده ميخوان و تو هم
.مدتهاست ستاره نگرفتى

49
00:04:38,542 --> 00:04:43,542
پرونده تو بهتر از اين حرفاست که مامورييت
.به اين خوبى رو از دست بدى

50
00:04:42,917 --> 00:04:47,833
اونا براى انجام اين کار،بالاخره کس
.ديگه اى رو انتخاب ميکنن

51
00:04:48,000 --> 00:04:51,542
"بنابراين نذار اين چيزا رو عقايدت اثر بذاره،"پل

52
00:04:53,833 --> 00:04:57,625
ـ اوه،معذرت ميخوام ميل داريد؟
.ـ نه ممنونم، قبل از شام نه

53
00:05:01,333 --> 00:05:04,500
.جورج من مسئول زندگى هشت هزار نفر هستم

54
00:05:06,042 --> 00:05:08,625
هدف من در مقابل اين مسئله چيه؟

55
00:05:08,833 --> 00:05:11,917
شهرت من در مقابله با اين مسئله چطور ميشه؟

56
00:05:12,208 --> 00:05:14,292
"سربازام برام خيلى مهم هستن، "جورج

57
00:05:14,500 --> 00:05:17,000
.ـ و اونا اينو خوب ميدونن
.ـ منم اينو خوب ميدونم

58
00:05:17,292 --> 00:05:21,875
.ـ اونا مطمئنن من هيچ کارى براى نابوديشون نمى کنم
.ـ احتياجى به گفتن نيست

59
00:05:22,167 --> 00:05:27,375
ارزش زندگى يه سرباز براى من خيلى مهمتر از گرفتن
.ستاره و کسب افتخار در فرانسه است

60
00:05:27,833 --> 00:05:29,917
... خوب

61
00:05:30,250 --> 00:05:33,833
فکر مى کنى در حال حاضر اين حمله
در توان سربازهاى تو نيست؟

62
00:05:34,333 --> 00:05:36,333
."من همچين حرفى نزدم،"جورج

63
00:05:37,542 --> 00:05:41,083
،به محض اينکه روحيشون تقويت بشه
.هر کارى مى تونن بکنن

64
00:05:41,375 --> 00:05:43,667
.اگه اينطور فکر مى کنى،بهت اصرار نمى کنم

65
00:05:43,958 --> 00:05:47,375
."ممنونم "جورج
.چون نمى تونستى نظرم رو عوض کنى

66
00:05:48,750 --> 00:05:51,833
.البته داشتن توپخانه مى تونه موثر باشه

67
00:05:52,125 --> 00:05:55,125
ـ توپخانه ى تو منو حمايت مى کنه؟
.ـ بايد ببينيم

68
00:05:55,292 --> 00:05:57,208
ـ مسئله تجهيزات چى ميشه؟
.ـ اونم همينطور

69
00:05:57,500 --> 00:06:00,625
.اما با تجهيزات فعلى مى تونيم سر کنيم

70
00:06:00,917 --> 00:06:05,000
.ـ شايد موفق بشيم

71
00:06:05,375 --> 00:06:08,250
.تو مى تونى تپه "آنت" رو تصرف کنى

72
00:06:08,458 --> 00:06:10,458
.در مورد گرفتن ستاره به من ربطى نداشت

73
00:06:10,667 --> 00:06:14,333
.ـ به هر حال اين مسئله هم در تصميم گيرى من بى تاثير نبود
."ـ کاملا متوجهم "پل

74
00:06:14,625 --> 00:06:18,625
ـ گفتى حمله بايد از کى شروع بشه؟
.ـ ديگه ديرتر از پس فردا نشه

75
00:06:19,042 --> 00:06:21,583
.شايد بتونيم موفق بشيم

76
00:06:43,000 --> 00:06:46,375
،سلام سرباز
آماده کشتن آلمانها هستى؟

77
00:06:46,625 --> 00:06:49,708
ـ اسمت چيه سرباز؟
ـ سرباز سفر "پرول" قربان

78
00:06:50,083 --> 00:06:51,583
ـ ازدواجم کردى؟
ـ خير ، قربان

79
00:06:51,708 --> 00:06:53,958
.پس مطمئنم مادرت بهت افتخار ميکنه

80
00:06:54,167 --> 00:06:57,083
،به کارت ادامه بده
.برات آرزوى موفقيت مى کنم

81
00:06:57,375 --> 00:06:59,250
.بله،قربان،ممنونم قربان

82
00:07:05,875 --> 00:07:09,250
،سلام سرباز
آماده کشتن آلمانها هستى؟

83
00:07:08,708 --> 00:07:10,000
.بله،قربان

84
00:07:10,167 --> 00:07:15,125
،ميبينم به تفنگت خوب ميرسى
.تفنگ بهترين دوست آدماست

85
00:07:14,667 --> 00:07:17,458
،اگه بهش خوبى کنى
.اونم بهت خوبى ميکنه

86
00:07:21,458 --> 00:07:24,750
،به کارت ادامه بده سرباز
.موفق باشى

87
00:07:51,750 --> 00:07:53,667
.سلام سرباز

88
00:07:54,000 --> 00:07:55,875
آماده کشتن آلمان ها هستى؟

89
00:07:57,750 --> 00:08:00,083
تو حالت خوبه، سرباز؟

90
00:08:00,375 --> 00:08:04,750
ـ حالم؟بله ،خوبم قربان
.ـ آفرين پسر خوب

91
00:08:04,625 --> 00:08:09,292
ـ ازدواجم کردى سرباز؟
ـ ازدواج؟ من ازدواج کردم؟

92
00:08:09,333 --> 00:08:11,125
بله،همسر دارى؟

93
00:08:11,333 --> 00:08:15,833
ـ همسر؟ من همسر دارم؟
.ـ يه کمى موجى شده،قربان

94
00:08:15,500 --> 00:08:19,875
،معذرت مى خوام گروهبان
کلمه اى به نام موجى وجود نداره

95
00:08:20,333 --> 00:08:22,083
همسر دارى ، سرباز؟

96
00:08:22,167 --> 00:08:25,417
.همسر؟ همسر

97
00:08:25,083 --> 00:08:30,000
بله،همسر دارم،ولى ديگه نمى تونم ببينمش
.چونکه کشته ميشم

98
00:08:29,500 --> 00:08:31,042
!خودت رو کنترل کن،اينقدر ترسو نباش

99
00:08:31,333 --> 00:08:33,667
.ـ من ترسوام
!ـ تو شوکه شدى،سرباز

100
00:08:33,875 --> 00:08:38,417
!گروهبان،فورا اينو از هنگ من به بيرون منتقل کن

101
00:08:38,167 --> 00:08:41,000
!نميخوام ذهن سربازاى شجاع منو مسموم کنه

102
00:08:40,875 --> 00:08:43,500
.ـ بله،قربان
.ـ به کارت ادامه بده،گروهبان

103
00:08:46,333 --> 00:08:50,167
حق با شما بود قربان،يه همچين مسائلى
.بايد کنترل بشن

104
00:08:50,458 --> 00:08:55,042
ديدن شما تاثير بسزايى
.در اخلاق و روحيه سربازها داره

105
00:08:55,417 --> 00:08:58,333
روحيه جنگجويى گردان701 هم به خاطر
همين بازديد هاست

106
00:08:58,042 --> 00:09:01,625
.نه سرگرد،اين روحيه تازه در اونا متولد شده

107
00:09:07,708 --> 00:09:10,333
.ژنرال تشريف دارن ميارن،قربان

108
00:09:24,500 --> 00:09:28,333
.ـ از ديدنت هميشه خوشحال ميشم،سرهنگ
.ـ باعث افتخار منه،ژنرال

109
00:09:29,792 --> 00:09:33,708
.خوب،جاى کوچک و تميزى دارى

110
00:09:32,792 --> 00:09:36,250
،هر جايى رو ميشه تميزش نگه داشت
.ولى بزرگش نميشه کرد

111
00:09:36,667 --> 00:09:41,000
.ـ خجالت مى کشم در اينجا از شما پذيرايى کنم
.ـ براى من زيادم هست

112
00:09:40,333 --> 00:09:43,333
،من نمى تونم يه جا آروم بگيرم
.هميشه روپا بودم

113
00:09:43,708 --> 00:09:46,333
.ـ البته انجام وظيفه مى کردم
.ـ اينو که راست ميگن،سرهنگ

114
00:09:46,500 --> 00:09:49,583
.ژنرال براى امضاء يه فرمان هم پشت ميز نميشينه

115
00:09:49,792 --> 00:09:51,792
"من اينجوريم ديگه "داکس

116
00:09:52,000 --> 00:09:54,792
... هميشه از افسرايى که پشت ميزاشون مى جنگن

117
00:09:54,958 --> 00:09:58,875
.و با نامه هاشون به دشمن دست تکون ميدن ...

118
00:09:59,208 --> 00:10:03,083
،و نگران اينن که مبادا موش تو شلوارشون بيفته
.بدم ميومده

119
00:10:02,375 --> 00:10:07,917
،من اگه مجبور بودم بين موش و جنگ يکى رو انتخاب کنم
.موش رو انتخاب مى کردم

120
00:10:07,000 --> 00:10:10,000
.اين حرفت رو باور نمى کنم
... سرهنگ،به هر حال

121
00:10:10,250 --> 00:10:14,250
.يه مرد ترسو بايد بره يه گوشه و لاهاف رو بکش روى سرش ...

122
00:10:14,500 --> 00:10:17,250
،ولى اگه ميخواد يه سرباز باشه
.بايد مثل صخره عمل کنه

123
00:10:17,583 --> 00:10:21,417
بايد بجنگه،
.و اين در صورتى که بدونه کجا بجنگه

124
00:10:21,750 --> 00:10:26,875
.ـ نظر من که اينطوره
.ـ مجبورم باهاتون موافقت کنم،چون خيلى خوب آدم رو متقاعد مى کنيد

125
00:10:25,042 --> 00:10:29,083
.شما هم متقاعد شديد

126
00:10:28,042 --> 00:10:31,417
.ـ حتما براى بازديد اومديد،قربان
.ـ بله،سرهنگ

127
00:10:31,625 --> 00:10:34,125
"پس بفرماييد ، تپه "آنت

128
00:10:34,417 --> 00:10:37,417
.اينقدر واضحه که انگار کنارش ايستادم

129
00:10:37,583 --> 00:10:40,417
.بزودى همينطورم خواهد شد

130
00:10:44,875 --> 00:10:47,667
اوم،آره

131
00:10:48,333 --> 00:10:53,750
،خوب،که اينطور،دشمن از اين ترسناک تر هم ديديم
.خيلى هم ترسناکتر

132
00:10:59,667 --> 00:11:05,292
.خوب،به راحتى نميشه بدستش آورد
.ولى مطمئنن گرفتنيه

133
00:11:05,917 --> 00:11:08,500
ـ يه کم عجيب نيست،قربان؟
ـ چى؟

134
00:11:08,708 --> 00:11:12,083
.ـ اينکه داريد ضعف نشون ميديد
.ـ اوه،بله درسته

135
00:11:12,375 --> 00:11:15,875
،امروز صبح حسابى هوشيارى
.هوشيارتر از هميشه

136
00:11:16,083 --> 00:11:20,667
ـ به هر حال يادمون نره که سرهنگ برجسته ترين
وکيل جنايى در سرتاسر فرانسه است
ـ درسته،قربان

137
00:11:21,042 --> 00:11:23,875
ايشون خيلى به من لطف دارن

138
00:11:24,625 --> 00:11:27,333
بگو ببينم سرهنگ،ديشب به موقع بهتون کمک رسيد؟

139
00:11:27,542 --> 00:11:30,333
،از توپخانه استفاده کرديم
.بيست و نه تا هم زخمى داشتيم

140
00:11:30,500 --> 00:11:34,375
بله،سر راه ديدمشون،جدا که غير قابل
.بخشش و احمقانه بود

141
00:11:34,750 --> 00:11:38,042
مثل يه مشت پشه جنگيدن و منتظر
.بودن يکى بکشتشون

142
00:11:38,250 --> 00:11:43,000
هيچ وقت ياد نميگيرن،که موقع
.خطر نبايد يکجا جمع بشن

143
00:11:43,542 --> 00:11:46,250
لابد يه نوع غريزه حيوانيه
.چون حيواناتم همينطور هستن

144
00:11:46,417 --> 00:11:50,083
به نظر من که انسانى مياد،بين انسان و حيوان
تفاوت زيادى هست،اينطور نيست؟

145
00:11:50,417 --> 00:11:54,000
،بله،واقعا که تاسف آور
.بله جدا که همينطوره

146
00:11:54,292 --> 00:11:57,500
سرگرد ميشه ما رو چند لحظه تنها بزاريد؟

147
00:11:57,667 --> 00:11:59,667
.بله،قربان
.با اجازه

148
00:12:00,875 --> 00:12:02,875
.سرهنگ

149
00:12:06,750 --> 00:12:09,333
خوب سرهنگ،نظرت چيه؟

150
00:12:09,500 --> 00:12:12,333
ـ در مورد چى،قربان؟
"ـ در مورد تپه "آنت

151
00:12:12,500 --> 00:12:16,167
.گروهان تو بايد فردا تپه "آنت" رو تصرف کنن

152
00:12:17,458 --> 00:12:20,875
ـ از وضعيت افراد من خبر داريد،قربان؟
.ـ مسلما تعدادى کشته خواهند شد

153
00:12:21,250 --> 00:12:24,417
.تعدادى هم گلوله و ترکش بهشون ميخوره

154
00:12:24,625 --> 00:12:26,958
.اما ميتونن راه رو براى ديگران هموار کنن

155
00:12:27,125 --> 00:12:30,417
ـ ما چه پشتيبانى خواهيم داشت؟
.ـ متاسفانه،هيچى

156
00:12:31,708 --> 00:12:34,333
در صد زخمي ها رو چه قدر پيشبينى مى کنيد،قربان؟

157
00:12:34,500 --> 00:12:38,667
.پنج درصد که با شليک خودمون کشته ميشن
.البته اين درصد بالاست

158
00:12:39,083 --> 00:12:41,292
.ده درصد عبور از منطقه خاکريز

159
00:12:41,583 --> 00:12:43,583
.و بيست درصد گذشتن از سيم هاى خاردار

160
00:12:43,750 --> 00:12:47,458
شصت و پنج درصد باقى ميمونه براى سخت ترين
.قسمت عمليات

161
00:12:47,875 --> 00:12:51,542
بيست و پنج درصد رو ميشه براى تصرف
.تپه "آنت" در نظر گرفت

162
00:12:51,958 --> 00:12:54,833
!قواى محکم و به اندازه کافى قوى

163
00:12:55,042 --> 00:12:57,750
.يعنى نصف بيشتر افراد من کشته خواهند شد

164
00:12:58,042 --> 00:13:02,583
بله سرهنگ،براي تصرف تپه "آنت" بايد
.اين خسارت رو بپردازيم

165
00:13:03,750 --> 00:13:06,875
ـ به نظر شما اين کار ممکنه؟
.ـ من رو تو حساب ميکنم،سرهنگ

166
00:13:07,125 --> 00:13:09,042
.فرانسه رو تو حساب ميکنه

167
00:13:12,958 --> 00:13:14,750
آيا سرهنگ من حرف خنده دارى زدم؟

168
00:13:16,333 --> 00:13:19,458
من که گاو نر نيستم که با تکون دادن
.پرچم حمله کنم

169
00:13:19,625 --> 00:13:22,417
دوست ندارم که پرچم ما با شنل يک
.گاو باز مقايسه بشه

170
00:13:22,625 --> 00:13:24,625
. قصدم اهانت به پرچم فرانسه نبود

171
00:13:24,833 --> 00:13:28,000
،وطن پرستى فراموش شده
.ولى يک وطن پرست فراموش نميشه

172
00:13:28,417 --> 00:13:32,083
،همه چنين تفکرى در مورد وطن پرستى ندارن
"خصوصا "ساموئل جيسون

173
00:13:32,417 --> 00:13:34,583
ممکنه بگى تفکر اون چى بوده؟

174
00:13:35,417 --> 00:13:37,500
.ـ فراموش کنيد
.ـ به سوالم جواب بده

175
00:13:37,708 --> 00:13:41,083
.ـ چيز مهمى نيست،قربان
.ـ وقتى من سوال ميکنم هميشه مهمه

176
00:13:41,375 --> 00:13:43,625
ـ بگو ببينم اون کى بوده؟
.ـ  "ساموئل جيسون" ، قربان

177
00:13:43,750 --> 00:13:46,417
ميدونم،بگو راجع به وطن پرستى چى گفته؟

178
00:13:46,625 --> 00:13:51,708
به نظر اون وطن پرستى آخرين پناهگاه يک آدم
.خبيثه، البته اين نظر من نيست

179
00:13:52,083 --> 00:13:55,083
.تو خسته اى "داکس" . خيلى خسته اى

180
00:13:55,375 --> 00:13:57,542
.اين توئى که از پا افتادى نه افرادت

181
00:13:57,875 --> 00:14:01,250
همش تقصير خودمه،چون پشت سر هم بهت
.ماموريت هاى خطرناک دادم

182
00:14:01,458 --> 00:14:03,333
.ـ تو بايد استراحت کني
... ـ کى از استراحت حرف زد

183
00:14:03,542 --> 00:14:06,875
.لازم نيست حرفى بزنى،از حالا هم دستور ميدم

184
00:14:07,042 --> 00:14:09,708
.يک مرخصى طولانى و نامشخص برى

185
00:14:10,042 --> 00:14:12,208
.ژنرال ،شما نمى تونيد با من اين کار رو بکنيد،قربان

186
00:14:12,417 --> 00:14:14,500
!با تو نه "داکس" به خاطر تو

187
00:14:14,708 --> 00:14:18,000
.ـ به خاطر خودت و افرادت
ـ به خاطر افرادم،قربان؟

188
00:14:18,292 --> 00:14:21,875
،ديگه فرمانده اى که اعتماد به نفسش رو از دست داده باشه
از افرادش چه انتظارى بايد داشت؟

189
00:14:22,208 --> 00:14:26,042
،قلبا نمى خوام مرخصت کنم
.ولى بايد حمايت پرشورت رو حس کنم

190
00:14:26,208 --> 00:14:30,167
آيا افرادت مى تونن تپه "آنت" رو تصرف کنند؟

191
00:14:31,875 --> 00:14:33,875
.ما تپه "آنت" رو تصرف مى کنيم

192
00:14:35,708 --> 00:14:38,875
.اگه دنيا نتونه اون کار رو بکنه

193
00:14:39,167 --> 00:14:41,792
.ما اون تپه رو تصرف مى کنيم

194
00:14:41,583 --> 00:14:45,375
.و پس از اون افرادت به يک استراحت طولانى ميرن

195
00:15:00,875 --> 00:15:03,958
.سرجوخه "پاريس" و "لوژان" قربان

196
00:15:04,250 --> 00:15:07,208
.ـ چقدر طولش دادين
.ـ سعى کرديم آمادش کنيم

197
00:15:07,500 --> 00:15:11,042
.ـ و به نگهبان ها اعلام خطر کنيم
.ـ بسيار خوب،راحت باشيد

198
00:15:11,458 --> 00:15:16,833
،ماموريت ما شناسايى سيم هاى خاردار آلمانها
.قرار گاه مصورشون،و شمارش اجساده

199
00:15:17,167 --> 00:15:20,333
،فقط ما سه نفر هستيم
.و بايد سعى کنيم که درگيرى پيش نياد

200
00:15:22,500 --> 00:15:26,000
.راه برگشتمون هم از قرارگاه شش در سمت راسته

201
00:15:26,417 --> 00:15:29,500
ـ قرار گاه شش مشکلى که نداره؟
... ـ قراگاه شش قراره هر

202
00:15:29,875 --> 00:15:32,958
،ده دقيقه يه منور بفرسته
.که از چهار صبح شروع مى کنن

203
00:15:33,250 --> 00:15:37,875
.ـ گفتم پنج دقيقه يکبار
.... ـ منم بهشون گفتم قربان ولى سرگرد گفتن زياده

204
00:15:38,167 --> 00:15:41,875
.ـ و مهمات زياد مصرف ميشه ....
ـ کارشناس امور جنگى هم شدن،اسمش چيه؟

205
00:15:42,042 --> 00:15:43,833
.نمى دونم،قربان

206
00:15:45,667 --> 00:15:48,500
.بسيار خوب،بيرون منتظر باشين
.منم الان ميام

207
00:15:48,750 --> 00:15:50,833
ممکنه رمز عبور رو بهمون بگيد،قربان؟

208
00:15:51,042 --> 00:15:53,042
." ـ " تله
.ـ بله قربان

209
00:16:01,917 --> 00:16:05,125
.ـ داره خودش رو ميسازه
.ـ بوى گندش مى اومد

210
00:16:05,417 --> 00:16:08,333
،نميذاره بهش بد بگذره
.حتى تو جبهه

211
00:16:08,500 --> 00:16:11,417
.حداقل زياد بهمون گير نداد

212
00:16:11,708 --> 00:16:14,292
چرا اينقدر از دستت عصبانيه؟

213
00:16:14,667 --> 00:16:17,042
.قبل از جنگ به يه مدرسه مى رفتيم

214
00:16:17,292 --> 00:16:20,958
،فکر مى کنه بهش احترام نميذارم
.که البته همينطورم هست

215
00:16:22,458 --> 00:16:24,833
آقايون حاضريد؟

216
00:16:29,542 --> 00:16:30,542
.جناب سرهنگ

217
00:16:30,625 --> 00:16:33,292
ـ متوجه هستيد بايد چيکار کنيد؟
.ـ بله، قربان

218
00:16:33,500 --> 00:16:38,125
،بايد اول از سيم هاى خاردار خودمون رد بشيد
.مسلحانه به طرف جلو نشونه رفتن

219
00:16:38,375 --> 00:16:40,333
ـ موفق باشيد
.ـ ممنونم،قربان

220
00:16:40,542 --> 00:16:42,542
.خيلى خوب،آقايون راه بيفتيد

221
00:18:37,542 --> 00:18:40,250
ـ اون چيه؟
.ـ‌ نمى دونم

222
00:18:41,250 --> 00:18:45,625
،لوژان" برو يه نگاهى بنداز"
.ما هوا تو داريم

223
00:18:45,917 --> 00:18:48,125
.ما نبايد از هم جدا بشيم،قربان

224
00:18:48,417 --> 00:18:50,542
."برو جلو، "لوژان

225
00:20:14,583 --> 00:20:19,333
.ـ بايد زودتر از اينجا بريم
.ـ "لوژان" هنوز برنگشته،ما بهش زمان کافى رو نداديم

226
00:20:24,708 --> 00:20:28,917
.ـ اگه بيشتر از اين بمونيم،ما رو هم ميگيرن
.ـ بايد منتظرش بشيم

227
00:20:33,000 --> 00:20:36,333
حتما کشته شده! پس کجاست؟

228
00:21:34,458 --> 00:21:37,125
!ـ خوب،اومدى
.ـ تعجب کردى،ستوان

229
00:21:37,333 --> 00:21:40,708
.بله،خوشحال شدم
.چون فکر کردم تو هم کشته شدى

230
00:21:40,917 --> 00:21:45,000
ـ چرا صبر نکردى،ببينى چى شده،ستوان؟
ـ ببينم،منظورت چيه؟

231
00:21:45,292 --> 00:21:48,417
منظورم اينه که وقتى "لوژان" رو کشتى، زدى
!به چاک

232
00:21:48,750 --> 00:21:52,250
لوژان" رو من کشتم؟"
تو چى دارى ميگى؟

233
00:21:52,417 --> 00:21:54,750
.از طرز حرف زدنت خوشم نمياد

234
00:21:54,917 --> 00:21:57,750
.يادت باشه با افسر مافوقت دارى صحبت ميکنى

235
00:21:57,917 --> 00:22:00,500
.اوه،پس لابد اشتباه کردم،قربان

236
00:22:00,833 --> 00:22:03,125
.چون يک افسر همچين کارى نمى کنه

237
00:22:03,333 --> 00:22:07,500
!يه مرد هم همينطور،اما يه حيوون شايد

238
00:22:07,708 --> 00:22:14,000
يه موش دغل و ترسو که مغزش
.در اثر مصرف الکل گنديده و از کار افتاده

239
00:22:14,292 --> 00:22:17,667
.ـ کافيه سرجوخه
.ـ حسابى تو دردسر افتادى،ستوان

240
00:22:18,083 --> 00:22:20,833
من تو دردسر افتادم؟
.ولى وضع تو بدتره

241
00:22:21,042 --> 00:22:25,750
.اول،به خاطر عدم پيرويت
.دوم،تهديد افسر مافوقت

242
00:22:26,042 --> 00:22:30,083
.و سوم سرپيچى از دستورات و تحريک ديگران

243
00:22:30,500 --> 00:22:32,875
ميدونى اتهامات روى کاغذ چه معنا داره؟

244
00:22:33,042 --> 00:22:35,167
.بله،ولى به بدى اتهامات تو نيست

245
00:22:35,333 --> 00:22:39,583
به خطر انداختن جون افرادت
!بى توجهى و مست بودن در هنگام انجام وظيفه

246
00:22:39,958 --> 00:22:42,250
.قتل بى دليل يکى از افرادت

247
00:22:42,417 --> 00:22:44,750
.و بزدلى در مقابل دشمن

248
00:22:47,208 --> 00:22:51,917
فيليپ" فکر ميکنى شکايت از افسر مافوقت"
چه عاقبتى داره؟

249
00:22:52,208 --> 00:22:54,667
.حرف تو در مقابل حرف من

250
00:22:54,917 --> 00:22:57,375
فکر ميکنى حرف کى رو باور کنن؟

251
00:22:57,583 --> 00:23:01,750
يا اينطورى بگم فکر ميکنى حرف کى رو بپذيرن؟

252
00:23:02,083 --> 00:23:04,458
.حالا مى تونم دو کار انجام بدم

253
00:23:04,667 --> 00:23:07,542
:خوب،مى تونم تو گزارشم بنويسم

254
00:23:07,750 --> 00:23:11,083
تو و لوژان در حين گشت شناسايى
.کشته شديد

255
00:23:11,250 --> 00:23:13,500
... يا ميتونم به اين شکل بنويسم

256
00:23:13,667 --> 00:23:15,750
.تو بعد از يک درگيرى تونستى فرار کنى و برگردى ...

257
00:23:15,958 --> 00:23:18,458
...ـ و مسئله تموم ميشه
.ـ ولى تو "لوژان" رو کشتى

258
00:23:18,875 --> 00:23:20,583
!متاسفم،ولى اين يک اتفاق بود

259
00:23:20,667 --> 00:23:23,958
حاضر بودم هر کارى بکنم ولى اون
.اتفاق نيفته

260
00:23:24,500 --> 00:23:28,875
،ميدونم که از من خوشت نمياد
ولى فکر مى کنى من چه جور آدمى هستم؟

261
00:23:30,583 --> 00:23:33,250
.ـ اوه،صبح بخير سرهنگ
.ـ راحت باشيد

262
00:23:33,500 --> 00:23:36,875
.ـ منتظر دريافت گزارشت بودم
.ـ ما يکى دو اطلاعات مهم رو فهميديم

263
00:23:37,125 --> 00:23:40,667
ـ همه چيز خوب پيش رفت؟
.ـ نه قربان سرباز "لوژان" کشته شد

264
00:23:41,042 --> 00:23:43,042
ـ چطور شد؟
.ـ تو گزارش نوشتم

265
00:23:43,125 --> 00:23:45,917
.ـ بده ببينم
.ـ هنوز کامل نشده،قربان

266
00:23:46,333 --> 00:23:49,833
،مى تونى برى سرجوخه،کارت خوب بود
.من بهت افتخار مى کنم

267
00:23:50,000 --> 00:23:52,667
.ـ برو استراحت کن
.ـ بله،قربان

268
00:23:57,708 --> 00:24:00,708
ـ چطور "لوژان کشته شد؟
.ـ شليک مسلسل،قربان

269
00:24:01,042 --> 00:24:03,500
اينقدر سرفه کرد،تا متوجه شدن
!و بعدشم بستنش به گلوله

270
00:24:04,875 --> 00:24:07,292
،زود گزارشت رو تموم کن و به من برسون

271
00:24:07,500 --> 00:24:09,417
.بله،قربان

272
00:24:14,167 --> 00:24:16,792
.عمليات توپخانه 5:15 دقيقه شروع ميشه

273
00:24:17,875 --> 00:24:20,667
.گردان اول 5:30 دقيقه حرکت ميکنه

274
00:24:21,750 --> 00:24:25,417
... وقتى اونا از سيم خاردار آلمانها عبور کردن

275
00:24:25,833 --> 00:24:30,125
دومين و سومين گردان به جز دو گردان ...
.ذخيره به طرف جلو ميرن

276
00:24:30,500 --> 00:24:32,917
.زمانشم نبايد ديرتر از 5:40 دقيقه باشه

277
00:24:34,417 --> 00:24:37,000
.دستورات واضحه
سوالى نداريد؟

278
00:24:37,417 --> 00:24:41,542
قربان،فکر مى کنيد پانزده دقيقه
براى تدارکات توپخانه کافى باشه؟

279
00:24:42,125 --> 00:24:46,333
زمان بيشتر باعث ميشه دشمن
.خودش رو زودتر جمع و جور کنه

280
00:24:46,625 --> 00:24:49,500
وضع هوا فردا چطوريه،قربان؟

281
00:24:49,792 --> 00:24:53,292
.ـ بسيار خوبه
ـ پس احتمال بارون يا مه نيست؟

282
00:24:54,792 --> 00:24:57,125
.پيشبينى شده،تمام روز آفتابيه

283
00:24:57,792 --> 00:25:01,458
.اگه بالاخره تونستيم تپه "آنت" رو بگيريم

284
00:25:01,875 --> 00:25:05,292
چه قدر طول مى کشه گروه پشتيبانى به ما برسن؟

285
00:25:05,458 --> 00:25:08,833
،زياد طول نخواهد کشيد
... ژنرال "ميرو " که در واقع تپه رو زير نظر دارن

286
00:25:09,125 --> 00:25:11,917
... قول دادن فردا پس از غروب آفتاب ...

287
00:25:12,208 --> 00:25:15,542
.گروه پشتيبانى رو برامون بفرستن ...

288
00:25:17,458 --> 00:25:20,000
سوال ديگرى ندارين؟

289
00:25:22,625 --> 00:25:26,500
.خوب،آقايون موفق باشين
.مطمئنم مثل هميشه موفق برمى گردين

290
00:25:26,833 --> 00:25:28,500
.بريد استراحت کنيد

291
00:25:30,833 --> 00:25:33,417
،من از مردن نمى ترسم
.ترسم از کشته شدنه

292
00:25:33,750 --> 00:25:36,667
.ـ منظورت رو نمى فهمم
... ـ تو کدومش رو ترجيح ميدى؟

293
00:25:37,000 --> 00:25:39,500
ـ سرنيزه يا مسلسل؟ ...
.ـ خوب معلومه،مسلسل

294
00:25:39,667 --> 00:25:43,083
منم همينطور،هر دوشون يه تيکه فلزن که
... به تن آدم فرو ميرن

295
00:25:43,500 --> 00:25:46,375
فقط مسلسل سريعتر و تميزتره ...
.دردشم کمتره

296
00:25:46,667 --> 00:25:51,250
ـ خوب،که چى؟
.ـ خودم از درد بيشتر مى ترسم،تا از کشته شدن

297
00:25:51,458 --> 00:25:55,542
،برنارد" رو ببين،اسم اتاق گاز مياد وحشت مى کنه"
!ولى من نه

298
00:25:55,917 --> 00:25:59,250
،اون يه عالمه عکس از اتاق گاز ديده
.ولى رو من تاثيرى نداشته

299
00:25:59,542 --> 00:26:02,542
.من دوست ندارم کلاه فلزيم رو از سرم بردارن

300
00:26:02,917 --> 00:26:05,542
،جاى ديگم پوشش فلزى نداشته باشه
.اصلا برام مهم نيست

301
00:26:05,708 --> 00:26:10,333
فکر مى کنى چرا؟ چون ميدونم زخم روى سر بيشتر از
.جاهاى ديگه درد داره

302
00:26:10,667 --> 00:26:13,542
.جاهاى ديگه گوشتى هستن
.ولى تو سر فقط استخونه

303
00:26:13,750 --> 00:26:15,833
.ـ تو هم وقت گير آورديا
.ـ يه چيز ديگه

304
00:26:16,000 --> 00:26:18,417
،به غير از سرنيزه
ديگه از چى بيشتر ميترسى؟

305
00:26:18,625 --> 00:26:21,208
.ـ مواد منفجره
.ـ دقيقا! منم همينطور

306
00:26:21,500 --> 00:26:25,083
.چون ميدونم بيشتر از هر چيز ديگه آدم رو از بين ميبره

307
00:26:25,458 --> 00:26:28,375
،گوش کن اگه از مردن بترسى
.تمام عمرت با شکست ميگذره

308
00:26:28,667 --> 00:26:30,750
.چون ميدونى بالاخره بايد يه روز برى

309
00:26:31,000 --> 00:26:35,458
،و اگه اون چيزى که ازش ميترسى مرگ باشه
چه اهميتى داره که با چى کشته ميشى؟

310
00:26:35,750 --> 00:26:39,833
!خيلى سطح بالا حرف ميزنى،پرفوسور
.اصلا قرار نيست کسى کشته بشه

311
00:26:49,708 --> 00:26:52,167
،از لشکر عبور کردن
.و به "پاليگان" رسيدن قربان

312
00:26:52,500 --> 00:26:55,833
.همه چى روبراست
.تمام واحدها گزارش آمادگى دادن

313
00:26:56,125 --> 00:26:58,042
.صفر منهاى دو

314
00:26:58,917 --> 00:27:01,833
ـ ممکنه بهت يه خورده مشروب پيشنهاد کنم؟
.ـ ممنونم قربان

315
00:27:06,208 --> 00:27:08,083
.اول شما،قربان

316
00:27:09,708 --> 00:27:12,167
.به افتخار فرانسه

317
00:28:52,667 --> 00:28:56,125
15 ـ 14ـ 13

318
00:28:58,750 --> 00:29:02,583
10, 9, 8, 7,

319
00:29:02,833 --> 00:29:06,542
6, 5, 4, 3,

320
00:29:07,042 --> 00:29:09,333
!دو .... يک و صفر

321
00:32:07,500 --> 00:32:10,375
ـ پس اينا کدوم گورى هستن؟
ـ نميدونم،قربان

322
00:32:15,500 --> 00:32:17,583
ـ بقيشون کجا هستن؟
... ـ زمان داره

323
00:32:17,875 --> 00:32:22,125
از دست ميره هنوز تو سنگراشونن؟...
... پيشروى که نکردن هيچى

324
00:32:22,417 --> 00:32:29,333
،آتشم داره از روى سرشون عبور ميکنه
!ولى هنوز تو سنگرهاشونن،ترسوهاي احمق

325
00:32:32,125 --> 00:32:34,125
."ـ سروان "نيکولز
ـ بله،قربان؟

326
00:32:35,292 --> 00:32:39,292
.به 750 دستور بده به قرارگاه خودمون شليک کنند

327
00:32:39,583 --> 00:32:43,792
سروان،مثل اينکه دستور من رو متوجه نشديد؟

328
00:32:44,333 --> 00:32:46,542
... نه،قربان،متوجه شدم،ولى اگه اجازه بدين

329
00:32:46,708 --> 00:32:49,792
سروان،منتظريد تا شکست بخوريم بعد معنى
دستور رو بفهميد؟

330
00:32:50,042 --> 00:32:51,042
.نه،قربان

331
00:32:51,208 --> 00:32:54,000
.ـ پس کارت رو انجام بده
.ـ بله قربان

332
00:32:59,292 --> 00:33:01,958
الو "پاليگان"؟

333
00:33:03,958 --> 00:33:06,875
... به توپخانه يک و دو شليک کنيد

334
00:33:07,042 --> 00:33:11,750
.در موقعيت 78ـ58ـ32

335
00:33:12,042 --> 00:33:19,417
به توپخانه يک و دو در موقعيت 78ـ58ـ32
!شليک بشه،تمام

336
00:33:27,958 --> 00:33:31,417
قربان،فرمانده توپخانه ميگه اونجا
.قرارگاه خودمونه

337
00:33:31,708 --> 00:33:35,583
.ـ حتما اشتباهى رخ داده
.ـ هيچ اشتباهى رخ نداده،سروان

338
00:33:36,042 --> 00:33:38,125
!فرمان تائيد ميشه

339
00:33:38,292 --> 00:33:42,000
بهشون بگيد فرمانده توپخانه نميتونه
.فرمان رو اجرا کنه

340
00:33:42,292 --> 00:33:45,750
.مگر اينکه اين دستور کتبى از طرف ژنرال ابلاغ بشه

341
00:33:46,875 --> 00:33:51,167
... فرمانده توپخانه نميتونن دستور رو اجرا کنن

342
00:33:51,458 --> 00:33:54,667
.ـ مگر اينکه کتبا از طرف ژنرال ابلاغ بشه ...
!ـ‌ بى سيم رو بده به من

343
00:33:59,667 --> 00:34:02,542
!ـ ژنرال "ميرو" صحبت ميکنه
.ـ فرمانده توپخانه هستم

344
00:34:02,917 --> 00:34:07,042
افراد از دستور سرپيچى کردن و پيشروى نميکنن
!گفتم آتش کنيد،تا بهتون خبر بدم

345
00:34:07,458 --> 00:34:10,917
،خيلى معذرت ميخوام قربان،ولى شما اجازه نداريد
.به من دستور بديد افراد خودم رو بکشتن بدم

346
00:34:11,250 --> 00:34:14,667
.مگر اينکه کتبا مسوليت اونا رو بر عهده بگيريد

347
00:34:14,833 --> 00:34:17,125
،"سروان "روسو
از دستورات من سرپيچى مى کنيد؟

348
00:34:17,333 --> 00:34:20,917
.خير قربان،بايد کتبا اقدام کنيد،تا بتونم اجرا کنم

349
00:34:21,208 --> 00:34:23,333
اومديمو شما کشته شديد،در اين صورت
تکليف من چى ميشه؟

350
00:34:23,500 --> 00:34:26,833
!فردا صبح ميفرستمت جلوى جوخه ى آتش
.تکليفت اينه

351
00:34:27,125 --> 00:34:31,292
فرماندهيت رو تحويل بده
.و خودت رو فورا به مرکز معرفى کن

352
00:34:42,667 --> 00:34:47,250
روژت"! ستوان،چرا افرادت هنوز اينجان؟"

353
00:34:47,542 --> 00:34:51,625
.ـ نميتونيم جلو بريم،قربان،سرگرد "ويگون" کشته شده
!ـ بگو افرادت از سنگراشون بيان بيرون

354
00:34:51,833 --> 00:34:54,708
.زود باش! از اول شروع مى کنيم

355
00:34:55,042 --> 00:34:58,667
!ـ فورا اين مردها رو از اينجا بيرون کن
... ـ سه دفعه بهشون گفتم،ولى

356
00:34:58,833 --> 00:35:01,333
.بسيار خوب،از اول شروع مى کنيم

357
00:35:01,667 --> 00:35:04,333
!عجله کنيد! يه بار ديگه امتحان مى کنيم

358
00:35:15,208 --> 00:35:18,375
.غير ممکنه،قربان
.افراد دارن عقب نشينى مى کنن

359
00:35:19,750 --> 00:35:23,167
... قربان،البته ببخشيد ولى حرفهايى که

360
00:35:24,167 --> 00:35:28,625
در مورد من زديد منصفانه نبود...

361
00:35:28,917 --> 00:35:32,458
.واقعا غير ممکنه
.اينو جدى ميگم

362
00:35:32,625 --> 00:35:38,958
.طبق گزارش هاى رسيده حملمون با شکست مواجه شد
.و افراد دارن عقب نشينى مي کنن

363
00:35:39,167 --> 00:35:43,667
سرگرد "اوبان" فورا براى فرستادن
.امداد هنگ 701 اقدام کنيد

364
00:35:43,917 --> 00:35:47,625
."بفرستشون به "شتل اگر
!و به سرهنگ "داکس" بگو فورا بياد پيش من

365
00:35:48,125 --> 00:35:50,917
.سرگرد "درک" ترتيب دادگاه نظامى رو بده

366
00:35:51,292 --> 00:35:53,708
.براى فردا سه بعد از ظهر جلسه بذارن

367
00:35:53,917 --> 00:35:57,625
،اگه اونا نمي تونن با آلمان ها روبرو بشن
!خودمون خدمتشون مى رسيم

368
00:36:09,000 --> 00:36:12,542
.من فرمان حمله دادم
.و گروهان شما سرپيچى کرد

369
00:36:12,875 --> 00:36:15,167
،حمله کردن
.ولى نتونستن پيشروى کنن

370
00:36:15,375 --> 00:36:19,625
براى اينکه سعى نکردن، با چشمهاى خودم ديدم
.نصف افراد حتى از سنگرشون هم خارج نشدن

371
00:36:20,042 --> 00:36:22,750
.يک سوم افراد من زير رگبار آتش بودن،قربان

372
00:36:23,083 --> 00:36:25,667
.سر جزئيات بحث نکن سرهنگ

373
00:36:25,833 --> 00:36:29,250
حقيقت اينه که بيشتر افرادت
.از سنگراشون هم بيرون نيومدن

374
00:36:29,458 --> 00:36:33,125
... سرهنگ "داکس" صد نفر از گروهان هنگت

375
00:36:33,458 --> 00:36:36,125
.بايد به خاطر بزدلى محکوم به مرگ بشن ...

376
00:36:36,458 --> 00:36:38,625
ـ محکوم به مرگ ..؟
!ـ به خاطر بزدلى

377
00:36:38,833 --> 00:36:43,292
.ـ اونا تو رگهاشون به جاى خون،شير جريان داره
.ـ اين قرمز ترين شيرى هست که تا کنون ديدم

378
00:36:43,625 --> 00:36:46,000
... ـ اين حرفها منو قانع نمى کنه
... ـ من حرفهام رو رک ميزنم

379
00:36:46,292 --> 00:36:49,625
سرهنگ "داکس" اگه به رفتارت ادامه بدى
.دستور ميدم که زندانيت کنن

380
00:36:49,875 --> 00:36:53,375
،به نظر من سرهنگ حق داره
.فقط حرفش رو رک ميزنه

381
00:36:53,583 --> 00:36:56,250
،اينجا دادگاه نيست
.ولى يه جورايي شبيه دادگاه است

382
00:36:56,458 --> 00:37:00,125
.سرهنگ "داکس" در مقام دفاع قرار داره

383
00:36:59,917 --> 00:37:04,167
،با توجه به وخامت اتهامات داد گاه بهش اجازه ميده
.که آزادانه از خودش دفاع کنه

384
00:37:04,417 --> 00:37:07,667
،آزادى عمل
.با عدم پيروى فرق داره

385
00:37:08,000 --> 00:37:12,375
،من فقط دارم نظرم رو ميگم
.ملزم نيستى که حرفام رو بپذيرى

386
00:37:12,667 --> 00:37:15,833
،اتفاقا دلم مى خواد بپذيرم
"ژنرال "برولارد

387
00:37:16,083 --> 00:37:19,542
... باور کنيد نميخوام از دستورات سرپيچى کنم

388
00:37:19,833 --> 00:37:21,917
...فقط ميخوام شجاعتى که...

389
00:37:22,167 --> 00:37:24,708
.اين افراد در گذشته نشان دادن رو يادآورى کنم ...

390
00:37:25,000 --> 00:37:27,708
.ما راجع به گذشته حرف نميزنيم

391
00:37:28,000 --> 00:37:31,083
،اگه بعضى هاشون از سنگر خارج نشدن
.چون مجبور بودن

392
00:37:31,417 --> 00:37:33,583
.چون واقعا غير ممکن بوده،قربان

393
00:37:33,792 --> 00:37:37,958
.به اونا فرمان حمله داده شده بود
.اونا وظيفه داشتن اطاعت کنن

394
00:37:38,250 --> 00:37:41,792
سربازها نبايد تصميم بگيرن،که يک
!فرمان بايد اجرا بشه يا نه

395
00:37:42,042 --> 00:37:47,542
اگه غير ممکن بود،جسدهاى اونا
.در سنگرها اين مسئله رو اثبات مى کرد

396
00:37:47,958 --> 00:37:51,375
.افراد اون هنگ
.يه مشت اوباشن

397
00:37:51,708 --> 00:37:54,792
يک مشت سگ هاى ناز نازى
.که فقط بلدن دم تکون بدن

398
00:37:54,958 --> 00:37:59,167
ـ واقعا اينطور فکر مي کنيد،قربان؟
.ـ بله کاملا اينطور فکر مى کنم

399
00:37:59,458 --> 00:38:02,417
،و غير از اينم نيست
.در واقع يک حقيقت محضه

400
00:38:02,625 --> 00:38:04,833
چطوره تمام افراد هنگ رو اعدام کنيم؟

401
00:38:05,333 --> 00:38:08,542
.ـ جدى ميگم
.ـ خوب،سرهنگ به نکته اصلى توجه نکرديد

402
00:38:08,833 --> 00:38:12,417
،هدف قتل عام ارتش فرانسه نيست
.ميخوايم درسى براى بقيه افراد باشه

403
00:38:12,625 --> 00:38:15,208
.ـ اوه،اگه ميخواين درس بدين،به من بدين
ـ به تو؟

404
00:38:15,500 --> 00:38:19,000
بله قربان،درس دادن به يه نفر
!راحتر از صد نفره

405
00:38:19,208 --> 00:38:23,417
راه حل منطقى انتخاب مسئولترين افراد
!در اين حمله است،قربان

406
00:38:25,083 --> 00:38:29,333
حيجان زده نشو سرهنگ،اينجا مسئله
.مافوق در ميان نيست

407
00:38:29,583 --> 00:38:32,583
.پل" نبايد در اين کار زياده روى کنيم"

408
00:38:33,042 --> 00:38:35,500
انتخاب دوازده تا چطوره؟

409
00:38:35,792 --> 00:38:38,458
.من حرف صد تا رو ميزدم
.حالا رسيديم به دوازده نفر

410
00:38:38,792 --> 00:38:40,958
.نميخوام اينقدر راجعبش چونه بزنيم

411
00:38:41,167 --> 00:38:45,458
.بايد هرچه زودتر اين مسئله حل بشه

412
00:38:46,458 --> 00:38:51,042
شايد،زيادتر از حد دلم ميخواست
عدالت واقعى اجرا بشه

413
00:38:51,333 --> 00:38:53,250
.تمام عمرم تو ارتش بودم

414
00:38:53,500 --> 00:38:55,708
.و هميشه خواستم به قوانين پايبند باشم

415
00:38:56,042 --> 00:38:58,875
.اين تنها اشتباهيه که بهش متهم شدم

416
00:39:00,042 --> 00:39:02,292
.اين آخرين پيشنهاد منه

417
00:39:02,083 --> 00:39:07,375
سه تا از فرماندهان هر گروهان بايد دستگير بشن
.و به مجازات برسن

418
00:39:07,667 --> 00:39:09,750
."خوب،اين کاملا منطقى "پل

419
00:39:10,292 --> 00:39:13,375
جلسه نظامى ساعت سه بعد از ظهر
.در "شاتو" برگزار ميشه

420
00:39:13,750 --> 00:39:16,750
ـ ساعتش برات مناسبه؟
."ـ من نميام،"پل

421
00:39:17,000 --> 00:39:21,458
ـ براي چى؟
.ـ چون فکر ميکنم اين مسئله رو خودت بهتره اداره کنى

422
00:39:21,792 --> 00:39:22,708
.حق با توئه

423
00:39:22,833 --> 00:39:28,083
ژنرال "ميرو"  اگه اجازه بديد
.ميخوام وکيل مدافع متهمين باشم

424
00:39:28,542 --> 00:39:32,083
.ـ بسيار خوب،در موردش فکر مي کنم
"ـ نيازى به فکر کردن نيست،"پل

425
00:39:32,375 --> 00:39:35,083
.ـ اجازه صادر شد ، سرهنگ
.ـ ممنونم،قربان

426
00:39:37,083 --> 00:39:39,875
ساعت دوازده ظهره،ناهار رو
.با ما باش سرهنگ

427
00:39:40,083 --> 00:39:42,792
.جورج" متاسفانه سرهنگ وقت ندارن"

428
00:39:43,167 --> 00:39:45,875
."انکار نکن،"پل
... اين مرد رو مخفى کرده بودى که

429
00:39:46,042 --> 00:39:48,417
.براى خودت نگهش دارى
!اين خودخواهيه

430
00:39:48,625 --> 00:39:52,417
،از لطفتون ممنونم
.ولى از الان تا ساعت سه فرصت زيادى نداريم

431
00:39:52,792 --> 00:39:57,417
البته سرهنگ،خوشحال ميشم
.بازم همديگر رو ببينيم

432
00:40:16,792 --> 00:40:17,792
بله،سروان؟
چي شده؟

433
00:40:18,000 --> 00:40:21,000
دستور دادن خدمت برسم
.سروان "رسو" فرمانده توپخانه هستم

434
00:40:21,167 --> 00:40:22,583
.بله،درسته

435
00:40:22,875 --> 00:40:26,458
مي خواستم در مورد کمبود بعضى از
.سلاح ها صحبت کنم

436
00:40:26,667 --> 00:40:28,667
.البته الان وقت ندارم

437
00:40:28,958 --> 00:40:31,958
.تا دستورات بعدى برگردين به قرارگاه

438
00:40:34,750 --> 00:40:37,833
.ـ بده که روحيه افراد اينقدر ضعيف باشه
.ـ کاملا باهات موافقم

439
00:40:38,042 --> 00:40:42,417
.ـ بايد درجش رو ازش گرفت
.ـ ولى بهتر دادگاه در اين مورد تصميم بگيره

440
00:40:42,708 --> 00:40:47,250
.در همچين مواردى نبايد کار به دادگاه کشيده بشه

441
00:40:47,542 --> 00:40:50,833
.چون خبر پخش ميشه و تاثير بدى ميزاره

442
00:40:51,000 --> 00:40:55,000
.ـ به نظر من تغيير درجه بهترين تنبيه هست
.ـ شايدم حق با تو باشه

443
00:40:55,333 --> 00:40:58,083
من رو ببخش،چون بايد برم با سرهنگ صحبت کنم

444
00:40:58,417 --> 00:41:02,333
.ـ تو سالن ناهار خورى ميبينمت
.ـ عاليه،حتما

445
00:41:02,583 --> 00:41:05,708
،"سروان "سانسى
.سروان "رنوآر" و ستوان "روژت" رو خبر کن

446
00:41:06,083 --> 00:41:08,667
بگو تا نيم ساعت ديگه
.به فرماندهى هنگ پيش من بيان

447
00:41:08,958 --> 00:41:12,500
!"ـ سرهنگ "داکس
ـ بله،ژنرال؟

448
00:41:12,667 --> 00:41:15,250
.ـ باهات کار دارم
.ـ در خدمتم،قربان

449
00:41:16,750 --> 00:41:19,042
.يه کمى منطقى فکر کن

450
00:41:19,333 --> 00:41:21,500
منطقى،قربان؟

451
00:41:21,833 --> 00:41:26,125
"گوش کن "داکس
اين طرز حرف زدن مسخره رو کنار بزار،ميفهمى چى ميگم؟

452
00:41:26,417 --> 00:41:30,042
برولارد" فکر ميکنه جالب حرف ميزنى
!اما من نه

453
00:41:30,250 --> 00:41:34,250
.ـ ميخوام اين جريان رو فراموش کنى
ـ معذرت ميخوام ژنرال،اين يک دستوره؟

454
00:41:34,542 --> 00:41:38,125
،سرهنگ "داکس" وقتى اين مسئله تموم بشه
.شکستت ميدم

455
00:41:38,500 --> 00:41:41,625
بهانه اى پيدا مى کنم و از ارتش
!اخراجت مى کنم

456
00:41:41,792 --> 00:41:46,708
بدون که نابود ميشى،چون به افسر
!فرماندت وفادار نبودى

457
00:41:46,958 --> 00:41:49,208
.ديگه حرفى ندارم

458
00:42:12,042 --> 00:42:15,875
ژنرال "ميرو" معتقد هست،که
... "شکست ما در تپه "آنت

459
00:42:15,958 --> 00:42:18,625
.به خاطر ضعف در گردان اول بوده

460
00:42:19,167 --> 00:42:23,042
ميخوام هر کدومتون يکى از افراد
.گروهانتون رو انتخاب کنيد

461
00:42:23,417 --> 00:42:27,708
،و دستگيرشون کنيد و بگيد
.امروز ساعت سه در دادگاه نظامى حاضر باشن

462
00:42:28,125 --> 00:42:30,333
.اتهامشون بزدلى در مقابل دشمن هست

463
00:42:30,583 --> 00:42:33,417
.آقايون متوجه شديد
.اجرا کنيد

464
00:42:54,042 --> 00:42:58,167
،ستوان "روژت" اون شب "لوژان" رو کشت
!و بعد تهديد کرد که سکوت کنم

465
00:42:58,333 --> 00:42:59,667
.براي همين منو انتخاب کرد

466
00:42:59,875 --> 00:43:03,417
احساساتتون رو درک ميکنم
.اما اين هيچ ربطى به اتهامات جديدتون نداره

467
00:43:03,875 --> 00:43:06,417
ـ حرفم رو باور نمى کنيد،قربان؟
.ـ باور مى کنم

468
00:43:06,750 --> 00:43:10,125
ولى ديگران چى؟
.هيچ شاهدى ندارى

469
00:43:10,333 --> 00:43:14,125
با تهمت زدن به يک افسر،دادگاه
.رو هم دشمن خودت مى کنى

470
00:43:14,417 --> 00:43:17,667
وقتى اين جريان تموم بشه،مسئله
.جشن اون شب رو هم برسى مى کنم

471
00:43:18,000 --> 00:43:21,667
قربان،سروان "رنوآر" به گروهبان
.دستور عقب نشينى دادن

472
00:43:21,917 --> 00:43:24,083
.منم اتفاقى انتخاب شدم

473
00:43:24,292 --> 00:43:26,375
.خوش به حالت،منو بگو

474
00:43:26,667 --> 00:43:30,750
انتخاب شدنم به خاطر اينه که سروان "سانسى"گفته
.که آدم اجتماعى نيستم

475
00:43:31,167 --> 00:43:33,375
.من،به من مياد اجتماعى نباشم

476
00:43:33,542 --> 00:43:35,833
!ـ من ترسو نيستم
!ـ منم ترسو نيستم

477
00:43:36,042 --> 00:43:41,833
آقايون،دليل انتخاب شما هر چيزى
.که هست چندان اهميت نداره

478
00:43:40,667 --> 00:43:44,625
.شما بايد تو دادگاه براي زنده ماندن بجنگيد

479
00:43:48,125 --> 00:43:52,833
.حرفى نزنيد که احيانا به ضرر خودتون تموم بشه

480
00:43:53,208 --> 00:43:56,417
،يادتون باشه شما سربازهايى هستيد
.که در مقابل افسران مافوقتون قرار مي گيريد

481
00:43:56,667 --> 00:44:02,833
،بنابر اين مثل يک سرباز رفتار کنيد
!شجاع و دلير

482
00:44:03,125 --> 00:44:06,375
،تو اتاقى که قراره برين
.آفتاب مستقيما به صورتتون ميخوره

483
00:44:06,583 --> 00:44:11,667
بنابر اين نذاريد،تو چشمانتان
.حالت پشيمانى ديده بشه

484
00:44:12,292 --> 00:44:14,375
،وقتى جواب ميديد
.تو چشم هاى قضات نگاه کنيد

485
00:44:14,667 --> 00:44:17,542
،سخن طولانى نکنيد
.اين وظيفه منه

486
00:44:17,750 --> 00:44:21,667
،جملات ساده و کوتاه
.بطوريکه در سرتاسر اتاق شنيده بشه

487
00:44:21,917 --> 00:44:25,667
.حرف هاى تکرارى هم نزنيد

488
00:44:25,958 --> 00:44:30,875
وقت زيادى نداريم،دادگاه نظامى تا يک
.ساعت ديگه شروع ميشه

489
00:44:32,292 --> 00:44:34,292
.موفق باشيد

490
00:44:34,833 --> 00:44:36,750
.ممنون،قربان

491
00:45:17,292 --> 00:45:20,833
.دادگاه رسمى هست،متهمين ميتونن بشينن

492
00:45:26,917 --> 00:45:31,917
اين يک دادگاه نظاميه،بنابراين
.از تشريفات پرهيز مى کنيم

493
00:45:32,417 --> 00:45:35,792
.اتهام آقايون ترس در مقابل دشمن هست

494
00:45:36,083 --> 00:45:38,792
.و به همين دليل محاکمه مى کنيم

495
00:45:39,000 --> 00:45:42,875
ـ آقاى دادستان؟
.ـ متهم سرباز "فرول" به جايگاه

496
00:45:43,167 --> 00:45:49,042
آقاى رئيس،آيا دادستان بدون
اعلام کيفر خواست از متهم سوال مى کنن؟

497
00:45:49,333 --> 00:45:52,583
خواهش مى کنم وقت دادگاه رو با
.جزئيات تلف نکنيد

498
00:45:52,917 --> 00:45:56,375
،کيفر خواست خيلى طولانيه
.بنابراين خواندنشم بى فايده ست

499
00:45:56,750 --> 00:46:00,542
... ـ متهم حق داره که بدونه چه اتهامى
... ـ در کيفر خواست نوشته شده

500
00:46:00,750 --> 00:46:04,083
متهم در هنگام حمله به تپه "آنت" از ...
.خودش ترس نشون داده

501
00:46:04,750 --> 00:46:07,250
.ادامه بديد آقاى دادستان

502
00:46:07,750 --> 00:46:10,625
.سرباز "فرول" به جايگاه

503
00:46:20,083 --> 00:46:22,083
."ـ سرباز "فرول
.ـ بله،قربان

504
00:46:23,000 --> 00:46:25,792
آيا شما جزء گروه اول در حمله
.به تپه "آنت" بوديد

505
00:46:26,167 --> 00:46:27,250
.بله،قربان

506
00:46:27,417 --> 00:46:30,250
ـ از پيشروى امتناع کرديد؟
.ـ خير،قربان

507
00:46:31,500 --> 00:46:33,583
ـ يعنى پيشروى کرديد!؟
.ـ بله،قربان

508
00:46:34,583 --> 00:46:38,875
ـ چقدر پيشروى کرديد؟
.ـ تا وسط منطقه خاکريز،قربان

509
00:46:39,792 --> 00:46:41,875
بعد چيکار کرديد؟

510
00:46:42,083 --> 00:46:46,375
... ـ ما رو به رگبار بستن و
ـ پاسخ سوال رو بديد،بگيد چيکار کرديد؟

511
00:46:47,250 --> 00:46:50,750
... بعد.... من و "ماير" ديديم که

512
00:46:51,167 --> 00:46:53,042
.نپرسيدم چى ديدى

513
00:46:53,333 --> 00:46:57,042
تجربيات عينى شما براى دادگاه
.هيچ اهميتى نداره

514
00:46:57,333 --> 00:46:58,333
چيه من،قربان!؟

515
00:46:58,542 --> 00:47:02,208
.ـ متهم فقط به سوال جواب بده
ـ بله قربان،سوال چى بود؟

516
00:47:02,625 --> 00:47:06,208
،شما تا وسط خاکريز پيشروى کرديد
بعد چه کرديد؟

517
00:47:06,417 --> 00:47:08,958
ـ بعد،قربان؟
ـ به عقب رفتيد يا به جلو؟

518
00:47:09,292 --> 00:47:10,792
.به عقب رفتيم،قربان

519
00:47:10,958 --> 00:47:13,292
"به عبارت ديگه سرباز "فرول

520
00:47:14,667 --> 00:47:16,875
.عقب نشينى کردى

521
00:47:17,167 --> 00:47:19,042
.بله،قربان

522
00:47:19,125 --> 00:47:22,167
.سوال ديگه ندارم
.متهم ميتونه به سر جاش برگرده

523
00:47:22,625 --> 00:47:24,375
.يه لحظه صبر کنيد

524
00:47:24,708 --> 00:47:28,167
جناب رئيس،اجازه بديد منم از
موکلم سوال کنم

525
00:47:28,792 --> 00:47:31,042
.ـ خواهش مى کنم،سرهنگ
.ـ متشکرم

526
00:47:32,333 --> 00:47:36,750
وقتي به خاکريز رسيديد،فقط
شما و سرباز "ماير" اونجا بوديد؟

527
00:47:37,125 --> 00:47:38,125
.بله،قربان

528
00:47:38,542 --> 00:47:40,625
بقيه گروهانتون کجا بودن؟

529
00:47:40,958 --> 00:47:42,833
.نميدونم،قربان

530
00:47:43,125 --> 00:47:45,125
.احتمالا کشته يا زخمى شده بودن

531
00:47:45,333 --> 00:47:49,583
ـ پس وسط منطقه خاکريز تنها شما بوديد و سرباز "ماير"؟
.ـ بله،قربان

532
00:47:49,875 --> 00:47:53,167
چرا به تنهايى به تپه "آنت" حمله نکرديد؟

533
00:47:57,333 --> 00:47:59,667
چرا به تنهايى به تپه "آنت" حمله نکرديد؟

534
00:47:59,917 --> 00:48:02,792
.من و "ماير"؟ شوخى مى کنيد،قربان

535
00:48:03,000 --> 00:48:06,458
."بله،شوخى ميکنم،سرباز "فرول
.ممنونم

536
00:48:06,750 --> 00:48:09,708
.ـ سوال ديگه اى ندارم
ـ منظورتون از اين طرز بازجويى چى بود؟

537
00:48:10,125 --> 00:48:16,375
،هدف من اشاره به پوچ بودن
.اتهامات جناب دادستان بود،قربان

538
00:48:17,208 --> 00:48:18,292
.آقاى دادستان

539
00:48:18,625 --> 00:48:22,708
پس شما سرباز "فرول" اعتراف
.مى کنيد،که عقب نشينى کرديد

540
00:48:23,000 --> 00:48:25,542
."بله قربان،هم من و هم "ماير

541
00:48:25,792 --> 00:48:30,250
، ميدونستيم بايد تپه آنت رو تصرف کنيم
.اما عقب نشينى کرديم

542
00:48:31,875 --> 00:48:34,042
.سوال ديگه اى ندارم

543
00:48:35,542 --> 00:48:37,625
.متهم مى تونه به جايگاه برگرده

544
00:48:48,250 --> 00:48:50,458
."سرباز "آرنار

545
00:48:50,625 --> 00:48:52,833
ـ شما پيشروى کرديد؟
.ـ بله،قربان

546
00:48:53,000 --> 00:48:56,625
تا زمانى که سروان "رنوآر" دستور
.دادن،برگرديم

547
00:48:56,792 --> 00:49:00,625
ـ چقدر پيشروى کرديد؟
.ـ تا سيم هاى خاردار،قربان

548
00:49:01,000 --> 00:49:04,583
سيمهاى ... خاردار دشمن،درسته؟

549
00:49:04,875 --> 00:49:06,792
.خير قربان،سيم هاى خاردار خودمون

550
00:49:08,583 --> 00:49:13,583
منظورتون اينه که از سيم هاى خاردار
خودمون هم جلوتر نرفتيد؟

551
00:49:14,458 --> 00:49:16,750
.خير قربان،نرفتيم

552
00:49:16,958 --> 00:49:20,417
فکر مى کنيد چقدر جلوتر رفته بوديد؟
چند متر؟

553
00:49:21,333 --> 00:49:23,125
.من تا اونجا که تونستم،پيشروى کردم

554
00:49:24,042 --> 00:49:27,625
ـ چند متر؟
.ـ زياد نرفتم

555
00:49:29,792 --> 00:49:31,833
.زياد نرفتم

556
00:49:34,458 --> 00:49:36,250
."خوب،سرباز "آرنار

557
00:49:36,458 --> 00:49:43,417
،قبل از اينکه دستور عقب نشينى بدن
به سربازهاى ديگه اصرار به پيشروى کردين؟

558
00:49:43,917 --> 00:49:47,083
خيلى هاشون در همون قدم اول
.کشته يا زخمى شدن

559
00:49:47,417 --> 00:49:51,167
.ـ جواب سوال رو بديد
.ـ اصرار نکردم،خير قربان

560
00:49:54,958 --> 00:49:56,875
.ممنونم

561
00:50:02,667 --> 00:50:05,042
."سرباز "آرنار

562
00:50:05,250 --> 00:50:07,208
.لطفا،راحت باشيد

563
00:50:08,750 --> 00:50:13,083
،علاوه بر شکست بدى که داشتيد
... آيا رفتارتون نسبت به

564
00:50:12,917 --> 00:50:16,167
،افراد ديگه اى که در گروهانتون بودن
تفاوتى هم کرده؟

565
00:50:16,542 --> 00:50:18,958
.اعتراض دارم
.اين فقط حدسيات هست

566
00:50:19,458 --> 00:50:21,250
.وارده

567
00:50:24,333 --> 00:50:27,042
کسى از گروهانتون جلوتر هم رفت؟

568
00:50:27,625 --> 00:50:28,625
.خير،قربان

569
00:50:28,917 --> 00:50:30,125
... اتهام بزدلى به خاطر اين بوده

570
00:50:30,417 --> 00:50:33,792
که شما روى يک کاغذ علامت (ايکس) کشيديد ...
درسته؟

571
00:50:34,000 --> 00:50:36,792
.ـ بله،قربان
.ـ سوال شما کاملا بى ربطه

572
00:50:36,958 --> 00:50:40,375
.در ارتش فرانسه انتخاب افراد هميشه به اين صورت بوده

573
00:50:40,792 --> 00:50:46,500
،از اين گذشته خود متهم اعتراف ميکنه
.فقط چند مترى پيشروى کرده

574
00:50:43,500 --> 00:50:52,542
بايد اشاره کنم،اين سرباز در خونين ترين
.جنگها لياقت خودش رو نشون داده

575
00:50:53,042 --> 00:50:59,083
با اجازه،تقدير نامه هايي که از دلاوريهاى
.او در اين مدارک نقل شده براتون ميخونم

576
00:50:59,458 --> 00:51:04,042
... ـ يک،تقدير نامه در فرامين ارتش به جهت دلاورى
.ـ سرهنگ

577
00:51:04,333 --> 00:51:08,500
،بودن متهم به خاطر بزدلى هاى فعليشه
.نه دلاورى هاى اون در گذشته

578
00:51:08,750 --> 00:51:10,708
.داشتن مدال در دفاعيه مطرح نميشه

579
00:51:13,417 --> 00:51:17,583
پس شهودى رو که ميشناسن،دعوت ميکنم
.ـ نمى تونيد

580
00:51:18,000 --> 00:51:22,875
اما اگر شهودى داريد که پيشروى
او را به طرف آلمانها تائيد کنن،بفرماييد

581
00:51:23,208 --> 00:51:25,875
... جناب رئيس،هيچ يک از افراد هنگ

582
00:51:26,292 --> 00:51:29,292
به سيم هاى خاردار آلمانها نزديک نشدن
!حتى خود من

583
00:51:30,042 --> 00:51:32,167
... متهم بعدى رو صدا کنيد

584
00:51:32,375 --> 00:51:34,458
.حرفهاتون تموم شد،سرهنگ

585
00:51:35,042 --> 00:51:37,042
.ممنونم

586
00:51:37,208 --> 00:51:39,458
.متهم ميتونه به جاى خودش برگرده

587
00:51:47,875 --> 00:51:50,042
پس شما از سنگرهاتون هم بيرون نيومديد؟

588
00:51:51,500 --> 00:51:54,833
.ـ خير،قربان
.ـ سوالى ندارم

589
00:51:56,125 --> 00:52:00,208
،سرجوخه "پاريس" چرا از سنگرهاتون
بيرون نيومديد؟

590
00:52:01,750 --> 00:52:05,583
چون سرگرد "ويگون" گلوله خورده بود و منم
. بى هوش بودم

591
00:52:06,292 --> 00:52:10,083
آيا در تمامى زمان حمله داخل سنگر بى هوش بودى؟

592
00:52:10,500 --> 00:52:11,375
.بله،قربان

593
00:52:13,000 --> 00:52:14,000
.سوالى ندارم

594
00:52:14,292 --> 00:52:16,583
شاهدى هم براى حرفهاتون داريد؟

595
00:52:16,833 --> 00:52:19,750
،خير،قربان ظاهرا همه مشغول بودن
.و کسى هم متوجه من نشد

596
00:52:20,083 --> 00:52:21,917
.و خيلى ها هم که مرده بودن

597
00:52:22,042 --> 00:52:25,917
ـ پس شاهدى ندارى؟
.ـ خير،قربان

598
00:52:26,333 --> 00:52:28,958
.البته به غير از زخمى که روى سرم هست

599
00:52:29,375 --> 00:52:32,750
.شايدم خودتون بعدا اين کار رو کرديد

600
00:52:33,042 --> 00:52:35,458
.ممنونم،ميتونيد به جايگاه خودتون برگرديد

601
00:52:41,542 --> 00:52:43,833
،آقاى دادستان
.مطلبى هست،بفرماييد

602
00:52:49,208 --> 00:52:51,292
،اعزاى محترم دادگاه

603
00:52:52,375 --> 00:52:55,208
.اين پرونده بسيار روشنه

604
00:52:55,458 --> 00:52:59,375
.و همگى شاهد حمله تاسف بار ديروز صبح بوده ايم

605
00:53:02,000 --> 00:53:05,792
... و بايد عرض کنم که

606
00:53:06,458 --> 00:53:10,500
،اون حمله لکه ننگى بر پرچم فرانسه بوده ...

607
00:53:09,833 --> 00:53:16,000
،و خدشه اى بر شرف مردان
.زنان و فرزندان ملت فرانسه

608
00:53:18,167 --> 00:53:25,833
،و ما مسئوليم
.مسئول سقوطى اين چنين دردآور و مشمئز کننده

609
00:53:26,458 --> 00:53:30,250
،اعضاى محترم دادگاه

610
00:53:30,833 --> 00:53:33,917
،من متهمين رو گناهکار ميدونم

611
00:53:37,083 --> 00:53:41,292
و از دادگاه تقاضا ميکنم که اونها رو به
.اشد مجازات محکوم کنند

612
00:53:45,250 --> 00:53:46,625
.ممنونم،آقاى دادستان

613
00:53:48,250 --> 00:53:50,542
.سرهنگ، آخرين دفاعيات خودتون رو بيان کنيد

614
00:54:00,750 --> 00:54:04,750
آقايان محترم،من گاهى اوقات از انسان
.بودن خودم شرم دارم

615
00:54:05,083 --> 00:54:07,083
.و اين يکى از اون موارده

616
00:54:09,542 --> 00:54:12,917
از اونجا که دادگاه پرونده اين محاکمه رو
.در اختيارم قرار نداده

617
00:54:13,250 --> 00:54:16,833
.طبيعيه که دفاع از موکلينم غير ممکنه

618
00:54:17,208 --> 00:54:20,625
آيا به صحت دادگاه اعتراض داريد؟

619
00:54:22,708 --> 00:54:30,458
بله،قربان اعتراض به جلوگيرى از معرفى شهودى که
.از نظر من براى دفاع حياتى بودن

620
00:54:30,667 --> 00:54:33,458
.و آقاى دادستان که شهودى رو معرفى نکردن

621
00:54:33,792 --> 00:54:41,083
به نبود کيفر خواست کتبى که
.اتهامات در اون درج شده باشه

622
00:54:41,458 --> 00:54:45,083
،اعتراض به اينکه هيچ گونه پرونده مکتوبى
.توسط دادگاه به تقرير در نيومده

623
00:54:53,917 --> 00:54:58,333
حمله ديروز صبح هيچ لکه ننگى بر
.آبرو و شرف فرانسه نبود

624
00:55:00,542 --> 00:55:03,708
.مايه بدنامى سربازهاى اين ملت هم نشد

625
00:55:04,000 --> 00:55:08,792
.اما اين دادگاه نظامى مايه ى ننگ و بى آبرويى ست

626
00:55:09,167 --> 00:55:13,083
.محکوم کردن اين مردان عدالت رو زير سئوال ميبره

627
00:55:13,875 --> 00:55:17,583
،اعضاى محترم دادگاه
.گناهکار دانستن اين افراد يک جنايته

628
00:55:18,958 --> 00:55:24,083
.و روحتون رو آزار خواهد داد،تا لحظه مرگ

629
00:55:28,375 --> 00:55:32,250
... من باورم نميشه که در روح انسان

630
00:55:33,542 --> 00:55:37,167
دوستى و ترحم نسبت به يک ديگه از بين رفته باشه ...

631
00:55:38,958 --> 00:55:41,167
،با عفو اين مردان نشون بديد

632
00:55:43,417 --> 00:55:45,333
.که اين حس هنوز زنده است

633
00:55:52,500 --> 00:55:56,667
،متهمين رو دوباره به بازداشگاه برگردانيد

634
00:55:56,875 --> 00:55:59,292
..تا راى نهايى صادر بشه

635
00:55:59,583 --> 00:56:04,667
شش سرباز مسلح،يعنى براى هر زندانى
.دو نگهبان مقرر شده

636
00:56:04,958 --> 00:56:07,625
،در صورت بروز حادثه از طرف زندانيها
.نگهبان ها بايد به من گزارش بدن

637
00:56:07,875 --> 00:56:11,250
،اگه مشکل با تذکر بر طرف نشد
.حق داريد تيراندازى کنيد

638
00:56:11,500 --> 00:56:14,875
،مشکلات بايد بدون دردسر

639
00:56:15,167 --> 00:56:18,667
.و حداقل زمان ممکن برطرف بشه

640
00:56:18,875 --> 00:56:21,750
اين يک دستوره

641
00:56:22,167 --> 00:56:24,958
... .سرپيچى از دستورات توسط

642
00:56:25,250 --> 00:56:30,042
هر کدوم از شما مستقيما به من گزارش داده ميشه

643
00:56:30,417 --> 00:56:32,833
.من شما رو مسئول ميدونم

644
00:56:34,125 --> 00:56:36,792
،بر طبق حکم دادگاه نظامى

645
00:56:37,042 --> 00:56:39,875
.اعدام در ساعت هفت صبح اجرا ميشه

646
00:56:41,625 --> 00:56:44,333
.افراد به فرمان من،به راست راست

647
00:56:58,333 --> 00:57:00,417
.اين غذاها رو ژنرال "ميرو" فرستاده

648
00:57:00,708 --> 00:57:02,708
.ـ اردکه
!ـ ازش ممنونيم

649
00:57:03,000 --> 00:57:05,500
.همينه که هست

650
00:57:05,708 --> 00:57:07,917
مثل اينکه بايد با دستامون بخوريم

651
00:57:08,167 --> 00:57:11,792
.اجازه استفاده از کارد و چنگال نداريد

652
00:57:12,000 --> 00:57:13,958
اين قراره آخرين غذامون باشه؟

653
00:57:14,250 --> 00:57:17,542
،قرار که چه عرض کنم
.حتما آخرين غذامونه

654
00:57:17,958 --> 00:57:20,250
.گوشتش که خيلى نرمه

655
00:57:20,542 --> 00:57:22,708
فکر ميکنى چيزى توش ريختن؟

656
00:57:23,042 --> 00:57:25,417
که مسموم بشيم،بعد بکشنمون؟

657
00:57:28,500 --> 00:57:32,042
.ـ فکر ميکنم يه چيزى توش ريختن
ـ مثلا چى؟

658
00:57:32,333 --> 00:57:36,250
... يه چيزى که
.ممکنه بى حالمون کنه

659
00:57:36,458 --> 00:57:38,542
چه فرقى ميکنه؟

660
00:57:38,708 --> 00:57:43,417
،شما رو نميدونم اما من نمى خوام بى حال باشم
.چون تصميم گرفتم فرار کنم

661
00:57:43,708 --> 00:57:48,083
چطورى فرار کنى؟
با جويدن اون ديوار سنگى؟

662
00:57:48,417 --> 00:57:51,333
.سرهنگ "داکس" بالاخره نجاتمون ميده

663
00:57:53,292 --> 00:57:56,500
.ما بايد از اينجا فرار کنيم
.وگرنه تا چند ساعت ديگه مى کشنمون

664
00:57:56,875 --> 00:58:00,083
ـ نقشه اى دارى؟
.ـ نه،ولى بايد راهى باشه

665
00:58:01,375 --> 00:58:03,583
فکر ميکنى چند تا نگهبان اون بيرونن؟

666
00:58:03,792 --> 00:58:06,750
.امروز صبح به نظر ميومد يه شش،هفت تايى باشن

667
00:58:07,167 --> 00:58:10,333
.ـ از دوستامون توش نبود
.ـ اونا گردان سوم هستن

668
00:58:10,542 --> 00:58:13,500
.به هر حال،فعلا که هيچ دوستى نداريم

669
00:58:13,958 --> 00:58:16,708
چرا خودتون رو فريب ميديد؟
.به نظر من که نميتونيم فرار کنيم

670
00:58:16,917 --> 00:58:20,833
.شما ها شايد،ولى من ميتونم
.اينو بهتون قول ميدم

671
00:58:21,833 --> 00:58:24,167
اون سوسک رو ميبينى؟

672
00:58:24,333 --> 00:58:27,250
فردا صبح،ما ميميريم
.ولى اون زنده ست

673
00:58:27,417 --> 00:58:31,333
.اون بيشتر از من حق زندگى داره

674
00:58:31,625 --> 00:58:34,333
.من کشته ميشم

675
00:58:34,625 --> 00:58:36,500
.حالا ديگه اون زنده نيست

676
00:58:42,083 --> 00:58:44,583
.شب بخير فرزندانم،کشيش "دوپرى" هستم

677
00:58:48,042 --> 00:58:49,875
خبرى دارى؟

678
00:58:49,958 --> 00:58:55,000
متاسفانه خبرهاى بدى دارم،بايد
.براى شنيدن اين خبرها خودتون رو آماده کنيد

679
00:58:54,417 --> 00:58:57,042
.ـ سرهنگ گفته که به شما بگم
!ـ اوه،ممنونم،نه

680
00:58:57,250 --> 00:59:00,042
با مقامات ارتش تماس گرفته

681
00:59:00,333 --> 00:59:03,958
.ولى نتونسته با ژنرال يا هيچ مقام ديگه اى صحبت کنه

682
00:59:04,458 --> 00:59:07,250
.با قرارگاه هم همينطور
.اونجا هم نبوده

683
00:59:07,458 --> 00:59:09,625
ـ چه قدر وقت داريم؟
... ـ براى آماده کردن

684
00:59:10,042 --> 00:59:13,042
خودتون وقت زيادم مياريد ...

685
00:59:13,625 --> 00:59:18,417
به نام مسيح و روح القدس،براتون طلب آمرزش ميکنم

686
00:59:18,792 --> 00:59:20,583
.آمين

687
00:59:29,583 --> 00:59:32,875
،ـ پدر ممکنه اين نام رو براى من پست کنيد
.ـ البته فرزندم

688
00:59:33,042 --> 00:59:36,750
.براى همسرم نوشتم،سعى کردم براش توضيح بدم

689
00:59:37,042 --> 00:59:41,750
.حتما به دستش ميرسه
ميخواى به اعترافاتت گوش کنم؟

690
00:59:42,208 --> 00:59:46,167
خوب،پدر راستش رو بخواى من
.زياد مذهبى نيستم

691
00:59:46,333 --> 00:59:48,875
،ميدونم ميخوايد کمکم کنيد

692
00:59:49,167 --> 00:59:52,042
اما اگه الان دعا بخونم
احساس دورويى ميکنم

693
00:59:52,250 --> 00:59:56,500
اشتباه نکن پسرم،خدا هميشه
.آماده شنيدن حرف هاى بندگانش هست

694
00:59:59,958 --> 01:00:03,208
.باشه،پدر
پس ممکنه برام دعا بخونيد؟

695
01:00:03,500 --> 01:00:05,583
.بله

696
01:00:05,792 --> 01:00:10,375
.به آفريدگارت ايمان داشته باش،فرزندم
.مرگ به سراغ همه مى آيد

697
01:00:10,667 --> 01:00:13,000
.اين از اون حرفهاى پر معنى بود

698
01:00:13,208 --> 01:00:17,958
.مرگ به سراغ همه مى آيد

699
01:00:18,375 --> 01:00:21,458
هى،"فرول" چى شده؟
از مرگ ميترسى؟

700
01:00:21,750 --> 01:00:25,458
نگاه کن اين مرگ تو دستاى منه
... گناهانم را ببخش

701
01:00:25,750 --> 01:00:29,167
براى اينکه بايد به خواب ابدى فرو برم،ممنونم
!آمين

702
01:00:29,583 --> 01:00:33,583
،ناراحتيت رو درک ميکنم فرزندم
.اما نبايد بزارى قلبت سخت بشه

703
01:00:34,042 --> 01:00:36,042
ميتونم يه چيزى بهتون بگم،پدر؟

704
01:00:36,333 --> 01:00:40,583
،تو شهر من يه قهوه خونه اى بود
.که رو سر درش علامت جالبى داشت

705
01:00:40,958 --> 01:00:47,083
نوشته بود "از درخواست نسيه نترسيد
"چون در خواستتون محترمانه رد مى شود

706
01:00:46,125 --> 01:00:50,208
."ـ بسه ديگه،"آرناد
.ـ اوه،"پاريس"ولم کن

707
01:00:50,583 --> 01:00:53,417
،و تو برو بيرون
!و حاضر جوابيت رو هم با خودت ببر

708
01:00:53,583 --> 01:00:56,667
!ـ اومدى ما رو شکنجه بدى؟
.ـ نه،اومدم تا جايى که بتونم کمکتون کنم

709
01:00:57,000 --> 01:00:58,917
!هيچ کمکى نميتونى بکنى

710
01:00:59,083 --> 01:01:01,458
.ـ خدا بزرگه
!ـ اون انجام ميده؟ چه مسخره

711
01:01:01,750 --> 01:01:04,292
.ـ تو ميتونى نجات پيدا کنى
ـ نجات؟ من نجات پيدا کنم؟

712
01:01:07,458 --> 01:01:09,750
!"ساکت باش،"آرناد

713
01:01:09,917 --> 01:01:11,750
!"آرناد"

714
01:01:12,833 --> 01:01:13,875
"آرناد"

715
01:01:20,292 --> 01:01:22,250
.پدر ، دکتر رو خبر کنيد

716
01:01:32,333 --> 01:01:34,208
.اين تا مدتى آروم نگهش ميداره

717
01:01:34,417 --> 01:01:37,208
،جمجمش ترک خورده
.شايد تا شب دووم نياره

718
01:01:37,500 --> 01:01:42,917
ـ بايد باهاش چيکار کنيم؟
.ـ ببندينش به برانکارت،تا موقع اعدام عمودى وايسه

719
01:01:43,083 --> 01:01:45,917
در چنين وضعيتى نبايد کسى رو اعدام کنن،دکتر؟

720
01:01:46,167 --> 01:01:50,375
،خيلى متاسفم پدر روحاني حکم اجرا خواهد شد
.قبلا از ژنرال پرسيدم

721
01:01:50,667 --> 01:01:54,542
،اگه تا فردا صبح زنده موند
... قبل از بردنش،لبش رو بشکون بگيريد

722
01:01:54,958 --> 01:01:58,042
.شايد چشماش رو باز کنه ...
.ژنرال ميخواد اون بهوش باشه

723
01:01:58,875 --> 01:02:00,750
ـ بله؟

724
01:02:03,875 --> 01:02:06,667
.ـ ستوان "روژت" هستم قربان
.ـ بيا تو

725
01:02:07,750 --> 01:02:10,375
گروهبان "بولانگر" گفت که
.با من کار داريد،قربان

726
01:02:10,542 --> 01:02:15,208
بله ستوان، ظاهرا تا چند ساعت ديگه قراره
اتفاق بدى بيفته، مگه نه؟

727
01:02:15,625 --> 01:02:18,542
.ـ منظورتون اعدام هست،قربان
.ـ بله منظورم اعدامه

728
01:02:18,917 --> 01:02:22,083
.ـ بله قربان،واقعا تاسف آوره
.ـ بله،تاسف آوره

729
01:02:22,292 --> 01:02:26,208
.ـ احساس منم دقيقا همينه
.ـ هيچ کدام از ما از اين جريان خوشحال نيستيم،قربان

730
01:02:26,625 --> 01:02:29,292
چطور شد،سرجوخه "پاريس" رو انتخاب کرديد؟

731
01:02:29,792 --> 01:02:32,000
.خوب،بايد يه نفر رو انتخاب مى کردم

732
01:02:32,458 --> 01:02:36,000
بله درسته،فقط اميدوارم انتخاب "پاريس" به
دلايل شخصى نبوده باشه؟

733
01:02:36,250 --> 01:02:37,958
.اوه،نه قربان

734
01:02:38,250 --> 01:02:41,292
چون ترسيده بوده،انتخابش کردين؟

735
01:02:42,667 --> 01:02:45,208
آره يا نه؟

736
01:02:45,292 --> 01:02:47,292
.اوه،البته قربان،همينطوره

737
01:02:48,875 --> 01:02:53,375
.ـ همونطور که گفتى بايد يکى انتخاب ميشد
.ـ واقعا درخواست مشکلى بود،قربان

738
01:02:53,667 --> 01:02:58,250
.آره،مشکل منم شبيه توئه
.بايد يک نفر رو به عنوان مسئول جوخه آتش انتخاب کنم

739
01:02:58,458 --> 01:03:01,542
اگه به تو پيشنهاد کنم،اعتراضى ندارى؟

740
01:03:01,750 --> 01:03:04,250
ـ من،قربان؟
.ـ بله،تو

741
01:03:06,708 --> 01:03:08,792
چى شده؟ حالت خوب نيست؟

742
01:03:09,000 --> 01:03:11,792
نه .... آره،نه قربان من حالم خوبه
... فقط يه کمى

743
01:03:12,083 --> 01:03:15,708
.ـ ميخواى پنجره رو باز کنم
.ـ نه،قربان

744
01:03:16,500 --> 01:03:20,875
آخه مسئله اينجاست که تا بحال
.مسئول جوخه آتش نبودم،قربان

745
01:03:21,167 --> 01:03:26,500
اوه،هيچ کارى نداره،اول زندانى ها رو
.رو جلوى جوخه قرار ميدى

746
01:03:26,917 --> 01:03:31,667
،بعد بهشون پيشنهاد چشم بند ميدى
.و .. اگه خواستن چشمانشون رو ميبندى

747
01:03:32,000 --> 01:03:37,250
بعد جايى که جوخه آتش قرار داره،مى ايستى
.شمشيرت رو بالا ميبرى، و ميگى آماده،هدف،آتش

748
01:03:38,375 --> 01:03:41,250
... هفتيرت رو در ميارى و ميرى جلو

749
01:03:41,750 --> 01:03:44,083
.و به هر کدوم تو سرشون يک تير خلاص ميزنى

750
01:03:45,333 --> 01:03:48,542
،قربان،تقاضا ميکنم
.من رو از اين کار معاف کنيد

751
01:03:49,250 --> 01:03:51,333
.ـ تقاضات رد ميشه
... ـ سرهنگ

752
01:03:51,542 --> 01:03:54,917
.اين کار توئه و خودت بايد انجام بدى
.ميتونى برى

753
01:03:55,083 --> 01:03:57,083
... ـ سرهنگ اگه ممکنه
!ـ ميتونى برى

754
01:03:57,333 --> 01:03:59,708
ـ بله؟

755
01:03:59,875 --> 01:04:03,000
ـ معذرت ميخوام،جناب سرهنگ؟
ـ بله؟

756
01:04:03,250 --> 01:04:05,667
.اسم من "رسو" هست
.فرمانده توپخانه

757
01:04:05,958 --> 01:04:08,083
چى شده،سروان؟

758
01:04:13,458 --> 01:04:18,083
يه چيزى رو بايد بهتون بگم، که ممکنه
.ارتباط زيادى با دادگاه نظامى داشته باشه

759
01:04:18,375 --> 01:04:19,792
.بيا جلوتر،سروان

760
01:05:14,542 --> 01:05:16,958
!ـ شب بخير،سرهنگ
.ـ شب بخير،قربان

761
01:05:17,250 --> 01:05:20,167
.ـ شب بخير،بيا بشين
.ـ ممنونم قربان

762
01:05:20,458 --> 01:05:25,000
.ـ از اينکه يه همچين موقعى مزاحمتون شدم،معذرت ميخوام
.ـ نه،من هميشه از ديدنت خوشحال ميشم

763
01:05:24,750 --> 01:05:27,375
ـسيگار؟
.ـ نه،ممنونم

764
01:05:27,542 --> 01:05:30,833
... ـ خوب من
.ـ هر طور که ميلت هست

765
01:05:31,083 --> 01:05:33,542
.منو ببخش که به مهمونى دعوتت نکردم

766
01:05:33,833 --> 01:05:36,958
.ولى متاسفانه خيلى رسميه

767
01:05:37,292 --> 01:05:42,292
ممنونم قربان،ولى بايد اعتراف کنم فقط
.براى احوال پرسى نيومدم،خدمتتون

768
01:05:42,542 --> 01:05:46,208
"اوه،بس کن "داکس
.سعى کن اون موضوع رو فراموش کنى

769
01:05:47,917 --> 01:05:53,458
ولي با ديدن تعداد مجروحين
.تلاشى که هنگ تو انجام داد،بسيار قابل توجه بود

770
01:05:53,917 --> 01:05:57,542
،با اين حال چطور اجازه ميديد
فردا اونها رو اعدام کنند؟

771
01:05:57,708 --> 01:06:00,083
.دارى خيلى ساده به اين مسئله نگاه ميکنى

772
01:06:00,292 --> 01:06:05,375
،حمله از اولش هم غير ممکن بود
.افراد ژنرال اينو ميدونن

773
01:06:06,083 --> 01:06:09,792
سرهنگ "داکس" ما فکر ميکنيم هنگ رو
.خوب اداره ميکنى

774
01:06:10,167 --> 01:06:12,625
،ولي اينو بايد بدونى
... افراد ژنرال

775
01:06:12,875 --> 01:06:16,250
هميشه تحت فشار ناعادلانه
.روزنامه ها و سياست مدارا هستن

776
01:06:16,458 --> 01:06:19,125
.ممکنه حمله به تپه "آنت" غير ممکن باشه

777
01:06:19,333 --> 01:06:22,458
،ممکنه ما هم تو برسى هامون اشتباه کرده باشيم
... اما از طرف ديگه

778
01:06:22,750 --> 01:06:26,833
اگه افرادت جرات بيشترى نشان ميدادن شايد هم تپه رو تصرف
ميکرديم،کى ميدونه؟

779
01:06:27,083 --> 01:06:31,833
به هر حال چرا ما بايد بخاطر شکست هامون
جوابگوى اين همه انتقاد باشيم؟

780
01:06:32,458 --> 01:06:35,708
.بسيارى از افرادت حتى سنگرهاشون رو هم ترک نکردن

781
01:06:35,917 --> 01:06:38,208
.مسائله اخلاقيات سربازانت رو فراموش نکن

782
01:06:38,417 --> 01:06:40,083
ـ مسئله اخلاقيات؟
.ـ دقيقا

783
01:06:40,333 --> 01:06:43,083
.اين اعدام ها مثل داروى تقويتى خواهند بود

784
01:06:43,292 --> 01:06:47,583
بعضي چيزها اميدوار کننده تر از
.تماشا کردن مردن آدمان

785
01:06:47,875 --> 01:06:50,792
.ـ بهش فکر نکرده بودم،قربان
.ـ سربازها مثل بچه ها ميمونن

786
01:06:51,167 --> 01:06:55,250
،که دلشون ميخواد پدرشون جدى باشه
!و منظبط

787
01:06:55,667 --> 01:06:59,125
،يکى از راه هايى که ميشه انظباط رو بر قرار کرد
!اعدامه

788
01:06:59,417 --> 01:07:01,375
... مي تونم

789
01:07:02,250 --> 01:07:05,875
بپرسم،آيا واقعا به حرف هايى که زديد ...
اعتقاد داريد،قربان؟

790
01:07:10,083 --> 01:07:15,250
،از اينکه با هم صحبت کرديم،خيلى خوشحال شدم
.اما بهتره برم پيش مهمونام

791
01:07:15,542 --> 01:07:18,542
.ببخشيد که از مهمونانتون،دورتون کردم

792
01:07:20,542 --> 01:07:23,917
،راستى قربان
... ميدونستيد که ژنرال "ميرو" در

793
01:07:24,208 --> 01:07:27,417
طي حمله ...
... "به فرمانده توپخانشون سروان"رسو

794
01:07:27,583 --> 01:07:30,708
دستور دادن افرادشون رو به گلوله ببندن؟ ...

795
01:07:34,375 --> 01:07:37,333
.البته،سروان "رسو" از فرمان سرپيچى کرده

796
01:07:37,667 --> 01:07:42,167
،اما ژنرال "ميرو" اصرار داشتن اون افراد رو به گلوله ببندن

797
01:07:41,833 --> 01:07:46,417
با اينکه
ژنرال اصرار داشتن،ولى "رسو" فرمان کتبى ميخواست

798
01:07:44,417 --> 01:07:51,000
،تا اين کار رو انجام بده
.چند شاهدم وجود داره

799
01:07:50,792 --> 01:07:53,333
واقعا يه همچين داستانى رو باور ميکنى؟

800
01:07:53,542 --> 01:07:57,333
اين هم شهادت نامه هاى اونهايى که
. اونجا حضور داشتن

801
01:07:57,708 --> 01:08:01,250
،"فرمانده توپخانه "رسو
"سروان "نيکولز

802
01:08:01,542 --> 01:08:05,125
.تلفنچى و امضاء ...خود بنده

803
01:08:05,792 --> 01:08:09,333
خوب اينا چه ارتباطى داره به اتهامات اون محکومين؟

804
01:08:09,708 --> 01:08:12,958
... ژنرال عصباني به خاطر شکست در يک حمله غير ممکن

805
01:08:13,292 --> 01:08:15,875
.به توپخانه دستور ميده افراد خودش رو به گلوله ببندن

806
01:08:17,208 --> 01:08:19,583
... حالا،همون افسر و در همون روز

807
01:08:19,875 --> 01:08:24,750
از دادگاه ميخواد سه نفر از افرادش رو ...
.محکوم به اعدام کنن

808
01:08:25,042 --> 01:08:29,542
ژنرال،روزنامه و سياست مدارانتون
در مورد اين مسئله چى ميگن؟

809
01:08:31,125 --> 01:08:33,333
، "سرهنگ "داکس
دارى منو تهديد ميکنى؟

810
01:08:33,792 --> 01:08:36,667
.قربان،شما در وضعيت دشوارى قرار داريد

811
01:08:36,667 --> 01:08:42,333
،اتفاقات زيادى افتاده
.و يک نفر بايد صدمه ببينه،و اين يک نفر کيه،قربان

812
01:08:44,042 --> 01:08:46,958
.حمله ژنرال به تپه "آنت" با شکست مواجه شد

813
01:08:47,208 --> 01:08:50,042
!و همينطور فرمان او براى کشتن افراد خودش

814
01:08:51,042 --> 01:08:58,500
ولى براي حفظ آبروى خودش،سه سرباز
.بى گناه رو به جوخه اعدام ميخواد بسپاره، قربان

815
01:09:05,083 --> 01:09:09,292
منو ميبخشى،سرهنگ "داکس"؟
.خيلى وقته مهمونام رو تنها گذاشتم

816
01:09:36,500 --> 01:09:38,417
!افراد،ايست

817
01:09:40,000 --> 01:09:41,917
!پيش فنگ

818
01:09:42,583 --> 01:09:44,583
.به دنبال من

819
01:10:11,958 --> 01:10:14,583
.قوى باش فرزنم،الان تمام ميشود

820
01:10:26,292 --> 01:10:28,792
."صبح بخير،"پاريس

821
01:10:29,083 --> 01:10:31,208
."صبح بخير،"ستوان

822
01:10:31,375 --> 01:10:33,792
ـ حالت چطوره؟
.ـ بد نيستم

823
01:10:34,792 --> 01:10:37,000
تو چطور؟

824
01:10:38,792 --> 01:10:41,083
!جات خالى،ديشب چه غذايى خورديم

825
01:10:41,250 --> 01:10:43,333
چى خوردين؟

826
01:10:46,000 --> 01:10:48,583
تو قمقمت چيزى دارى؟

827
01:10:48,875 --> 01:10:51,083
.بيا يه خورده بخور

828
01:10:54,458 --> 01:10:56,833
.يه چيزى يادم اومد .... مسخره ست

829
01:10:58,167 --> 01:11:02,917
بعد از اون دادگاه نظامى ديگه اصلا هوس کسى رو نکردم
خيلي عجيبه،نه!؟

830
01:11:04,333 --> 01:11:07,625
.سعى کن رفتارت مثل يه مرد باشه

831
01:11:08,000 --> 01:11:13,000
پاريس" تو زن و بچه دارى"
.دارن از مقامات و روزنامه ها به اينجا ميان

832
01:11:13,292 --> 01:11:16,083
ميخواى اينجورى ازت ياد کننن؟

833
01:11:16,292 --> 01:11:17,625
.من نميخوام بميرم

834
01:11:17,917 --> 01:11:20,292
.تا اين جنگ تموم بشه،خيلى از ماها ميايم پيشت

835
01:11:20,583 --> 01:11:22,875
.برام مهم نيست،من نميخوام بميرم

836
01:11:24,167 --> 01:11:28,083
.ـ خواهش ميکنم،نجاتم بده،ستوان
.ـ من نميتونم نجاتت بدم

837
01:11:30,208 --> 01:11:32,750
.اين آخرين تصميميه که ميتونى بگيرى

838
01:11:33,083 --> 01:11:36,083
،خودت رو کنترل کن مرد
.وگرنه مجبوريم به زور از اينجا ببريمت

839
01:11:36,292 --> 01:11:39,167
.همه ما بالاخره ميميريم

840
01:11:56,000 --> 01:12:00,625
خوب ديگه،تو و "فرول" پالتوهاتون رو در بياريد
.اينجا موندن ديگه فايده اى نداره

841
01:12:19,000 --> 01:12:21,458
،خداوندا در اين لحظات آخر گناهانم رو ببخش

842
01:12:21,667 --> 01:12:23,667
.توبه من رو بپذير

843
01:12:31,750 --> 01:12:34,083
آخه براى چى بايد بميرم،پدر؟

844
01:12:37,167 --> 01:12:40,125
براى چى بايد بميرم،پدر؟
.من که کارى نکردم

845
01:12:40,417 --> 01:12:43,333
.اين خواست خداونده،پسرم

846
01:12:43,542 --> 01:12:47,625
.اما من هميشه تو صحنه جنگ مبارزه کردم

847
01:12:47,875 --> 01:12:51,292
پس چرا اونا نميميرن؟
پس چرا اونا اعدام نميشن؟

848
01:12:51,792 --> 01:12:55,667
،تو شجاعت رو در مقابل دشمن نشون دادى
.در مقابل سربازهاى خودمون هم اين کار رو بکن

849
01:12:55,958 --> 01:12:58,292
.ولى من ميترسم،ميترسم

850
01:13:00,208 --> 01:13:02,625
.اوه،من ميترسم،پدر

851
01:13:02,792 --> 01:13:06,083
.خودت رو کنترل کن مرد

852
01:13:13,958 --> 01:13:17,625
"و او گفت" تو امروز در بهشت با من خواهى بود

853
01:13:17,958 --> 01:13:20,167
ـ راست ميگى،پدر؟
.ـ بله

854
01:13:20,333 --> 01:13:22,625
واقعا،پدر؟

855
01:13:23,958 --> 01:13:25,792
.ديگه هرگز همسرم رو نميبينم

856
01:13:29,125 --> 01:13:31,708
.ديگه هيچکس رو نميتونم ببينم،پدر

857
01:13:32,000 --> 01:13:34,292
.شجاع باش مرد،قوى باش

858
01:13:34,500 --> 01:13:37,083
!ـ دست خودم نيست
.ـ بايد قوى باشى

859
01:13:37,292 --> 01:13:39,875
.ـ دست خودم نيست،پدر

860
01:13:41,917 --> 01:13:43,917
!اوه،مسيح،مسيح

861
01:13:45,083 --> 01:13:49,333
خداوندا تنها تو ناظر بر اعمال ما خواهى بود ، اکنون به اراده
.تو به سوى تو باز ميگرديم،تمنا ميکنيم از گناهان من درگذرى

862
01:14:14,875 --> 01:14:17,083
!زندانى ها رو ببنديد

863
01:14:19,917 --> 01:14:21,625
!افراد،به فرمان من

864
01:14:21,917 --> 01:14:23,833
!به پيش

865
01:14:33,042 --> 01:14:35,000
... قدم رو

866
01:14:37,000 --> 01:14:38,000
!ايست

867
01:14:38,208 --> 01:14:40,208
!افراد ....به چپ

868
01:15:14,542 --> 01:15:16,542
،به نام مردم فرانسه

869
01:15:17,542 --> 01:15:23,083
سرجوخه "پاريس" سرباز "فرول" و
"و سرباز "پير آرناد

870
01:15:23,417 --> 01:15:25,792
، از هنگ 701

871
01:15:26,083 --> 01:15:29,875
به جرم بزدلى در مقابل دشمن
.گناهکار شناخته شده

872
01:15:31,333 --> 01:15:38,333
و با راى قضات دادگاه نظامى،حکم
.اعدام در موردشان اجرا ميشود

873
01:15:44,167 --> 01:15:46,125
!به راست،راست

874
01:15:47,333 --> 01:15:50,250
!قدم رو

875
01:16:08,417 --> 01:16:10,792
چشم بند ميخواى؟

876
01:16:11,000 --> 01:16:13,792
.بله،ستوان،خواهش ميکنم

877
01:16:19,167 --> 01:16:21,083
.من نميخوام بميرم

878
01:16:34,542 --> 01:16:36,792
پاريس" ... چشم بند ميخواى؟"

879
01:16:37,667 --> 01:16:39,333
.نه

880
01:16:40,542 --> 01:16:42,458
.متاسفم

881
01:17:20,250 --> 01:17:22,333
!آماده

882
01:17:24,750 --> 01:17:25,958
!هدف

883
01:17:28,250 --> 01:17:30,250
!آتش

884
01:17:33,500 --> 01:17:35,750
."خوشحالم که تونستى بياى،"جورج

885
01:17:36,042 --> 01:17:40,750
،ديدن اينجور مراسم يه کمى ناراحت کننده ست
.اما اينبار شکوه خاصى داشت

886
01:17:41,125 --> 01:17:44,125
تا حالا چنين برنامه اى به اين خوبى
.اجرا نشده بود

887
01:17:44,417 --> 01:17:46,292
.به طرز فوق العاده اى مردن

888
01:17:46,500 --> 01:17:49,667
،يکي از اونا ممکن بود کارى بکنه
.که خاطره بدى بجا بذاره

889
01:17:50,208 --> 01:17:53,583
.ولى همه چيز بخوبى انجام شد

890
01:17:54,167 --> 01:17:55,583
بله؟

891
01:17:57,167 --> 01:17:59,458
ـ چى شده،سرهنگ؟
ـ ميخواستيد منو ببينيد،قربان؟

892
01:17:59,750 --> 01:18:02,750
!اوه،بله،بله
.درسته،بيا تو سرهنگ،بيا بشين

893
01:18:04,208 --> 01:18:07,292
.سرهنگ "داکس" افرادت بخوبى مردن

894
01:18:11,167 --> 01:18:13,875
ـ قهوه ميل داريد،سرهنگ؟
.ـ نه،ممنونم

895
01:18:14,125 --> 01:18:21,208
راستي "پل" به من گفتن تو به توپخانه دستور دادى
.افراد خودت رو موقع حمله به تپه "آنت" به آتش ببندن

896
01:18:22,667 --> 01:18:26,792
چيکار کردم؟
کى اين خبر رو بهت داد؟

897
01:18:26,208 --> 01:18:28,750
سرهنگ "داکس" ديشب اين داستان رو
.برام تعريف کرد

898
01:18:30,917 --> 01:18:35,125
،سرهنگ "داکس" هميشه ميدونستم
.که يک افسر خائن هستى

899
01:18:35,500 --> 01:18:38,667
.اما هرگز فکر نمى کردم،تا اين حد پست باشى

900
01:18:38,917 --> 01:18:43,083
..."ژنرال،اين شهادت نامه رو سروان "نيکولز

901
01:18:43,375 --> 01:18:45,750
و سروان "رسو" فرمانده توپخانه خودتون ...
. به من دادن

902
01:18:46,083 --> 01:18:48,417
.اين شرم آوره،واقعا خجالت آوره

903
01:18:48,708 --> 01:18:50,792
پس اين اتهامات رو رد ميکنى؟

904
01:18:50,958 --> 01:18:53,208
.نه،اين سئوال حتى پرسيدن نداره

905
01:18:53,417 --> 01:18:55,583
.نميدونى چقدر از شنيدن اين حرف خوشحال شدم

906
01:18:55,792 --> 01:18:58,292
.مطمئنم جون سالم بدر خواهى برد

907
01:18:58,667 --> 01:19:01,417
ـ جون سالم از چي؟
.ـ بايد به اين مسئله رسيدگى بشه

908
01:19:01,375 --> 01:19:03,875
ـ رسيدگى؟
.ـ زياد طول نميکشه

909
01:19:04,042 --> 01:19:05,667
.ـ مردم هم فراموش ميکنن
ـ مردم؟

910
01:19:05,833 --> 01:19:12,208
.بايد از خودت دفاع کنى
!نبايد بزارى اين اتهامات به شخصيتت لطمه بزنه

911
01:19:13,417 --> 01:19:15,417
.که اينطور

912
01:19:16,417 --> 01:19:18,292
.پس ميخواى منو خراب کنى

913
01:19:18,625 --> 01:19:22,083
.تنها شخص کاملا بى گناه در اين جريان رو

914
01:19:25,917 --> 01:19:29,167
."فقط يه چيزى هست که ميخوام بهت بگم،"جورج

915
01:19:29,458 --> 01:19:32,708
.مردى که از پشت بهش خنجر زدى،يه سربازه

916
01:19:41,875 --> 01:19:46,167
.خوب...لازم بود

917
01:19:46,458 --> 01:19:49,750
.ارتش فرانسه به احمق هايى مثل اون نياز نداره

918
01:19:50,042 --> 01:19:53,042
.ازت ممنونم که اين موضوع رو به من اطلاع دادى

919
01:19:53,375 --> 01:19:57,250
سرهنگ "داکس" نظرت در مورد گرفتن
شغل ژنرال "ميرو" چيه؟

920
01:19:58,542 --> 01:20:00,708
ـ چيه اون قربان؟
.ـ شغلش

921
01:20:02,083 --> 01:20:04,292
.درست متوجه شدم،قربان

922
01:20:04,625 --> 01:20:07,292
داريد فرماندهى ژنرال "ميرو" رو به
من پيشنهاد ميکنيد،قربان؟

923
01:20:07,458 --> 01:20:10,083
.اينقدر نشون نده غافلگير شدى

924
01:20:10,292 --> 01:20:14,500
.تو از اولشم دنبال پست اون بودى،پسر جون

925
01:20:14,833 --> 01:20:18,542
،من ممکن هر چيزى باشم
.اما پسر جون شما نيستم

926
01:20:17,833 --> 01:20:20,583
.مطمئن باش منظورم ابراز روابط خانوادگى نبود

927
01:20:20,833 --> 01:20:23,250
.ـ من پسر شما نيستم
!ـ من رو عصباني نکن،سرهنگ

928
01:20:22,708 --> 01:20:24,583
.چرا بايد يه همچين کارى رو بکنم

929
01:20:24,167 --> 01:20:32,083
.چون حيف قبل از گرفتن ترفيع اون رو از دست بدى
.ترفيعى که مدت هاست در موردش نقشه کشيدى

930
01:20:32,458 --> 01:20:35,917
قربان،ميخوايد پيشنهاد کنم با اون ترفيع چيکار کنيد؟

931
01:20:36,250 --> 01:20:37,542
!"سرهنگ "داکس

932
01:20:37,625 --> 01:20:41,625
!عذر خواهى کن ، وگرنه دستور ميدم دستگيرت کنن

933
01:20:42,000 --> 01:20:45,625
،فقط ميخوام عذر بخوام از اينکه با صداقت کامل
.باهاتون حرف نزدم

934
01:20:45,792 --> 01:20:49,417
.عذر ميخوام که احساسات واقعيم رو آشکار نکردم

935
01:20:49,708 --> 01:20:54,583
عذر ميخوام که زودتر نگفتم چه پيرمرد
.فاسد و آزاردهنده اى هستى

936
01:20:54,875 --> 01:21:00,792
اين آرزو رو به گور مى بريد که من بخاطر ترفيع ازتون
!عذر خواهى کنم

937
01:21:01,208 --> 01:21:03,208
،"سرهنگ "داکس

938
01:21:03,375 --> 01:21:05,625
.واقعا منو نااميد کردى

939
01:21:05,917 --> 01:21:09,583
.ذکاوتى که در وجودت بود،با اين احساسات از بين بردى

940
01:21:09,875 --> 01:21:14,667
"هدفت نجات سربازات بود،نه  جانشينى پست ژنرال "ميرو

941
01:21:14,875 --> 01:21:18,458
.تو يه ايده آليستى،دلم واست ميسوزه

942
01:21:18,750 --> 01:21:23,250
.ما در جنگيم،ولى اون سربازها نجنگيدن
.براى همين هم اعدام شدن

943
01:21:23,542 --> 01:21:27,625
تو به ژنرال "ميرو" اتهام زدى،منم
،خواستم جواب بده

944
01:21:28,000 --> 01:21:30,333
ديگه چه اشتباهى کردم؟

945
01:21:33,083 --> 01:21:36,083
... جواب اين سئوال رو نميدونيد

946
01:21:37,958 --> 01:21:39,958
.متاسفم

947
01:22:07,333 --> 01:22:08,250
ممنونم

948
01:22:08,417 --> 01:22:11,792
.آقايون يه برنامه اختصاصي تفريحي براتون داريم

949
01:22:15,333 --> 01:22:18,292
.در واقع يه نوع سرگرميه

950
01:22:18,583 --> 01:22:23,125
همسرم ميگه آيا زندگي بدون تفريح هيچ لذتي داره؟

951
01:22:25,583 --> 01:22:29,625
.حالا آقايون من ميگم،به اميد پيروزي ما بر دشمن

952
01:22:31,792 --> 01:22:35,583
."از آلمان سرزمين "هان

953
01:23:00,167 --> 01:23:05,625
آقايون اينم خانوم زيبا و جواهر
!به برکت جنگ

954
01:23:10,583 --> 01:23:13,583
(زبان آلمانى)

955
01:23:15,833 --> 01:23:18,458
!هى،به زبون آدميزاد حرف بزن

956
01:23:20,333 --> 01:23:22,458
.درسته،اين خانوم کوچک محدوديت هاى خودش رو داره

957
01:23:22,708 --> 01:23:25,625
،حقيقت اينه که
.اون اصلا هيچ استعدادى نداره

958
01:23:25,917 --> 01:23:29,708
.استثنا شايد يه خورده استعداد داشته باشه

959
01:23:34,875 --> 01:23:38,208
،اين خانوم کوچولو نميتونه برقصه
.اون زياد اهل شوخى هم نيست

960
01:23:37,250 --> 01:23:41,500
و نميتونه توپ پلاستيکى رو روى دماغ
.کوچيکش نگه داره

961
01:23:40,875 --> 01:23:42,167
!آها

962
01:23:42,458 --> 01:23:47,083
.اما اون مثل پرنده ميتونه بخونه
.اون يه حنجره طلايى داره

963
01:23:46,667 --> 01:23:49,333
!بيا،عزيزم
!برامون يه آواز بخون! يالا

964
01:24:07,125 --> 01:24:09,917
!بلندتر ! بلندتر

965
01:26:24,167 --> 01:26:26,042
.ـ قربان
ـ بله،گروهبان؟

966
01:26:25,292 --> 01:26:28,583
.دستور دادن فورا به جبهه برگرديم

967
01:26:30,125 --> 01:26:33,625
.ـ چند لحظه ديگه هم به سربازها فرصت بده
.ـ بله، قربان

968
01:26:44,667 --> 01:26:48,583
MAHMOOD :زيرنويس از
www.farsisubtitle.com

969
01:26:48,584 --> 01:26:52,584
هماهنگي زيرنويس : PersianNaVi
PersianNaVi@Gmail.com

